سی و یک

اری: که  ما بع هم محرم باشین
دیا: هستیم ولی من هنوز عادت نکردم بعدشم من از این به بعد تو اتاق متین و نیکا میخوابم
اری: باش،، دلم از دیا شکسته بود خیلی ناراحت بودم ولی کمکم باهاش آشتی کردم،، دیا پاشو بریم بستنی بخوریم
دیا: حال نداشتم ولی چون خیلی وقته اری نرفته بستنی بخوره گفتم باش،، خب پاشو بریم
اری: واقعا مرسی زندگیم
دیا: ♡،، رفتیم بستنیمون رو خوردیم که تاریکی متلق
اری: دیا دیا پاشو،، زنگ زدم آمبولانس بیاد
دیا: چشام رو باز کردم که دیدم تو بیمارستانم قلبم خیلی درد میکرد
دکت: ایشون با کسی دوقلو هستند
اری: بله با متین امینی ولی آقا متین فامیلیش رو عوض کرده
دکت: آها ببینید آقا خانم شما مریضی قلبی داره هم خانم شما هم برادرشون
اردیا: 😶😔
دکت: خوب باید ازشون مراقبت کنید
اری: رفتیم خونه منم هی در خونه میگشتم و فکر میکردم
دیا: اری چته چیکار میکنی
اری: همه میدونن جون من و متی به هم وصله،، هیچی
دیا: آره معلومه هیچی تو فکر متی هستی
اری: آره
دی: نگران نباش دارن میان
اری: ممکنه تو راه براشون اتفاق بیوفته
دیا: آره شاید تو راه حیاط تا خونه  اتفاق براشون بیوفته
اری: آره شاید ااا دم درن که منو داری مسخره میکنی
دیا: آره دیگه😅

برید تو خماری
دیدگاه ها (۱)

Love youپارت دوازدهمسرم بدجور درد میکرد بزور چشمامو باز کردم...

رومان عشق پنهانی (پارت7)

رومان عشق پنهانی (پارت11)

پارت ۱ ( آسانسور عشق ) ات ویو ی روز خیلی خسته کننده رو تمام ...

#تک_پارتی_هیونجینتوضیحات:تو و هیونجین یه ساله باهم ازدواج کر...

پارت ۲دیگه مشخص نبود گریه کردم پس از دست شویی رفتم بیرون و د...

ادامه دامیان:بیا بریم خونه من باشه انیا:باشه اونا رفتن خونه ...

چند پارتی جونگ کوک نشستیم سر میز شام که پسر عموی کوک نشست رو...

تکپارتی𝕁𝕀𝕄𝕀ℕ ♥🍷شخصیت ها: جیمین. لیا. کیا. یونگی. ادمین: امید...

پنهان عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط