و این بخشی از چهره‌ی بی‌رحمانه‌ی دنیا بود که دخترک را این‌گو...

دیگر هیچ چیز احساس نمیکنم انگار که مرده باشم...#افکار_آبی

نمیدانم عزیزکم تقصیر من است یا قانون گذر زمان اینگونه بی رحم...

کتاب‌ ها دریچه‌ هایی به هزاران زندگی نازیسته اند. خواندن هر ...

می‌دانستم روزی ترک خواهم شد. از همان ابتدا می‌دانستم که او م...

در وسعت این جهان، روح رنجورم جز میان سطرهای نوشته‌هایم پناهی...

آوار خاطرات، باری دگر بر پیکر روح رنجورش فرود آمده بود و باز...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

تاوانِ یک نگاه

تاوانِ یک نگاه

گاهی فکر میکنم اگه میتونستم یک مدت طولانی به خواب هایم پناه ...

کتابخانه ی عزیزم اگر روزی تمام اهالی دنیا رهایم کردند به آغو...

اگر رویای جهان های موازی حقیقت داشت اگر در بطن زمان و مکانی ...

«به امید دیدار» خودم این سو و دلم جایی در این حوالی، روی دو...

«وقتی فرشته ای آرزو میکند » دست غبار گرفته ام را با انگشت...

«من زنده ام» پاهای خسته ام را از اسارت کفش ازاد میکنم. قدم ...

«کارما» ایستاده ام به تماشای تو. میخندی تو با دیگری. با لبخ...

«زخم ناسور» نگاهم قفل توست. عطر موهایت که رویاهایم را با تار...

«برای رزالین» تاریکی اتاق انگار نور امیدش را ربوده بود. خسته...

«رویای سرخ» با خود عهد بستم این آخرین دیدار باشد ولی حیف لح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط