(وقتی دعواتون. میشه و مست میکنه و...)
با چانگبین دعوایی داشتی چون اون همیشه کمپانی بود و این روزا نادید گرفت اومد خونه وارد شد و رفت روی مبل نشست و دعواتون رو شروع کردی...
اونم که اعصابش خورد شده بود از خونه خارج شد...
ساعت طرف های یک و نیم بود و هنوز هیچ خبری از چانگبین نبود به اعضا زنگ زدی و اونا گفتن که رفته و مست کرده بله چانگبین جون رفته بود بار حتی چند بار بهش زنگ زدی اما اون جوابت رو نداد که یهویی سر و کله اش پیدا شد
حتی توان راه رفتن نداشت...
_ا. ت کجایی؟
رفتی سمتش خیلی مست بود و بوی الکلش همه خونه رو گرفت...
به طرف وان حموم هدایتش کردی ابش سرد بود و چانگبین خیلی داغ بود داشتی سرش غر میزدی
+این کارا چیه واقعا اخه تا این موقع شب اخه چرا اینقدر زیاده روی کردی ت....
میخواستی بری که براش لباس بیاری که یهویی دستت رو کشید و انداختت تو اب و سرشو تویه گردنت فرو کرد...
دستش رو روی پهلو هات میکشید... که یهویی لباش روی لبات کوبید... یعد از چند دقیقه ازت جدا شد و دوباره رفت سر گردنت و لیسی زد بهش تا رسید به لاله گوشت و لب زد:
_فکر کنم الان وقت خوبی برای تنبیه کردنت باشه دارلینگ!
اونم که اعصابش خورد شده بود از خونه خارج شد...
ساعت طرف های یک و نیم بود و هنوز هیچ خبری از چانگبین نبود به اعضا زنگ زدی و اونا گفتن که رفته و مست کرده بله چانگبین جون رفته بود بار حتی چند بار بهش زنگ زدی اما اون جوابت رو نداد که یهویی سر و کله اش پیدا شد
حتی توان راه رفتن نداشت...
_ا. ت کجایی؟
رفتی سمتش خیلی مست بود و بوی الکلش همه خونه رو گرفت...
به طرف وان حموم هدایتش کردی ابش سرد بود و چانگبین خیلی داغ بود داشتی سرش غر میزدی
+این کارا چیه واقعا اخه تا این موقع شب اخه چرا اینقدر زیاده روی کردی ت....
میخواستی بری که براش لباس بیاری که یهویی دستت رو کشید و انداختت تو اب و سرشو تویه گردنت فرو کرد...
دستش رو روی پهلو هات میکشید... که یهویی لباش روی لبات کوبید... یعد از چند دقیقه ازت جدا شد و دوباره رفت سر گردنت و لیسی زد بهش تا رسید به لاله گوشت و لب زد:
_فکر کنم الان وقت خوبی برای تنبیه کردنت باشه دارلینگ!
- ۱۴.۹k
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط