𝒑𝒂𝒓𝒕54
𝒑𝒂𝒓𝒕54
بالاخره عقب رفت و خودشو جمع و جور کرد
لوکاس: خوبی ؟
+دیگه ازم نپرس خوبم یا بد ... من عالیم باشه ؟ ولم کن
لوکاس: هی هی مگه من چیکار کردم که اینجوری حرف میزنی باهام .. وایسا ببینم
از بازوم کشیدمو سمت خودم کشیدمش ..
بدنش کاملا مماس با تنم بود ...
بوی خوب عطر موهاشو به وضوح حس میکردم ...
لوکاس: تمومش کن ... تا الان چطور باهاش کنار اومده بودی الانم مثل همون موقع
یه دفعه عصبی شد و خودشو عقب کشید
+تو چی میدونی ... تو از من چی میدونی که انقدر راحت حرف میزنی ... من هیچ حسی ندارم .. هیچی احساس نمیکنم میفهمی یعنی چی ؟! لوکاس من هیچی از خودم ندارم ... یه نگاه به من بکن .... خانوادم معلوم نیست کجان دارن خوش میگذرونن عین خیالشونم نیست من تک و تنها دارم چیکار میکنم ... دوست پسرم که فکر میکردم از همه قابل اطمینان تره شد قاتل روحم .. هر دفعه که به اون شب لعنتی فکر میکنم مو به تنم راست میشه ... چندشم میشه میفهمیییی؟؟؟ حتی تهیونگم.......... (به هق هق افتاد) تهیونگم به چشم یه هرزه نگام میکرد
لوکاس: ا/ت ... ته عاشقته
+دلش برام سوختهههه (داد میزد) اون فقط عذاب وجدان دارههه .. میخواست کاری که برادرش کرده رو جبران کنه
لوکاس: اون واقعا عاشقته
+خفه شو ... خفه شو فقط بسه هرچقدر تو رویا گذشت ... هیچکس منو نمیخواد ...
با زدن این حرف محکم دستشو گرفتمو جلو رفتم ..
فاصلمون کم تر از همیشه شد ..
سکوت کرد و با چشمای درشت و اشکیش نگام میکرد
لوکاس: اگه نمیدونستم تو دلت اسم تهیونگو حک کردی .....
+ساکت شو ...
لوکاس: اما الان که میدونم .....
اروم هولم داد
+ساکت شو
لوکاس:(دستامو حق به جانب باز کردم) خب وقتی انقدر عاشقشی چرا گذاشتی بره ؟ من درکت نمیکنم ا/ت چرا نمیبینی ؟ چرا داری خودتو نابود میکنی .... دیدن دونه دونه اشکات داره منو میکشه میفهمی ؟؟ برام مهم نیست ... اصلا برام مهم نیست چند دفعه بگی خفه شو چند دفعه بگی ساکت شو ولی این حقیقت زندگی منه ... اره دوست دارم و بخاطر همین حس لعنتیه که میگم برو دنبالش ... اگه با اون خوشحالی اگه وقتی کنار اونی میتونی بخندی لعنتی پاشو برووو
چرا چیزی نمیگه ؟
سکوت نکن ا/ت ....
بگو نمیرم ...
حرف بزن لعنتی باهام دعوا کن ....
تو دلم با خودم حرف میزدم و اون فقط نگاه میکرد ....
لوکاس: ا/ت
+مطمئنی؟
لوکاس: از احساسم ؟ اره من عاش......
+از احساس تهیونگ
تهیونگ ...
حدس میزدم ...
لوکاس: اره
+لوکاس
لوکاس: هوم
+متاسفم
لوکاس: فقط شانسمو امتحان کردم :) ما دوستیم :) از دستت نمیدم بهت قول دادم نزارم اسیب ببینی چطور خودم بهت اسیب بزنم
بالاخره عقب رفت و خودشو جمع و جور کرد
لوکاس: خوبی ؟
+دیگه ازم نپرس خوبم یا بد ... من عالیم باشه ؟ ولم کن
لوکاس: هی هی مگه من چیکار کردم که اینجوری حرف میزنی باهام .. وایسا ببینم
از بازوم کشیدمو سمت خودم کشیدمش ..
بدنش کاملا مماس با تنم بود ...
بوی خوب عطر موهاشو به وضوح حس میکردم ...
لوکاس: تمومش کن ... تا الان چطور باهاش کنار اومده بودی الانم مثل همون موقع
یه دفعه عصبی شد و خودشو عقب کشید
+تو چی میدونی ... تو از من چی میدونی که انقدر راحت حرف میزنی ... من هیچ حسی ندارم .. هیچی احساس نمیکنم میفهمی یعنی چی ؟! لوکاس من هیچی از خودم ندارم ... یه نگاه به من بکن .... خانوادم معلوم نیست کجان دارن خوش میگذرونن عین خیالشونم نیست من تک و تنها دارم چیکار میکنم ... دوست پسرم که فکر میکردم از همه قابل اطمینان تره شد قاتل روحم .. هر دفعه که به اون شب لعنتی فکر میکنم مو به تنم راست میشه ... چندشم میشه میفهمیییی؟؟؟ حتی تهیونگم.......... (به هق هق افتاد) تهیونگم به چشم یه هرزه نگام میکرد
لوکاس: ا/ت ... ته عاشقته
+دلش برام سوختهههه (داد میزد) اون فقط عذاب وجدان دارههه .. میخواست کاری که برادرش کرده رو جبران کنه
لوکاس: اون واقعا عاشقته
+خفه شو ... خفه شو فقط بسه هرچقدر تو رویا گذشت ... هیچکس منو نمیخواد ...
با زدن این حرف محکم دستشو گرفتمو جلو رفتم ..
فاصلمون کم تر از همیشه شد ..
سکوت کرد و با چشمای درشت و اشکیش نگام میکرد
لوکاس: اگه نمیدونستم تو دلت اسم تهیونگو حک کردی .....
+ساکت شو ...
لوکاس: اما الان که میدونم .....
اروم هولم داد
+ساکت شو
لوکاس:(دستامو حق به جانب باز کردم) خب وقتی انقدر عاشقشی چرا گذاشتی بره ؟ من درکت نمیکنم ا/ت چرا نمیبینی ؟ چرا داری خودتو نابود میکنی .... دیدن دونه دونه اشکات داره منو میکشه میفهمی ؟؟ برام مهم نیست ... اصلا برام مهم نیست چند دفعه بگی خفه شو چند دفعه بگی ساکت شو ولی این حقیقت زندگی منه ... اره دوست دارم و بخاطر همین حس لعنتیه که میگم برو دنبالش ... اگه با اون خوشحالی اگه وقتی کنار اونی میتونی بخندی لعنتی پاشو برووو
چرا چیزی نمیگه ؟
سکوت نکن ا/ت ....
بگو نمیرم ...
حرف بزن لعنتی باهام دعوا کن ....
تو دلم با خودم حرف میزدم و اون فقط نگاه میکرد ....
لوکاس: ا/ت
+مطمئنی؟
لوکاس: از احساسم ؟ اره من عاش......
+از احساس تهیونگ
تهیونگ ...
حدس میزدم ...
لوکاس: اره
+لوکاس
لوکاس: هوم
+متاسفم
لوکاس: فقط شانسمو امتحان کردم :) ما دوستیم :) از دستت نمیدم بهت قول دادم نزارم اسیب ببینی چطور خودم بهت اسیب بزنم
- ۱۵.۰k
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط