بی نهایت
p²⁴
کوک : بریم ؟
ا.ت : بری.. م «سکسکه»
باهم بلند شدیم رفتیم طبقه ی پایین . ته تو آشپزخونه داشت پیتزا میخورد .
ا.ت : یوحی .. حییی ...
باهم نشستیم پیتزا رو تموم کردیم . کش و قوسی به بدنم دادم وگفتم : میشه بریم بیرون ؟
ته : آممم .. آماده شید . یه ربع وقت دارید.
سریع رفتم داخل اتاقم . یه کاپشن سفید با شلوار مشکیم پوشیدم و موهامم بافتم و با یه موبند پاپیونی کوچیک بستم ووو رفتم .
ا.ت : من آمده ام وای وای .. من آمده امممم ...
کوک : آروم بگیر بچه «خنده»
ا.ت : آیشش .. ضدحالِ افسردگی «غرغر»
کوک : این چرا اینجوری میکنه جدیدا ؟«رو به ته»
ته : چی بگم .. معلوم نیست تو این هفته چه بلایی سرش اومده..
رفتم سوار ماشین شدم و کمربندمم بستم که اومدن و حرکت کردیم.
ته : خببب .. پیش به سوی ججووو «خنده»
ا.ت : هوم ؟ ججو ؟ مگه قراره بریم ججو ؟ مگه شما کار ندارین ؟ از کی برنامه ریزی کردی؟
ته : آروووم بگیر جوجه . همین یه ربعه با لی هماهنگ کردم .
ات : ووییی بازم لیی؟ «بی حوصله»
ته : بله .. اییییی «خنده»
ا.ت : هعییی ما که چمدون برنداشتیم .
ته : چمدونت آماده داخل قایقه .
کوک : خستمم «خمیازه»
آروم رفتیم بین دوتا صندلی و یه بو/سه رو گونه ی جفتشون گذاشتم . و با گفتن کلمه ی خسته نباشید به عقب برگشتم .. نمیدونم از کی اینقدر مهربون شدم ..
ا.ت : من میخوام بیام جلو «آروم»
کوک : میخوای رو پاهام بشینی؟
ا.ت : اوهومم ..
دستشو آورد پشت و منم دستشو گرفتم و رفتم جلو رو پاهاش ، پشت بهش نشستم . دستشو دور کمرم حلقه کرد .
ا.ت : یه آهنگی .. هیچی ندارین؟
داشتبورد رو باز کردم و یه فلش آهنگ آوردم و زدم .
ا.ت : خوابم میاد .
آروم چشمام بسته شد و خوابیدم ...
یکساعت بعد : ججو :
به محض اینکه از قایق بیرون گذاشتیم یوحیحی .. احساس آزادی کردم .
کوک : بهتری ؟
ا.ت : آره .. فقط یکم گشنمه ..
ته : عادیه . اگه منم تو قایق عوق میزدم و بالا میاوردم گشنم میشد .
کوک : بریم ؟
ا.ت : بری.. م «سکسکه»
باهم بلند شدیم رفتیم طبقه ی پایین . ته تو آشپزخونه داشت پیتزا میخورد .
ا.ت : یوحی .. حییی ...
باهم نشستیم پیتزا رو تموم کردیم . کش و قوسی به بدنم دادم وگفتم : میشه بریم بیرون ؟
ته : آممم .. آماده شید . یه ربع وقت دارید.
سریع رفتم داخل اتاقم . یه کاپشن سفید با شلوار مشکیم پوشیدم و موهامم بافتم و با یه موبند پاپیونی کوچیک بستم ووو رفتم .
ا.ت : من آمده ام وای وای .. من آمده امممم ...
کوک : آروم بگیر بچه «خنده»
ا.ت : آیشش .. ضدحالِ افسردگی «غرغر»
کوک : این چرا اینجوری میکنه جدیدا ؟«رو به ته»
ته : چی بگم .. معلوم نیست تو این هفته چه بلایی سرش اومده..
رفتم سوار ماشین شدم و کمربندمم بستم که اومدن و حرکت کردیم.
ته : خببب .. پیش به سوی ججووو «خنده»
ا.ت : هوم ؟ ججو ؟ مگه قراره بریم ججو ؟ مگه شما کار ندارین ؟ از کی برنامه ریزی کردی؟
ته : آروووم بگیر جوجه . همین یه ربعه با لی هماهنگ کردم .
ات : ووییی بازم لیی؟ «بی حوصله»
ته : بله .. اییییی «خنده»
ا.ت : هعییی ما که چمدون برنداشتیم .
ته : چمدونت آماده داخل قایقه .
کوک : خستمم «خمیازه»
آروم رفتیم بین دوتا صندلی و یه بو/سه رو گونه ی جفتشون گذاشتم . و با گفتن کلمه ی خسته نباشید به عقب برگشتم .. نمیدونم از کی اینقدر مهربون شدم ..
ا.ت : من میخوام بیام جلو «آروم»
کوک : میخوای رو پاهام بشینی؟
ا.ت : اوهومم ..
دستشو آورد پشت و منم دستشو گرفتم و رفتم جلو رو پاهاش ، پشت بهش نشستم . دستشو دور کمرم حلقه کرد .
ا.ت : یه آهنگی .. هیچی ندارین؟
داشتبورد رو باز کردم و یه فلش آهنگ آوردم و زدم .
ا.ت : خوابم میاد .
آروم چشمام بسته شد و خوابیدم ...
یکساعت بعد : ججو :
به محض اینکه از قایق بیرون گذاشتیم یوحیحی .. احساس آزادی کردم .
کوک : بهتری ؟
ا.ت : آره .. فقط یکم گشنمه ..
ته : عادیه . اگه منم تو قایق عوق میزدم و بالا میاوردم گشنم میشد .
- ۷.۳k
- ۲۵ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط