دو پارتی دریکو مالفوی،درخواستی،p2
لیوانتو زیر آب سردکن گرفتی و تا فشار دادی تا آب بریزه از پشت جثه بزرگی بهت چسبید برجستگی بین پاهاش نشون دهنده پسر بودنش بود و با پیچیدن دستش دور ماگ مطمئن شدی دوست پسرته لیوان از دستت شل شد و اگه دریکو نگرفته بود الان تکه تکه بود
-اهه فاصله بگیر دریکو فاصله بگیر
ماگ رو جلوت گرفت
+بخورش لاو آب میخواستی
یکم از آب رو خوردی و سرتو عقب کشیدی لیوانو از دستش کشیدی و روی کابینت گذاشتی
-چرا باهام بازی میکنی دریکو؟الان که وضعیتم اینه اگه بچهها بخوان شبو اینجا بمونن چی میشه؟دارم زجر میکشم!
نیشخندی زد و دستشو دوباره برد زیر تیشرتت و لمست کرد
+بیب حالت واقعا بده خیسی کلا
-چرا فک میکنی باهات شوخی دارم؟الان چیکار کنم؟
+صبر کن
-به شرط اینکه لمسم نکنی
+میخوای همینجا برم رو کار؟
-آخه چطوری؟صدامو چیکار کنیم؟
+باید صبر کنی بیبی ولی قول نمیدم لمست نکنم
به سمت کابینت رفتی و سه بسته از چیپسهایی که اونجا بود رو برداشتی و جلوتر از دریکو رفتی پذیرایی و به هر دو نفر یکی دادی و خودت نشستی نفس عمیقی کشیدی و سعی کردی تمرکزتو روی فیلم بزاری و با خوردن چیپس حواستو پرت کنی دریکو کنارت نشست و خواست تو بغلش بکشتت که لب زدی:بهم دست نزن هر کاری بگی میکنم فقط الان نه
نیشخندی زد و زمزمه کرد:همینو میخواستم چیپستو بخور
یه ساعت بعد
هر دو دوستت خوابیده بودن و پسرا با بغل کردنشون ازتون خداحافظی کردن و رفتن درو بستی و نفس عمیقی کشیدی به پذیرایی برگشتی که دیدی تیشرتشو درآورده رفتی سمتش و روی پاهاش نشستی
+نمیخوای تلویزیونو خاموش کنی؟
-انقد مهمه؟صداش کمه اهمیتی نداره
+میخوای بخوابیم؟خسته به نظر میای
خودتو جلو کشیدی و لب زدی:خستهم؟جدی؟فرق خمار بودن و خسته بودن چیه؟
+الان تو هم خماری هم خسته؟
-آره هم خوابم میاد و هم میخوامت
+پس بیا بخوابیم
-مطمئنی؟پس کاری که میخوای بکنی خوابیدنه؟من که مشکلی ندارم (سرتو روی سینهش گذاشتی و لب زدی)شب بخیر
+شب بخیر لاو بذار بریم اتاقت بعد بخواب
تلویزیونو خاموش کرددستشو زیر باسنت گذاشت و بلندت کرد و چراغا رو خاموش کرد و به سمت اتاق رفت
تو رو روی تخت گذاشت و کنارت دراز کشید و بغلت کرد و موهاتو بوسید:شب بخیر عزیزم
باورت نمیشد که میخواد این طوری اذیتت کنه
-دریکو واقعا میخوای بخوابی؟
+اهم خوابم میاد
-مطمئنی؟
دستتو روی بدنش کشیدی و خودتو بهش چسبوندی
+تو سو،تی،ن نداری؟
-تاره فهمیدی؟البته که نه من تو خونهم
خودتو بیشتر بهش فشار دادی و کامل بهش چسبیدی:شب بخیر درای
با نفسای سنگینی که میکشید با این حرکات حالش بد شده بود چشماتو بستی و سعی کردی بخوابی چند دقیقه گذشته بود و کمکم داشت خوابت میگرفت که با احساس دستش روی عضوت چشمات باز شد:داری چیکار میکنی؟
+نگو که خواب بودی!
-داشت خوابم میگرفت!
+الان وقت خواب نیست
بلند شد و به تخت تکیه داد و تو رو به خوش چسبوند خودتو بهش فشار دادی که اه آرومی از دهنش خارج شد
+میخوای بازی کنیم لاو؟
-چه بازی؟
+یه بازی مخصوص من و تو
-بیشتر توضیح بده
+خودتو بیشتر فشار بده تا الان واردت کنم
-حس خوبی بهم میده دوست دارم خودمو بهت فشار بدم
تو رو تو بغلش کشید
+الان فشار بده
کاری که گفت رو کردی و نالهش بلند شد و سینههاتو تو مشتاش گرفت و فشار داد
+آخ درد داره!نکن!
فشار دستش کمتر شد و لب زد:دیگه یاد میگیری لباس درست بپوشی!بگیر بخواب!
دوباره دراز کشید و تو رو هم تو بغلش کشید
-دریکو اذیت نکن
+بخواب ا.ت
-تو خودتم میخوای!
+آره میخوام ولی باید تنبیه بشی
-دیگه لباس خوب میپوشم
+بخواب فایده نداره
خودتو دوباره بهش فشار دادی و چند بار این کارو تکرار کردی ولی ریاکشنی نشون نمیداد دستتو روش گذاشتی و فشار دادی که لب زد:یا بخواب یا پشیمونت میکنم
-میخوام پشیمونم کنی
+اگه چشمامو باز کنم تا خونریزی نکنی ولت نمیکنم ا.ت
-نمیخوام ولم کنی زود باش چشاتو باز کن
+هر چقدر التماس کنی ولت نمیکنم و تا راضی نشدم ادامه میدم
-میخوام زیرت باشم
چشماشو باز کرد و اومد روت و لباتو بین لباش گرفت و محکم میبوسید طوری که متوجه شدی قراره چقدر خشن پیش بره...
The End
-اهه فاصله بگیر دریکو فاصله بگیر
ماگ رو جلوت گرفت
+بخورش لاو آب میخواستی
یکم از آب رو خوردی و سرتو عقب کشیدی لیوانو از دستش کشیدی و روی کابینت گذاشتی
-چرا باهام بازی میکنی دریکو؟الان که وضعیتم اینه اگه بچهها بخوان شبو اینجا بمونن چی میشه؟دارم زجر میکشم!
نیشخندی زد و دستشو دوباره برد زیر تیشرتت و لمست کرد
+بیب حالت واقعا بده خیسی کلا
-چرا فک میکنی باهات شوخی دارم؟الان چیکار کنم؟
+صبر کن
-به شرط اینکه لمسم نکنی
+میخوای همینجا برم رو کار؟
-آخه چطوری؟صدامو چیکار کنیم؟
+باید صبر کنی بیبی ولی قول نمیدم لمست نکنم
به سمت کابینت رفتی و سه بسته از چیپسهایی که اونجا بود رو برداشتی و جلوتر از دریکو رفتی پذیرایی و به هر دو نفر یکی دادی و خودت نشستی نفس عمیقی کشیدی و سعی کردی تمرکزتو روی فیلم بزاری و با خوردن چیپس حواستو پرت کنی دریکو کنارت نشست و خواست تو بغلش بکشتت که لب زدی:بهم دست نزن هر کاری بگی میکنم فقط الان نه
نیشخندی زد و زمزمه کرد:همینو میخواستم چیپستو بخور
یه ساعت بعد
هر دو دوستت خوابیده بودن و پسرا با بغل کردنشون ازتون خداحافظی کردن و رفتن درو بستی و نفس عمیقی کشیدی به پذیرایی برگشتی که دیدی تیشرتشو درآورده رفتی سمتش و روی پاهاش نشستی
+نمیخوای تلویزیونو خاموش کنی؟
-انقد مهمه؟صداش کمه اهمیتی نداره
+میخوای بخوابیم؟خسته به نظر میای
خودتو جلو کشیدی و لب زدی:خستهم؟جدی؟فرق خمار بودن و خسته بودن چیه؟
+الان تو هم خماری هم خسته؟
-آره هم خوابم میاد و هم میخوامت
+پس بیا بخوابیم
-مطمئنی؟پس کاری که میخوای بکنی خوابیدنه؟من که مشکلی ندارم (سرتو روی سینهش گذاشتی و لب زدی)شب بخیر
+شب بخیر لاو بذار بریم اتاقت بعد بخواب
تلویزیونو خاموش کرددستشو زیر باسنت گذاشت و بلندت کرد و چراغا رو خاموش کرد و به سمت اتاق رفت
تو رو روی تخت گذاشت و کنارت دراز کشید و بغلت کرد و موهاتو بوسید:شب بخیر عزیزم
باورت نمیشد که میخواد این طوری اذیتت کنه
-دریکو واقعا میخوای بخوابی؟
+اهم خوابم میاد
-مطمئنی؟
دستتو روی بدنش کشیدی و خودتو بهش چسبوندی
+تو سو،تی،ن نداری؟
-تاره فهمیدی؟البته که نه من تو خونهم
خودتو بیشتر بهش فشار دادی و کامل بهش چسبیدی:شب بخیر درای
با نفسای سنگینی که میکشید با این حرکات حالش بد شده بود چشماتو بستی و سعی کردی بخوابی چند دقیقه گذشته بود و کمکم داشت خوابت میگرفت که با احساس دستش روی عضوت چشمات باز شد:داری چیکار میکنی؟
+نگو که خواب بودی!
-داشت خوابم میگرفت!
+الان وقت خواب نیست
بلند شد و به تخت تکیه داد و تو رو به خوش چسبوند خودتو بهش فشار دادی که اه آرومی از دهنش خارج شد
+میخوای بازی کنیم لاو؟
-چه بازی؟
+یه بازی مخصوص من و تو
-بیشتر توضیح بده
+خودتو بیشتر فشار بده تا الان واردت کنم
-حس خوبی بهم میده دوست دارم خودمو بهت فشار بدم
تو رو تو بغلش کشید
+الان فشار بده
کاری که گفت رو کردی و نالهش بلند شد و سینههاتو تو مشتاش گرفت و فشار داد
+آخ درد داره!نکن!
فشار دستش کمتر شد و لب زد:دیگه یاد میگیری لباس درست بپوشی!بگیر بخواب!
دوباره دراز کشید و تو رو هم تو بغلش کشید
-دریکو اذیت نکن
+بخواب ا.ت
-تو خودتم میخوای!
+آره میخوام ولی باید تنبیه بشی
-دیگه لباس خوب میپوشم
+بخواب فایده نداره
خودتو دوباره بهش فشار دادی و چند بار این کارو تکرار کردی ولی ریاکشنی نشون نمیداد دستتو روش گذاشتی و فشار دادی که لب زد:یا بخواب یا پشیمونت میکنم
-میخوام پشیمونم کنی
+اگه چشمامو باز کنم تا خونریزی نکنی ولت نمیکنم ا.ت
-نمیخوام ولم کنی زود باش چشاتو باز کن
+هر چقدر التماس کنی ولت نمیکنم و تا راضی نشدم ادامه میدم
-میخوام زیرت باشم
چشماشو باز کرد و اومد روت و لباتو بین لباش گرفت و محکم میبوسید طوری که متوجه شدی قراره چقدر خشن پیش بره...
The End
- ۵۶.۷k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط