با خودش شاید بگوید من رهایش می کنم
با خودش شاید بگوید من رهایش می کنم
از تمامِ خاطراتِ خود جدایش می کنم
بغض دارم می نشینم کُنج تاریکِ اتاق
در میانِ گریه هایم هی صدایش می کنم
من به خاکستر نشستم بعد از آن روزی که رفت
در نبودش سجده ها بر جای پایش می کنم
دست تقدیرست بودن یا نبودن های عشق
روز و شب ها،دل خوشی با خنده هایش می کنم
آن که ما را کرد ویران،خانه اش آباد باد
من به جایِ لعن و نفرینش دعایش می کنم
سرگشته
از تمامِ خاطراتِ خود جدایش می کنم
بغض دارم می نشینم کُنج تاریکِ اتاق
در میانِ گریه هایم هی صدایش می کنم
من به خاکستر نشستم بعد از آن روزی که رفت
در نبودش سجده ها بر جای پایش می کنم
دست تقدیرست بودن یا نبودن های عشق
روز و شب ها،دل خوشی با خنده هایش می کنم
آن که ما را کرد ویران،خانه اش آباد باد
من به جایِ لعن و نفرینش دعایش می کنم
سرگشته
- ۱.۷k
- ۱۴ فروردین ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط