با خودش شاید بگوید من رهایش می کنم

با خودش شاید بگوید من رهایش می کنم
از تمامِ خاطراتِ خود جدایش می کنم

بغض دارم می نشینم کُنج تاریکِ اتاق
در میانِ گریه هایم هی صدایش می کنم

من به خاکستر نشستم بعد از آن روزی که رفت
در نبودش سجده ها بر جای پایش می کنم

دست تقدیرست بودن یا نبودن های عشق
روز و شب ها،دل خوشی با خنده هایش می کنم

آن که ما را کرد ویران،خانه اش آباد باد
من به جایِ لعن و نفرینش دعایش می کنم
سرگشته
دیدگاه ها (۲)

FALLEN ECHOESPart 12هیونجین وقتی از ساختمان متروکه خارج شد، ...

پارت ۲۲ — تهیونگ، نه! تو نمی‌تونی همین‌طوری—— می‌تونم.صدایش ...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁷ویو جونکوکجونکوک... سکو...

پارت سوم: وارثان تاریکیـ «چی شده؟»تهیونگ اسلحه‌اش را بالا آو...

007-پنهان در مه - پارت ۹۴

می نشینم ، در خیالم با تو خلوت می کنمباز هم دل را به پابوسیت...

شده بمیری برای کسی، بخواهی بمیری خار به پایش نرود، شده بخواه...

دلم می خواست مرد و مردانه به خواستگاری اش بروممرد و مردانه خ...

شده بمیری برای کسی ، بخواهی بمیری خار به پاش نرود.شده بخواهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط