احساسات
part 1/2
موقعیت بکاستیج - قبل از اجرا
همه داشتن آماده میشدن.
سونا داشت برای اخرین بار برنامه رو چک میکرد، روبی لباس ها رو چک میکرد و مینجی تازه وارد بک استیج شده بود
مینجی: همگی ببخشید دیر شد.
جونگکوک با خنده رفت سمتش.
جونگکوک: فکر کردیم دیگه نمیای.
مینجی خندید.
مینجی: ترافیک بود.
همون موقع تهیونگ از کنار مینجی رد شد و با خنده آروم دستشو روی شونهی مینجی گذاشت.
تهیونگ: «امروز حواستو خیلی جمع کن اجرای سنگینی داریم ما پشت صحنه همچیز اماده باشه
ات از اون طرف داشت بطری آبشو برمیداشت اما ناخودآگاه چشمش به اونا افتاد.
سرتش زو پایین انداخت احساس میکرد دیگه دارن با این رفتاراشونو نشون میدن که ات دختر تکراری برای گروه شده و این منیجر های جدید سونا روبی و مینجی جای اونو دارن تو دل اعضا میگیرن
جونگکوک بطری آبشو داد به روبی
جونگکوک:از صبح سر پایی با یکم اببخور
روبی در بطری رو باز کرد و یکم از اب خورد
جونگکوک لبخند زد و موقع گرفتن بطری، آروم دست مینجی رو گرفت.
روبی: مرسی.مرسی که حواست به همه هست
از حرص نفسات سنگین شده بود
که سونا متوجه این شد
سونا: خانم ات، خوبین؟
ات: آره..خوبم
سونا: مطمئنین؟
ات: گفتم آره
سونا دیگه چیزی نگفت و از ات فاصله گرفت
وثت اجرا شد
همه طبق معمول روی پله های استیج دور هم جمع شدن
نامجون دستشو آورد وسط
نامجون: BTS
همه دستاشونو گذاشتن روی هم
ات چند ثانیه مکث کرد ولی دستشو گذاشت
جونگکوک نگاهی به ات انداخت ..اون متوجه تغییر حالت ات شده بود
جونگکوک: ات... حالت خوبه؟
بدون اینکه حتا نیم نگاهی بهش بندازه کفت
ات: خوبم..بریم اجرا دیر شد
(پرش به بعد از اجرا)
همه خوشحال بودن.از اجرای فوق العاده ای که داشتن
جیهوپ داشت با هیجان از اجرا تعریف میکرد.
جیمین روی مبل دراز کشیده بود و سعی میکرد خستگی اجرا رو از تنش خارج کنه
جونگکوک با لبخند اومد سمتت اومد تا حال هوات رو عوض کنه تا از اون حالت ساکت در بیایی
جونگکوک:ات ترکوندی امروز
ات بدون اینکه سر بلند کنه یا بخواد واکنشی نشون بده از جاش بلند شد و از کنارش رد شد
جونگکوک همونجا خشکش زد
جونگکوک: ...ها چی شد؟
تهیونگ هم تعجب کرد.
تهیونگ: از صبح یه جوریه..چرا اینجوری سده؟
(پرش به داخل ماشین)
همه داشتن حرف میزدن. و از اجرای امروز میگفتن و حالشون خوب بود
فقط این ات. بود که کنار پنجره نشسته بودی و بیرونو نگاه میکردی.
جونگکوک چند بار تلاش کرد که با ات حرف بزنه ولی ات هیچ واکنشی نشون نمیداد
(پرش به داخل خونه)
ویو ات
همین که رسیدیم به خوابگاه سریع رفتم داخل اتاقم و درو محکم بستم
تق!
سکوت خونه رو گرفت.
جونگکوک: من یه کاری کردم؟
تهیونگ: نمیدونم... ولی معلومه از دست یکی ناراحته.
نامجون: فعلاً کسی نره پیشش. بذار یکم تنها باشه.
روی تختم نشستم با دستم اشکام رو پاک کردم
ات: انگار دیگه.(بغض)انگار براشون قدیمی شدم..اره حتما دلشون اون منیجر های جدید رو میخواد..
حتما من زشتم یا شاید از رفتارم بدشون میاد یا چیاصلا اجازه دادم بغضم بشکنه و قطرات اشکام از چشمام روی گونه هام فروبیان
#دو پارتی درخواستی
موقعیت بکاستیج - قبل از اجرا
همه داشتن آماده میشدن.
سونا داشت برای اخرین بار برنامه رو چک میکرد، روبی لباس ها رو چک میکرد و مینجی تازه وارد بک استیج شده بود
مینجی: همگی ببخشید دیر شد.
جونگکوک با خنده رفت سمتش.
جونگکوک: فکر کردیم دیگه نمیای.
مینجی خندید.
مینجی: ترافیک بود.
همون موقع تهیونگ از کنار مینجی رد شد و با خنده آروم دستشو روی شونهی مینجی گذاشت.
تهیونگ: «امروز حواستو خیلی جمع کن اجرای سنگینی داریم ما پشت صحنه همچیز اماده باشه
ات از اون طرف داشت بطری آبشو برمیداشت اما ناخودآگاه چشمش به اونا افتاد.
سرتش زو پایین انداخت احساس میکرد دیگه دارن با این رفتاراشونو نشون میدن که ات دختر تکراری برای گروه شده و این منیجر های جدید سونا روبی و مینجی جای اونو دارن تو دل اعضا میگیرن
جونگکوک بطری آبشو داد به روبی
جونگکوک:از صبح سر پایی با یکم اببخور
روبی در بطری رو باز کرد و یکم از اب خورد
جونگکوک لبخند زد و موقع گرفتن بطری، آروم دست مینجی رو گرفت.
روبی: مرسی.مرسی که حواست به همه هست
از حرص نفسات سنگین شده بود
که سونا متوجه این شد
سونا: خانم ات، خوبین؟
ات: آره..خوبم
سونا: مطمئنین؟
ات: گفتم آره
سونا دیگه چیزی نگفت و از ات فاصله گرفت
وثت اجرا شد
همه طبق معمول روی پله های استیج دور هم جمع شدن
نامجون دستشو آورد وسط
نامجون: BTS
همه دستاشونو گذاشتن روی هم
ات چند ثانیه مکث کرد ولی دستشو گذاشت
جونگکوک نگاهی به ات انداخت ..اون متوجه تغییر حالت ات شده بود
جونگکوک: ات... حالت خوبه؟
بدون اینکه حتا نیم نگاهی بهش بندازه کفت
ات: خوبم..بریم اجرا دیر شد
(پرش به بعد از اجرا)
همه خوشحال بودن.از اجرای فوق العاده ای که داشتن
جیهوپ داشت با هیجان از اجرا تعریف میکرد.
جیمین روی مبل دراز کشیده بود و سعی میکرد خستگی اجرا رو از تنش خارج کنه
جونگکوک با لبخند اومد سمتت اومد تا حال هوات رو عوض کنه تا از اون حالت ساکت در بیایی
جونگکوک:ات ترکوندی امروز
ات بدون اینکه سر بلند کنه یا بخواد واکنشی نشون بده از جاش بلند شد و از کنارش رد شد
جونگکوک همونجا خشکش زد
جونگکوک: ...ها چی شد؟
تهیونگ هم تعجب کرد.
تهیونگ: از صبح یه جوریه..چرا اینجوری سده؟
(پرش به داخل ماشین)
همه داشتن حرف میزدن. و از اجرای امروز میگفتن و حالشون خوب بود
فقط این ات. بود که کنار پنجره نشسته بودی و بیرونو نگاه میکردی.
جونگکوک چند بار تلاش کرد که با ات حرف بزنه ولی ات هیچ واکنشی نشون نمیداد
(پرش به داخل خونه)
ویو ات
همین که رسیدیم به خوابگاه سریع رفتم داخل اتاقم و درو محکم بستم
تق!
سکوت خونه رو گرفت.
جونگکوک: من یه کاری کردم؟
تهیونگ: نمیدونم... ولی معلومه از دست یکی ناراحته.
نامجون: فعلاً کسی نره پیشش. بذار یکم تنها باشه.
روی تختم نشستم با دستم اشکام رو پاک کردم
ات: انگار دیگه.(بغض)انگار براشون قدیمی شدم..اره حتما دلشون اون منیجر های جدید رو میخواد..
حتما من زشتم یا شاید از رفتارم بدشون میاد یا چیاصلا اجازه دادم بغضم بشکنه و قطرات اشکام از چشمام روی گونه هام فروبیان
#دو پارتی درخواستی
- ۱۶.۳k
- ۲۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط