{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جوان ثروتمندی نزد یک انسانی وارسته رفت و از او اندرزی برا

جوان ثروتمندی نزد یک انسانی وارسته رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست. مرد او را به کنار پنجره برد و پرسید: - پشت پنجره چه می بینی؟ - آدمهایی که می آیند و می روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می گیرد. بعد آینه ی بزرگی به او نشان داد و باز پرسید: - در این آینه نگاه کن و بعد بگو چه می بینی. - خودم را می بینم. - دیگر دیگران را نمی بینی! آینه و پنجره هر دو از یک ماده ی اولیه ساخته شده اند، شیشه. اما در آینه لایه ی نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را نمی بینی. این دو شیئ شیشه ای را با هم مقایسه کن. وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را می بیند و به آنها احساس محبت می کند. اما وقتی از نقره (یعنی ثروت) پوشیده می شود، تنها خودش را می بیند. تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش نقره ای را از جلو چشمهایت برداری تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بداری.
دیدگاه ها (۱۰)

ز دست "لاین" و "وایبر" هر دو فریاد!که ما را بد رقم کردند معت...

نازنینا!… لایک یعنی انتخابیعنی: از بنده سلام از تو جوابلایک ...

راز آرامش درون ...راز آرامش درون در دل نبستن است. این را بدا...

کربلا شهریست ای دل شهریارش زینب استاعتبارش از حسین واقتدارش ...

مردی که در کنارم بود

تو با شرم قشنگ عمق چشمانت . . .مرا وقتے تماشا مے ڪنے عشق است...

رمان: فراموش شدهفصل ۷: فرار و خاکسترعمارت شروع به سوختن کرد؛...

رمان: فراموش‌شدهفصل ۱: نشانه‌ها در حنجرهآناری همیشه عاشق خوا...

عمارت ریونتا رو اینجوری تصور کنید

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣4️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ با زحمت از تخت ...

( last minute )

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط