نه... من دیگر نمی خندم

نه... من دیگر نمی خندم

نه من دیگر بروی ناکسان هرگز نمی خندم
دگر پیمان عشق جاودانی
با شما معروفه های پست هر جایی نمی بندم
شما کاینسان در این پهنای محنت گستر ظلمت
ز قلب آسمان جهل و نادانی
به دریا و به صحرای امید و عشق بی پایان این ملت
تگرگ ذلت و فقر و پریشانی و موهومات می بارید
شما ،‌کاندر چمنزار بدون آب این دوران توفانی
بفرمان خدایان طلا ،‌ تخم فساد و یأس می کارید ؟
شما ، رقاصه های بی سر و بی پا
که با ساز هوس پرداز و افسون ساز بیگانه
چنین سرمست و بی قید و سراپا زیور و نعمت
به بام کلبه ی فقر و به روی لاشه ی صد پاره ی زحمت
سحر تا شام می رقصید
قسم : بر آتش عصیان ایمانی
که سوزانده است تخم یأس را در عمق قلب آرزومندم
که من هرگز ، بروی چون شما معروفه های پست هر جایی نمی خندم
پای می کوبید و می رقصید
لیکن من ... به چشم خویش می بینم که می لرزید
می بینم که می لرزید و می ترسید
از فریاد ظلمت کوب و بیداد افکن مردم
که در عمق سکوت این شب پر اضطراب و ساکت و فانی
خبرها دارد از فردای شورانگیز انسانی
و من ... هر چند مثل سایر رزمندگان راه آزادی
کنون خاموش ،‌دربندم
ولی هرگز بروی چون شما غارتگران فکر انسانی نمی خندم

کارو
دیدگاه ها (۳)

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 بیست و سوم مهر؛ روز جهانی ...

پارت ۴

»»» آیه ی روز :**************(ارسال شده توسط برنامه ی «قلم ق...

dark life= 42ات لبخند زد. «هیچی. فقط... بوی بارون رو دوست دا...

پارت: 10 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ وحشتناک و سنگینی سال...

شاهکاری به نام دروغ

p31

### پارت ۴: رنگِ سرخ رویِ دستانِ سرد نصفه‌شب بود و سکوتِ عما...

دید پنهان انفجار اشکار

سایه‌های کلاغپارت سی‌ونهم | میان مرگ و زندگی«کاوهههههه...!»ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط