P2
P2
که یهو دیدم حدود ۷ تا پسر دور میزم جمع شدن ..
ا/ت : بله کاری داشتین ؟!
تهیونگ : عاوو چه خانم جذابی خوشم اومد ....( ننه دورت بگرده)
جیهوپ : اینجا میز ماعه بلند شو یه جا دیه بشین ..
شوگا : کریییییی زنیکه هرزه ؟؟ ( پسرم آروم )
جونگکوک : میدونی از دخترای احمق بدم میاد ولی متاسفانه مجبورم همش ببینمت ..!
* بقیه اعضا با حالت پوزخند داشتن نگات میکردن
ویو ا/ت :
بغض کرده بودم ولی اجازه گریه کردن به خودمندادم و بلند شدم و رو به روی اون پسره که بدنش عضلانی ( درسته؟؟) بود وایسادم و گفتم
ا/ت : این میزو تو نخریدی که داری به من دستور میدی به شماعم هیچ ربطی نداره که من کجا میشینم و کجا نمی...
حرفم نزاشت تموم که که سوزشی سمت چپ صورتم حص کردم .
جونگکوک : برو خداروشکر کن که فقط زدم تو گوشت دفعه بعدی زندت نمیزارم هرزه کوچولو
* جونگکوک دست ا/ت رو کشید و پرتش کرد از میز بیرون
ا/ت هم که داشت آروم گریه میکرد رفت یه میز دیگه پیدا کرد و نشست ... جایی که ا/ت نشست آخر کلاس بود و خیلی کثیف بود به زور نشست و منتظر شد تا استاد بیاد .
( _ علامت جونگکوک + علامت ا/ت )
* استاد وارد کلاس شد و همه بلند شدن به احترامش !
استاد هینو : سلام به دانشجویان عزیز من استاد هینو هستم .. لطفا دونه دونه خودتونو معرفی کنید ! ( استاد مرده )
از میز اول سمت چپ شروع شد و آخرین نفر من بودم
لیسا : سلام من لیسا هستم خوشبختم استاد
جینا : سلام من جینا هستم خوشبختم
....
_ : سلام منم جونگکوک هستم استاد !
استاد هینو : خب بچه ها مصل اینکه همه ....
که استاد نگاهی به من کرد و گفت :
دخترم چرا تو خودتو معرفی نکردی ؟
+ : سلام استاد منم ا/ت هستم از آشنایی باهاتون خوشبختم!
استاد هینو : خوشبختم بچه های عزیزم خب بچه ها درس امروز ریاضی اول یه توضیحی میدم بعدش نمونه سوال حل میکنیم !
ویو ا/ت :
توی کل این مدت اصلا حواصم به درس نبود و با خودکارم بازی میکردم...!
تا اینکه صدای زنگ به صدا درومد شروع کردم وسایلامو جمع کردم که یه دختری اومد سر میزم نشست ...!
هانا : سلام ا/ت من هانا هستم موقعی که داشتی خودتو معرفی میکردی ازت خوشم اومد میشه با هم دوست باشیم ؟ ( یاد کلاس اولم افتادم :/ )
+ : ع..عا...عاره (:
هانا : واییییییییییی مرسسییییی خیلی خوشحالم . پس بیا با هم بریم پایین (:
+ : باشه پس وایسا وسایلامو جمع کنم ...
وسایلامو جمع کردم گذاشتم توی کمد رفتم توی کافه مدرسه نشستم و یه نسکافه سفارش دادیم (:
داشتیم نسکافمونو میخوردیم که ....
خماری بمانید (:
که یهو دیدم حدود ۷ تا پسر دور میزم جمع شدن ..
ا/ت : بله کاری داشتین ؟!
تهیونگ : عاوو چه خانم جذابی خوشم اومد ....( ننه دورت بگرده)
جیهوپ : اینجا میز ماعه بلند شو یه جا دیه بشین ..
شوگا : کریییییی زنیکه هرزه ؟؟ ( پسرم آروم )
جونگکوک : میدونی از دخترای احمق بدم میاد ولی متاسفانه مجبورم همش ببینمت ..!
* بقیه اعضا با حالت پوزخند داشتن نگات میکردن
ویو ا/ت :
بغض کرده بودم ولی اجازه گریه کردن به خودمندادم و بلند شدم و رو به روی اون پسره که بدنش عضلانی ( درسته؟؟) بود وایسادم و گفتم
ا/ت : این میزو تو نخریدی که داری به من دستور میدی به شماعم هیچ ربطی نداره که من کجا میشینم و کجا نمی...
حرفم نزاشت تموم که که سوزشی سمت چپ صورتم حص کردم .
جونگکوک : برو خداروشکر کن که فقط زدم تو گوشت دفعه بعدی زندت نمیزارم هرزه کوچولو
* جونگکوک دست ا/ت رو کشید و پرتش کرد از میز بیرون
ا/ت هم که داشت آروم گریه میکرد رفت یه میز دیگه پیدا کرد و نشست ... جایی که ا/ت نشست آخر کلاس بود و خیلی کثیف بود به زور نشست و منتظر شد تا استاد بیاد .
( _ علامت جونگکوک + علامت ا/ت )
* استاد وارد کلاس شد و همه بلند شدن به احترامش !
استاد هینو : سلام به دانشجویان عزیز من استاد هینو هستم .. لطفا دونه دونه خودتونو معرفی کنید ! ( استاد مرده )
از میز اول سمت چپ شروع شد و آخرین نفر من بودم
لیسا : سلام من لیسا هستم خوشبختم استاد
جینا : سلام من جینا هستم خوشبختم
....
_ : سلام منم جونگکوک هستم استاد !
استاد هینو : خب بچه ها مصل اینکه همه ....
که استاد نگاهی به من کرد و گفت :
دخترم چرا تو خودتو معرفی نکردی ؟
+ : سلام استاد منم ا/ت هستم از آشنایی باهاتون خوشبختم!
استاد هینو : خوشبختم بچه های عزیزم خب بچه ها درس امروز ریاضی اول یه توضیحی میدم بعدش نمونه سوال حل میکنیم !
ویو ا/ت :
توی کل این مدت اصلا حواصم به درس نبود و با خودکارم بازی میکردم...!
تا اینکه صدای زنگ به صدا درومد شروع کردم وسایلامو جمع کردم که یه دختری اومد سر میزم نشست ...!
هانا : سلام ا/ت من هانا هستم موقعی که داشتی خودتو معرفی میکردی ازت خوشم اومد میشه با هم دوست باشیم ؟ ( یاد کلاس اولم افتادم :/ )
+ : ع..عا...عاره (:
هانا : واییییییییییی مرسسییییی خیلی خوشحالم . پس بیا با هم بریم پایین (:
+ : باشه پس وایسا وسایلامو جمع کنم ...
وسایلامو جمع کردم گذاشتم توی کمد رفتم توی کافه مدرسه نشستم و یه نسکافه سفارش دادیم (:
داشتیم نسکافمونو میخوردیم که ....
خماری بمانید (:
- ۲۱.۱k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط