سناریو مایکی پارت یک
پارت اول — «دختری که مایکی انتخاب کرد»
شب، خیابانهای توکیو زیر نور چراغها خیس و تاریک بودند.
کاگومه تازه از محل کارش بیرون آمده بود که صدای ترمز یک ماشین مشکی درست کنار پایش پیچید.
در باز شد.
دو مرد با کتهای مشکی پیاده شدند.
کاگومه یک قدم عقب رفت.
— «شما کی هستین؟!»
یکی از آنها فقط گفت:
— «رئیس میخواد ببینتت.»
— «کدوم رئیس؟ من کسی رو نمیشناسم!»
اما قبل از اینکه فرصت فرار پیدا کند، در ماشین بسته شد.
چند دقیقه بعد، ماشین مقابل ساختمانی بزرگ و محافظتشده توقف کرد.
وقتی کاگومه وارد سالن شد، مردی را دید که روی مبل نشسته بود.
موهای بلوند، نگاه سرد و چهرهای آرام که عجیبتر از هر چیزی بود.
مایکی.
رئیس یکی از خطرناکترین گروههای مافیایی توکیو.
مایکی نگاهش را بالا آورد.
چند ثانیه فقط به کاگومه خیره شد.
— «بالاخره دیدمت.»
کاگومه با عصبانیت گفت:
— «منو دزدیدی!»
مایکی بدون اینکه نگاهش را از او بردارد، جواب داد:
— «آره.»
— «پس بذار برم!»
مایکی سکوت کرد.
بعد آرام گفت:
— «نمیتونم.»
کاگومه با ناباوری نگاهش کرد.
مایکی از جا بلند شد و به سمت پنجره رفت.
— «از وقتی اولین بار دیدمت، نتونستم بیتفاوت از کنارت رد بشم.»
کاگومه اخم کرد.
— «این دلیل نمیشه زندگی منو خراب کنی.»
مایکی برای اولین بار کمی مکث کرد.
— «شاید حق با تو باشه.»
بعد رو به افرادش کرد.
— «هیچکس حق نداره بهش دست بزنه. اتاقش رو آماده کنید.»
کاگومه با عصبانیت گفت:
— «من اینجا نمیمونم!»
مایکی آرام جواب داد:
— «فعلاً انتخاب دیگهای نداری.»
چند هفته گذشت.
کاگومه هنوز از مایکی متنفر بود.
اما کمکم متوجه شد چیزی که درباره او شنیده بود با چیزی که هر روز میدید، فرق دارد.
مایکی با همه سرد و بیرحم بود...
اما با کاگومه همیشه فاصلهاش را حفظ میکرد.
برای او غذا میفرستاد.
محافظ تعیین کرده بود.
و هرگز بدون اجازه وارد اتاقش نمیشد.
یک شب، کاگومه کنار پنجره ایستاده بود که صدای شلیک گلوله از بیرون آمد.
نگران شد.
چند دقیقه بعد، مایکی با لباس خونی وارد خانه شد.
کاگومه ناخودآگاه جلو رفت.
— «مایکی... زخمی شدی؟»
مایکی به او نگاه کرد.
و برای اولین بار لبخند خیلی کوچکی زد.
— «نگران من شدی؟»
کاگومه سریع خودش را جمع کرد.
— «فقط نمیخوام جلوی چشمم بمیری.»
مایکی خندید.
اما نگاهش برای لحظهای نرم شد.
شاید چیزی در دل کاگومه، بدون اینکه خودش بفهمد، شروع به تغییر کرده بود...
ادامه دارد...
شب، خیابانهای توکیو زیر نور چراغها خیس و تاریک بودند.
کاگومه تازه از محل کارش بیرون آمده بود که صدای ترمز یک ماشین مشکی درست کنار پایش پیچید.
در باز شد.
دو مرد با کتهای مشکی پیاده شدند.
کاگومه یک قدم عقب رفت.
— «شما کی هستین؟!»
یکی از آنها فقط گفت:
— «رئیس میخواد ببینتت.»
— «کدوم رئیس؟ من کسی رو نمیشناسم!»
اما قبل از اینکه فرصت فرار پیدا کند، در ماشین بسته شد.
چند دقیقه بعد، ماشین مقابل ساختمانی بزرگ و محافظتشده توقف کرد.
وقتی کاگومه وارد سالن شد، مردی را دید که روی مبل نشسته بود.
موهای بلوند، نگاه سرد و چهرهای آرام که عجیبتر از هر چیزی بود.
مایکی.
رئیس یکی از خطرناکترین گروههای مافیایی توکیو.
مایکی نگاهش را بالا آورد.
چند ثانیه فقط به کاگومه خیره شد.
— «بالاخره دیدمت.»
کاگومه با عصبانیت گفت:
— «منو دزدیدی!»
مایکی بدون اینکه نگاهش را از او بردارد، جواب داد:
— «آره.»
— «پس بذار برم!»
مایکی سکوت کرد.
بعد آرام گفت:
— «نمیتونم.»
کاگومه با ناباوری نگاهش کرد.
مایکی از جا بلند شد و به سمت پنجره رفت.
— «از وقتی اولین بار دیدمت، نتونستم بیتفاوت از کنارت رد بشم.»
کاگومه اخم کرد.
— «این دلیل نمیشه زندگی منو خراب کنی.»
مایکی برای اولین بار کمی مکث کرد.
— «شاید حق با تو باشه.»
بعد رو به افرادش کرد.
— «هیچکس حق نداره بهش دست بزنه. اتاقش رو آماده کنید.»
کاگومه با عصبانیت گفت:
— «من اینجا نمیمونم!»
مایکی آرام جواب داد:
— «فعلاً انتخاب دیگهای نداری.»
چند هفته گذشت.
کاگومه هنوز از مایکی متنفر بود.
اما کمکم متوجه شد چیزی که درباره او شنیده بود با چیزی که هر روز میدید، فرق دارد.
مایکی با همه سرد و بیرحم بود...
اما با کاگومه همیشه فاصلهاش را حفظ میکرد.
برای او غذا میفرستاد.
محافظ تعیین کرده بود.
و هرگز بدون اجازه وارد اتاقش نمیشد.
یک شب، کاگومه کنار پنجره ایستاده بود که صدای شلیک گلوله از بیرون آمد.
نگران شد.
چند دقیقه بعد، مایکی با لباس خونی وارد خانه شد.
کاگومه ناخودآگاه جلو رفت.
— «مایکی... زخمی شدی؟»
مایکی به او نگاه کرد.
و برای اولین بار لبخند خیلی کوچکی زد.
— «نگران من شدی؟»
کاگومه سریع خودش را جمع کرد.
— «فقط نمیخوام جلوی چشمم بمیری.»
مایکی خندید.
اما نگاهش برای لحظهای نرم شد.
شاید چیزی در دل کاگومه، بدون اینکه خودش بفهمد، شروع به تغییر کرده بود...
ادامه دارد...
- ۳.۹k
- ۰۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط