فیک تهیونگ

پارت ۱۷
( صبح )
ویو تهیونگ
ساعت ۷ بلند شدم ات رو بیدار کردم ات هم کوک و هایون رو رسوندم خونه هاشون چیزای مدرسه مونو برداشتیم رفتم دنبال همشون رسیدیم مدرسه رفتیم سر جامون نشستیم استاد اومد بعد ۴۰ دیقه زنگ خورد دست ات رو گرفتم و رفتیم خوراکی خریدیم نشستیم روی یه نیمکت و ..
+ : خب توضیح بده قضیه باباتو
_ : خب ببین
بابای من وقتی ۸ سالم بود مارو ول کرد برای همین که ازش انتقام بگیرم درس میخونم
+ : اینو که اونجا پیش بچه ها هم میتونستی بگی
_ : خب نه ببین اون رفت آمریکا بعد مامانم بهش شک کرد که واقا رفته آمریکا یا نه که دروغش رو خودم روسوا کردم
+ : چطور
_ : با مامانم رفتیم توی مغازه دوست مامانم که صدای مردی که مثل بابام بود به گوشم خورد صدارو دنبال کردم و با چیزی که دیدم دهنم باز موند بابام با چنتا دختر داشت لاس میزد
+ : هییی
_ : با مامانم رفتیم به خانوادش گفتیم اما فایده ای نداشت
+ : چه بد
ویو ات
ی
با ماجرایی که تهیونگ گفت ناراحت شدم که زنگ خورد بعد ۴ ساعت دیگه زنگ آخر خورد رفتیم خونه شب هعی به ماجرای بابای تهیونگ فکر میکردم اصلا خوابم نمیبرد که ......
ادامه دارد ........
دیدگاه ها (۰)

رمان آیدل پارت ۲ ویو ات امروز دیگه میخوام از مامان و بابام ا...

عروسک مافیا/پارت1

☆-هزار یک شب-☆قسمت [۱]ویو ا/تسلام من ا/تم. من پدرم زمانی که ...

#عشق_بعد_نفرت پارت 8ویو یونگی پشمام چقد تند میخونه نمیدونستم...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

پارت 1 ★(رمان ازدواج اجباری با هوانگ )★ویو ات: یک روز دیگه ب...

پنهان عشق

ازدواج اجباری

پُشتِ مَرز دوست داشتن پارت اولویو تهیونگ :امروز صبح وقتی از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط