{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با خودش شاید بگوید من رهایش می کنم

با خودش شاید بگوید من رهایش می کنم
از تمامِ خاطراتِ خود جدایش می کنم

بغض دارم می نشینم کُنج تاریکِ اتاق
در میانِ گریه هایم هی صدایش می کنم

من به خاکستر نشستم بعد از آن روزی که رفت
در نبودش سجده ها بر جای پایش می کنم

دست تقدیرست بودن یا نبودن های عشق
روز و شب ها،دل خوشی با خنده هایش می کنم

آن که ما را کرد ویران،خانه اش آباد باد
من به جایِ لعن و نفرینش دعایش می کنم
سرگشته
دیدگاه ها (۲)

یکی غرقِ غم و دردهِ یکی هم غرق در شادیعجیبه رسم این پایین و ...

سهراب عرب زادهشب شعر بوشهر

سهراب عرب زاده

سهراب عرب زاده

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

تو که در باغِ جتسیمانی، عرق چون قطراتِ خون از پیشانی‌ات چکید...

پارت ۲۷: زنجیرهایِ سرد، کلماتِ هراساناتاقِ مسترِ عمارت، با آ...

FALLEN ECHOESPart 12هیونجین وقتی از ساختمان متروکه خارج شد، ...

پارت ۲۲ — تهیونگ، نه! تو نمی‌تونی همین‌طوری—— می‌تونم.صدایش ...

صبح...ات طبق عادت همیشگی پایین آمد.اما این بار...کوک سر میز ...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

فاصله یک لبخند تا جنون

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط