{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب سردی است و من افسرده

شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدم ها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است
هردم این بانگ برآرم از دل
واید این شب چقدر تاریک است
خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمناک است...
دیدگاه ها (۳)

شب سرديست و من ، افسرده راه دوريست و پايي خسته ، تيرگي هس...

شب سردى است و من افسردهراه دورى است و پايى خستهتيرگى هست و چ...

شب سردی است ، و من افسرده.راه دوری است ، و پایی خسته.تیرگی ه...

شب سردی است ، و من افسرده.راه دوری است ، و پایی خسته.تیرگی ه...

شب سردی است ، و من افسردهراه دوری است ، و پایی خستهتیرگی هست...

شب سردی است ، و من افسرده.راه دوری است ، و پایی خسته.تیرگی ه...

راه دوری است و پایی خستهتیرگی هست و چراغی مردهمی کنم تنها از...

شب سردی است و من افسردهراه دوری است و پایی خستهتیرگی هست و چ...

«شب سردی است ، و من افسردهراه دوری است ، و پایی خستهتیرگی هس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط