{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part39

وسایلمو توی اتاقم گذاشتم
ا/ت: خیلی خوب شد
رفتم و دوش گرفتم

تهیونگ
تو اتاقم بودم و تو فکر ادم میتونه چه حسی داشته باشه کسیو که دوسش داشته باشه بعد از چند سال ببینه و بفهمه دخترعموش بوده و باید هروز ببینش من باید خودمو کنترل کنم نباید ا/ت حسم رو درمورد خودش بفهمه ولی چرا ا/ت باید دختر عمو جونهو باشه
ولی چرا باید اتاق او کنار اتاق من باشه
تق تق تق
تهیونگ: کیه
تهیان: داداش
تهیونگ: چی میخوای؟
تهیان: الان این دختره واقعا دختر عمو جونهو
تهیونگ: اره
تهیان: من چرا نمیتونم باور کنم ولی خیلی نازه دختره
تهیونگ: برو بیرون
تهیان: شما همو از قبل میشناختید حسی قبلا بهش نداشتی؟
تهیونگ: فقط برو
تهیان: باشه
تق تق تق
تهیونگ: تهیان بهت گفتم برو گمشو
ا/ت: ببخشید منم
سریع رفتم درو باز کردم
تهیونگ: ببخشید فکر کردم داداشمه
ا/ت: اهمم میگم سشوار داری من یادم رفته سشوار خودمو بیارم خونست فردا میرم بقیه وسایلمو بیارم
تهیونگ: صبر کن یه لحظه بیا
ا/ت: ممنون
تهیونگ: خواهش میکنم

چند دقیقه بعد
تق تق تق
تهیونگ: کیه؟
ا/ت: ببخشید دوباره اومدم نمیتونم ازش استفاده کنم میتونی بیای کمکم کنی
تهیونگ: باشه الان میام
کاش یه چیز دیگه از من خواسته بودی
نشست روی صندلی سشوار روشن کردم و موهاشو خشک کردم
رانا: شما دوتا دارید چیکار میکنید
تهیونگ: مامان ا/ت نمیتونست با سشوار کار کنه من کمکش کردم
رانا: عزیزم واقعا حق داری این تهیونگ هیچ چیز مثل ادم نیست منم هیچوقت نتونستم با سشوارش کار کنم
تهیونگ: مامان چیزی شده؟
رانا: بله؟ اها اومده بودم بگم که ا/ت اگر دوست داشته باشی امروز با من بیا بریم پاساژ
ا/ت: حتما میام باشه بریم
رانا: خوبه تهیونگ وقت داری مارو یک ساعت دیگه ببری
تهیونگ: باشه
تهیان: تهیونگاا
تهیونگ:چته دوباره
تهیان: من هرچی اینو میخونم نمیفهمم
تهیونگ: چیو؟
تهیان: این
تهیونگ: این که آسونه برو بخون یاد میگیری
ا/ت: میشه من ببینم
تهیونگ: این
ا/ت: این درس رو من خیلی خوب یاد گرفتم بیا اینجا بهت یاد بدم
تهیان: واقعا؟
ا/ت: اره بیا
تهیونگ: من میرم بیرون
رفتم طبقه پایین
جونهو: تهیونگ
تهیونگ: بله عمو
جونهو: همم راستش میخواستم ازت یه خواهش کنم
تهیونگ: چیشده
جونهو: مراقب دخترم باش تقریبا تو همسنشی بهش کمک کن باهاش صمیمی شو
تهیونگ: باشه چشم عمو یادت میاد چند روز پیش یکی بهت زنگ زد گفت دخترت تو بار بوده و گفتی ببرش هتل
جونهو: اره من بیرون از شهر بودم تو از کجا میدونی؟
تهیونگ: من بودم بهت زنگ زدم
جونهو: چی؟ تو بودی کنار ا/ت
تهیونگ: اهمم
جونهو: واقعا
تهیونگ:اره بار خودمون بود
جونهو: باورش سخته
تهیونگ: اره
جونهو: میخوام ا/ت رو بیارم شرکت و میخوام دستیار تو باشه تو بهش یاد بده
تهیونگ: چشم

#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۴)

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

سناریو مایکی پارت ۲

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

تکپارتیـ درخواستیــــــــــــــــ«🥺»ــــــــــــــوقتی بهت س...

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

سناریو میتسویا پارت ۲

تک پارتی جیهوپوقتی جیهوپ سرما میخورها/ت: الان دو تا سه روزی ...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ⁴ویو ا/تکه یهو معلم برگشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط