پارت 3

جونگ ‌کوک بود. با چشم ‌هایی که حالا دیگه سرد نبودن، اما پر از خشم و اشتیاق بود. ا/ت رو به دیوار چسبوند و بدون هیچ حرفی، لب‌ هاشو محکم روی لب‌ های ا/ت گذاشت. بوسه یِ خشن و طلب‌ کارانه ای بود. ا/ت اولش توی شوک بود، نمی‌دونست چی کار کنه. اما بعد از چند ثانیه، دستاشو روی سینه یِ سفت جونگ‌کوک گذاشت... و هلش داد!

"داری چه غلطی می‌کنی، جونگ ‌کوک؟" ا/ت با فریاد گفت.
جونگ‌ کوک نفس‌نفس می‌زد. "نمی‌خوام چیزایی که مالِ منن، نزدیکِ یکی دیگه شن!"
ا/ت پوزخندی زد. "فکر کنم یادت رفته که ازم خسته شدی و ولم کردی و رفتی! الان یهویی چی شد؟"
جونگ ‌کوک نفس عمیقی کشید. "ا/ت... باید می‌دونستی که چاره‌ ای نداشتم. من... من مافیام. زندگیِ من پر از خطره. نمی‌خواستم تو هم درگیر این کثافت بشی. نمی‌خواستم بلایی سرت بیاد. باید ازت محافظت می‌کردم."

ا/ت یه لحظه تعجب کرد. "محافظت...؟" یه قطره اشک از چشمش ریخت. آروم به سینه یِ جونگ‌کوک کوبید. "چرا زودتر بهم نگفتی لعنتی؟ من... من خیلی اذیت شدم جونگ ‌کوک. هر روز مردم و زنده شدم."
جونگ ‌کوک اونو محکم بغل کرد. سرشو تو موهاش فرو برد و بوسید. "ببخشید پرنسسم. معذرت می‌خوام. من... من دلم برات یه ذره شده بود." و اشکاش ریخت. ا/ت متعجب شد. جونگ‌کوک؟ گریه؟ اون مردِ همیشه قوی و بی‌احساس، حالا داشت گریه می‌کرد.

ا/ت با دستاش کراوات جونگ‌کوک رو گرفت و کشیدش جلو. "عیبی نداره. مهم اینه الان دوباره پیش همیم." و این بار، ا/ت بود که بوسه رو شروع کرد. بوسه‌ ای عمیق، پر از دلتنگی و عشق. پاهاشو دور کمر جونگ‌کوک حلقه کرد و جونگ‌کوک هم بدون مکث، زیر باسن ا/ت رو گرفت و بلندش کرد. لب ‌هاشون با حرارت همدیگه رو می‌بوسیدن، زبان‌هاشون توی دهن همدیگه می‌پیچید، هر دو با تمام وجود این لحظه رو می‌خواستن. بدن‌ هاشون بهم فشرده شده بود و نفس ‌هاشون، حرارت لحظه رو بیشتر می‌کرد.

بعد هم... خب، بعدش رفتن توی خونه، و اونجا اونقدر محو هم شدن که تا صبح باهم نماز خوندن😂




پایان.......
دیدگاه ها (۲۲)

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

چندپارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط