دلم می خواست مرد و مردانه به خواستگاری اش بروم

دلم می خواست مرد و مردانه به خواستگاری اش بروم
مرد و مردانه خوشبختش کنم
هر روز دوستت دارم هایم را نثارش کنم
ببرم دورش بدهم
اما میدانی چیست؟
واقعیت چیز دیگریست
خاله بازی که نیست
حرف یک عمر زندگی است
حرف خوشبختی یک آدم در میان است
مرد و مردانه ایستادن پای همه اینها
یک جیب پر میخواهد
از همان اول باید جیبت پر پر باشد
تا بتوانی دهانت را باز کنی و حرف از عشق بزنی
مگر خرج عروسی با یک سال و دو سال کار فراهم میشود؟
اصلا او هم مردانگی کند بگوید ساده مراسم بگیریم
مگر پول پیش یک خانه برای رهن با یک ماه دو ماه فراهم میشود؟
اجاره چی؟ خبر از اجاره هر ماه که قرار است بدهیم دارید؟
اصلا باز هم مردانگی کند بگوید برویم جایی ارزانتر
مگر با دست خالی میشود حرف از پدرشدن زد؟
واقعا این بود آن زندگی ای که میخواستم برایش بسازم؟
من که از همان اول میدانستم آخرش چه میشود
چرا باید عشقم را ابراز میکردم؟
صدایش را درنیاوردم که مبادا هوایی شود
بجایش نشستم و تماشا کردم
که چگونه یک مرد آمد و تمام آن مرد و مردانه هایی که آرزویش را داشتم
مردانه پایش ایستاد
و گاهی چقدر این جنس مرد مظلوم است
❤
دیدگاه ها (۳)

🚩سخنان حسن روحانی و مجموعه غربگرایان درباره پایان جنگ، یک قط...

پرنسس ناخواسته

shh,my baby is sleeping-part 1

[•] عمارت عشق [•]Part number 26ـ«گاهی اوقات انسان ها عصبانی ...

### **پارت چهارم: اعتراف زیر باران**نگاهت میان چشم‌های خیره ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش دوم_ ریچل_به خانه که برگشتم ویل رفته بود.آ...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت پانزدهم(از زبان راوی)این سه ماه...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وپنجم | حقیقتی که خون می‌خواستهلیکوپتر ...

ا/ت هنوز به پیام سوکجین خیره شده بود.«رسیدی؟»پیام ساده‌ای بو...

چند پارتی بازی ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط