برادرای هایتانی پارت ۲۳
مایکی: همین الان بیارشون
سانزو باشه ای گفت و رفت
*از دید میکا*
ساعت ۲ شب بود نشسته بودیم داشتیم فیلم میدیدیم که صدای شکستن یه چیزی اومد میکو بلند شد تا ببینه صدا چی بود که منم باهاش رفتم دیدم یه گلدون افتاده بود اومدم تیکه هاشو بردارم که یه چیزی محکم خورد تو گیجگاهم و بعدش سیاهی.....
*از دید من(نویسنده )*
سانزو با ته کلت زد تو گیجگاه میکا و میکو و به دستیاراش گفت تا بزارنشون تو ماشین و راه افتاد سمت عمارت بونتن
*فلش بک به ۱۲ ظهر*
میکا با سر درد بیدار میشه و به اطرافش نگاه میکنه میکو رو میبینه و میره سمتش و بیدارش میکنه
میکا:میکو بیدار شو ما کجاییم
میکو هم با سر درد بدی بیدار میشه و با تعجب به اطرافش نگاه میکنه
در باز میشه و مایکی میاد تو و میشینه رو صندلی رو به روی میکا و میکو
میکا: تو کی هستی ما اینجا چیکار میکنیم اصن مارو برا چی آوردی اینجا
مایکی: هنوز نشناختی پس بزار یه نشونه بهت بدم
میکو:چه نشونه ای
مایکی: سانو...
میکو: تو یعنی مایکی هستی
میکا: نه نه امکان نداره مایکی اینجوری نبود چرا همتون تغییر کردین
مایکی: آره خودمم
میکو ناخودآگاه رفت مایکی رو بغل کرد و آروم اشک شوق ریخت ( ادمین: شیپشون کنم 🤓🤓)
مایکی با تعجب اول به میکو نگاه کرد و بعد اروم بغلش کرد و سرشو ناز کرد
میکو: دلم برات تنگ شده بود چرا انقدر عوض شدی سرد تر شدی ۱سال نبودم فقط*اشک ریختن*
مایکی همچنان سرشو ناز میکنه و میگه میدونم
بعد از چند صحنه اشک ریختن و چصمانتیک
مایکی: لباس تو کمد هست لباساتونو عوض کنین و بیاین پایین
میکو و میکا یه نگاه به لباساشون کردن و همزمان باهم گفتن: بروووو بیرونننن مایکییی*داد*
مایکی رفت بیرون
(ادمین:قابل توجه شوما عزیزان این دو خواهر تاب شلوارک پوشیده بودن🤓)
میکو لباساشو عوض کرد و رفت پایین ولی میکا نرفت و گرفت دوباره خوابید (ادمین:مث خودمه همش خوابش میاد😂)
خلاصه که ران و ریندو با سر و وضع زخمی و خونی میرن تو اتاقشون و دوش میگیرن
ران: ریندو میخوام زنگ بزنم میکا
ریندو: خوبه همین الان از اتاق شکنجه اومدی ها
ران: من زنگ میزنم
ریندو: زنگ بزن گوشیو به منم بده
ران زنگ زد و دید صدای گوشی از اتاق بغلی میاد کنجکاو شد برای همین رفت ببینه تو اون اتاق کی هست د چرا صدا ز خوردن گوشی میاد
درو باز کرد و...........
_______
فک کنم زیاد نوشتم 🤓
دوستان من زیاد نمیتونم بیام ویس بخاطر یه دلیلی و الان با بدبختی اومدم
سانزو باشه ای گفت و رفت
*از دید میکا*
ساعت ۲ شب بود نشسته بودیم داشتیم فیلم میدیدیم که صدای شکستن یه چیزی اومد میکو بلند شد تا ببینه صدا چی بود که منم باهاش رفتم دیدم یه گلدون افتاده بود اومدم تیکه هاشو بردارم که یه چیزی محکم خورد تو گیجگاهم و بعدش سیاهی.....
*از دید من(نویسنده )*
سانزو با ته کلت زد تو گیجگاه میکا و میکو و به دستیاراش گفت تا بزارنشون تو ماشین و راه افتاد سمت عمارت بونتن
*فلش بک به ۱۲ ظهر*
میکا با سر درد بیدار میشه و به اطرافش نگاه میکنه میکو رو میبینه و میره سمتش و بیدارش میکنه
میکا:میکو بیدار شو ما کجاییم
میکو هم با سر درد بدی بیدار میشه و با تعجب به اطرافش نگاه میکنه
در باز میشه و مایکی میاد تو و میشینه رو صندلی رو به روی میکا و میکو
میکا: تو کی هستی ما اینجا چیکار میکنیم اصن مارو برا چی آوردی اینجا
مایکی: هنوز نشناختی پس بزار یه نشونه بهت بدم
میکو:چه نشونه ای
مایکی: سانو...
میکو: تو یعنی مایکی هستی
میکا: نه نه امکان نداره مایکی اینجوری نبود چرا همتون تغییر کردین
مایکی: آره خودمم
میکو ناخودآگاه رفت مایکی رو بغل کرد و آروم اشک شوق ریخت ( ادمین: شیپشون کنم 🤓🤓)
مایکی با تعجب اول به میکو نگاه کرد و بعد اروم بغلش کرد و سرشو ناز کرد
میکو: دلم برات تنگ شده بود چرا انقدر عوض شدی سرد تر شدی ۱سال نبودم فقط*اشک ریختن*
مایکی همچنان سرشو ناز میکنه و میگه میدونم
بعد از چند صحنه اشک ریختن و چصمانتیک
مایکی: لباس تو کمد هست لباساتونو عوض کنین و بیاین پایین
میکو و میکا یه نگاه به لباساشون کردن و همزمان باهم گفتن: بروووو بیرونننن مایکییی*داد*
مایکی رفت بیرون
(ادمین:قابل توجه شوما عزیزان این دو خواهر تاب شلوارک پوشیده بودن🤓)
میکو لباساشو عوض کرد و رفت پایین ولی میکا نرفت و گرفت دوباره خوابید (ادمین:مث خودمه همش خوابش میاد😂)
خلاصه که ران و ریندو با سر و وضع زخمی و خونی میرن تو اتاقشون و دوش میگیرن
ران: ریندو میخوام زنگ بزنم میکا
ریندو: خوبه همین الان از اتاق شکنجه اومدی ها
ران: من زنگ میزنم
ریندو: زنگ بزن گوشیو به منم بده
ران زنگ زد و دید صدای گوشی از اتاق بغلی میاد کنجکاو شد برای همین رفت ببینه تو اون اتاق کی هست د چرا صدا ز خوردن گوشی میاد
درو باز کرد و...........
_______
فک کنم زیاد نوشتم 🤓
دوستان من زیاد نمیتونم بیام ویس بخاطر یه دلیلی و الان با بدبختی اومدم
- ۱۷.۶k
- ۱۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط