همیشه تو ارزوهام یه نیمکت خودش میآمد.

همیشه تو ارزوهام یه نیمکت خودش میآمد.
یه نیمکت دو نفره چوبی که بوی ماه آذر میداد.
همیشه تو آرزوهام
دوتا فنجون جایی جا وا کرده بود...
همیشه تو ارزوهام
تو بودی با اون اخم همیشگیت
که من از چشات عشق رو میخوندم
همیشه تو ارزوهام من بودم که منتت رو میکشیدم
همیشه تو آرزوهام.منتظر بودم بهم بگی دلبر این دوتا مورچه رو ببین...
همیشه ارزوهام تو ماه آذر بود..
وقتی ترکم کردی ارزوهام نرفتن
لامصبا بیشتر از تو منو دوس دارن.
منم دوستشون دارم
#سولماز
دیدگاه ها (۶)

پارت: 11 (بخش3) **زاویه دید: زین**ساعت چهار عصر بود. وقتی دس...

شاهکاری به نام دروغ

پارت ۱۳دید ات نیست که همون موقع جیمین اومد و گفت چیشد ؟ تهیو...

خب داستان زندگی خودمو براتون میگم پس خوب گوش کنین داستان از ...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۷: شب اول، بدون تاج و تختخونه‌ی ساحلی کوچ...

پارت‌: 31 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**فضای خفه و نیمه‌تاریکِ ز...

dark life = 38

### پارت ۸: پیمانِ شکستهبوی تندِ نم، آهنِ زنگ‌زده و دریا، او...

معامله نهاییپارت ۵۷۸۸۷۴۳۴۷۸۹۶۴۴۷۸۷۵کیکو بی وفا ولم کرد تا به...

part 7بابای ات:خاب شرکت بهم یه پست خیلی بالا دادهات:اووو مبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط