چندشاتی مستر مین
p²
_ خیلی خوشگلی
م.ممنون نظر لطفته
سرخ شدن گونه هام رو حس کردم
_ خجالت کشیدی
اوهوم
بادیگارد: خانم وقتتون تموم شده
اوه.. باید برم.. خوشحال شدم از دیدنت *لبخند*
_ منم همینطور *لبخند*
یونگی ویو:
ات.. یه دختر زیبا و منحصر به فرد
عاشقش شدم.. مطمئنم.. باید باهاش در ارتباط باشم
_ وایسا..
بله؟
بهش یه کاغذ دادم که تا شده بود.. شمارم توش بود
_ بیا این برای تو
عو.. ممنون
و رفت
فن ساین.. تموم شد
تو پشت صحنه.. پسرا حرف میزدن و میخندیدن
ولی من به فکر ات بودم و به این امید بودم که بهم زنگ بزنه
جیمین: هیونگ.. چرا تو خودتی؟
_ ها؟
نامجون: چرا حرف نمیزنی
_ خب راستش.. امروز اون دختررو دیدین اسمش ات بود؟
جین: همون ایرانیه؟
_ اره
ته: خب؟
_ عاشقش شدم
با خجالت گفتم و سرمو انداختم پایین
پسرا: اووووو
کوک: خب میخوای چیکار کنی
_ شمارمو دادم بهش
هوپی: پی دی نیم بفهمه کلتو میکنه
ات ویو:
وقتی رسیدم خونه.. لباسامو عوض کردم.. میکاپمو پاک کردم
یاد نامه یونگی افتادم.. بازش کردم.. با چیزی که خوندم پشمام ریخت
"نامه: این شماره منه.. حتما زنگ بزن •••••••"
ی.یعنی شمارشو داده بهم؟
ووووییییییی
از ذوق بالا پایین پریدم
زنگ بزنم بهش؟ یا نزنم؟ نکنه مزاحمم؟ خب اگه مزاحمم چرا شمارشو داده
یعد از کلی غر زدن.. شمارشو گرفتم.. یه صدای بم.. جذاب ولی خابالو جواب داد
_ بفرمایید
عام.. سلام.. من اتم... گفتی زنگ بزنم بهت
یهو صداشو صاف کرد
_ اهان سلام
خواب بودی؟
_ چی؟ نه بابا
راست بگو
_خب باشه.. خواب بودم
ای وای ببخشید.. بد موقع مزاحمت شدم.. خب برو بخواب.. خدافظ
_ نه مهم نیست.. ولش کن
به هرحال ببخشید
_ امروز وقت داری ببینمت؟
م.منو؟
_ با کی دارم حرف میزنم؟
من؟
_ وای خدا چقدر خنگی *خنده* اره دیگه امروز میخوام ببینمت
عا کجا؟
_ کافه ای رستورانی چیزی
الان ساعت سه بعد از ظهره.. همه جا شلوغه
_ بیا خونم
چیییی؟ خونت؟ ا.اخه مزاحم میشم *خجالت*
_ ببینم همه ایرانیا فکر میکنن مزاحمن؟
*خنده* نمیدونم
_ ادرس میفرستم.. یک ساعت دیگه اینجا باش
با.باشه
_خدافظ
فعلا
_ خیلی خوشگلی
م.ممنون نظر لطفته
سرخ شدن گونه هام رو حس کردم
_ خجالت کشیدی
اوهوم
بادیگارد: خانم وقتتون تموم شده
اوه.. باید برم.. خوشحال شدم از دیدنت *لبخند*
_ منم همینطور *لبخند*
یونگی ویو:
ات.. یه دختر زیبا و منحصر به فرد
عاشقش شدم.. مطمئنم.. باید باهاش در ارتباط باشم
_ وایسا..
بله؟
بهش یه کاغذ دادم که تا شده بود.. شمارم توش بود
_ بیا این برای تو
عو.. ممنون
و رفت
فن ساین.. تموم شد
تو پشت صحنه.. پسرا حرف میزدن و میخندیدن
ولی من به فکر ات بودم و به این امید بودم که بهم زنگ بزنه
جیمین: هیونگ.. چرا تو خودتی؟
_ ها؟
نامجون: چرا حرف نمیزنی
_ خب راستش.. امروز اون دختررو دیدین اسمش ات بود؟
جین: همون ایرانیه؟
_ اره
ته: خب؟
_ عاشقش شدم
با خجالت گفتم و سرمو انداختم پایین
پسرا: اووووو
کوک: خب میخوای چیکار کنی
_ شمارمو دادم بهش
هوپی: پی دی نیم بفهمه کلتو میکنه
ات ویو:
وقتی رسیدم خونه.. لباسامو عوض کردم.. میکاپمو پاک کردم
یاد نامه یونگی افتادم.. بازش کردم.. با چیزی که خوندم پشمام ریخت
"نامه: این شماره منه.. حتما زنگ بزن •••••••"
ی.یعنی شمارشو داده بهم؟
ووووییییییی
از ذوق بالا پایین پریدم
زنگ بزنم بهش؟ یا نزنم؟ نکنه مزاحمم؟ خب اگه مزاحمم چرا شمارشو داده
یعد از کلی غر زدن.. شمارشو گرفتم.. یه صدای بم.. جذاب ولی خابالو جواب داد
_ بفرمایید
عام.. سلام.. من اتم... گفتی زنگ بزنم بهت
یهو صداشو صاف کرد
_ اهان سلام
خواب بودی؟
_ چی؟ نه بابا
راست بگو
_خب باشه.. خواب بودم
ای وای ببخشید.. بد موقع مزاحمت شدم.. خب برو بخواب.. خدافظ
_ نه مهم نیست.. ولش کن
به هرحال ببخشید
_ امروز وقت داری ببینمت؟
م.منو؟
_ با کی دارم حرف میزنم؟
من؟
_ وای خدا چقدر خنگی *خنده* اره دیگه امروز میخوام ببینمت
عا کجا؟
_ کافه ای رستورانی چیزی
الان ساعت سه بعد از ظهره.. همه جا شلوغه
_ بیا خونم
چیییی؟ خونت؟ ا.اخه مزاحم میشم *خجالت*
_ ببینم همه ایرانیا فکر میکنن مزاحمن؟
*خنده* نمیدونم
_ ادرس میفرستم.. یک ساعت دیگه اینجا باش
با.باشه
_خدافظ
فعلا
- ۱۶.۰k
- ۱۸ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط