سناریو ساسونارو
نقاب تنهایی
پارت ۱۵
ساسوکه از بازار اومد بیرون تقریبا با خونه دو کیلومتر فاصله داشت ولی باید سریع میرسید به خونه معلوم نبود که الان ناروتو حالش چجوریه باید سریع تر میدویید تا برسه
ساسوکه همینطور که می دویید احساس کرد که یه نفر داره نگاش میکنه پس سریع به برگشت و نگاه کرد ولی کسی نبود یه کونای بیرون اورد و گارد گرفت چشماشو ریز کرد و تمرکزشو بیشتر کرد تا مراقب هر طرفش باشه یه دفعه
از لای یه بوته ی پشت سرش چندتا شوریکن( درسته؟) به طرفش پرتاب شد ساسوکه با کونایی که تو دستش بود سریع اونا رو دفع کرد
ساسوکه دیگه مطمئن شده بود که مورد حمله قرار گرفته
💙: هی زودتر بیان بیرون میدونم پشت سرم کمین کردین پس زودتر بیان بیرون وگرنه اتفاق خوبی براتون نمییوفته
دشمنا: هاهاها تو میخوای کاری با ما بکنی ولی ازت زیاد شنیدم تو پسر قوی ای هستی مگه نه ساسوکه اوچیها
از پشت درخت و بوته ها سه نفر بیرون اومدن که تقریبا ۱۶ ساله بودن و سربندشون نشون میداد که اهل کونوها نیستن
💙: شما نینجا های کونوها نیستید چطور وارد اینجا شدید چرا منو تقیب میکنین
دشمن ۱ : درسته ما اهل کونوها نیستیم ما برای دلیلی به اینجا اومدیم و اونم تویی میخوام با هامون بیای
💙: صد سال سیاه من باهاتون هیچ گوری نمیام حالا هم گورتون رو گم کنید
دشمن۲: حیف شد که با زبون خوش نمیای دیگه مجبوریم بکشیمت
و حمله کردن طرف ساسوکه .. ساسوکه از اولی جاخالی داد بعد با کونای تو دستش بهش حمله کرد همینطور که داشتن میجنگیدن که یکی دیگه از اونا از پشت یه لگد به ساسوکه زد ساسوکه پخش زمین شد یکی از اونا میخواست شمشیر بزنه به ساسوکه که ساسوکه سریع با کونای جلوی ضربه رو گرفت بعد یه لگد به اون زد و سریع از جاش بلند شد به یکی از اونا یه لگد زد که مرد پرت شد و خورد به درخت و بیهوش شد و موند دونفر سریع یه کونای بیرون اورد و زمانی که حواسش نبود انداخت دستش اون بهش نگاه کرد و تازه دید که به کونای یه کاغذ انفجار بسته شد ولی دیگه دیر بود و کاغذ منفجر شد و فقط موند اخری که ساسوکه با تکنیک چیدوری کارشو یه سره کرد ساسوکه داشت میرفت که
دشمن ۳: هی هنوز تموم نشده ما یه نقشهی دیگه هم داریم
💙: مثلا چی
دشمن۳: پوز خند زد و درسته که تو حالت خوبه ولی اونکی هم حالش خوب میمونه یا نه هاهاهاها
💙: منظورت چیه ...نا..نا..ناروتوووو
خونه ساسوکه
ناروتو خواب بود که صدای در اومد ناروتو چشماشو باز کرد و با زحمت بلند شد زخمش درد میکرد ولی با هر سختی ای بود قدم برداشت و رفت سمت در
🍥: سا..ساسوکه
______________________________________
پایان😁
پارت ۱۵
ساسوکه از بازار اومد بیرون تقریبا با خونه دو کیلومتر فاصله داشت ولی باید سریع میرسید به خونه معلوم نبود که الان ناروتو حالش چجوریه باید سریع تر میدویید تا برسه
ساسوکه همینطور که می دویید احساس کرد که یه نفر داره نگاش میکنه پس سریع به برگشت و نگاه کرد ولی کسی نبود یه کونای بیرون اورد و گارد گرفت چشماشو ریز کرد و تمرکزشو بیشتر کرد تا مراقب هر طرفش باشه یه دفعه
از لای یه بوته ی پشت سرش چندتا شوریکن( درسته؟) به طرفش پرتاب شد ساسوکه با کونایی که تو دستش بود سریع اونا رو دفع کرد
ساسوکه دیگه مطمئن شده بود که مورد حمله قرار گرفته
💙: هی زودتر بیان بیرون میدونم پشت سرم کمین کردین پس زودتر بیان بیرون وگرنه اتفاق خوبی براتون نمییوفته
دشمنا: هاهاها تو میخوای کاری با ما بکنی ولی ازت زیاد شنیدم تو پسر قوی ای هستی مگه نه ساسوکه اوچیها
از پشت درخت و بوته ها سه نفر بیرون اومدن که تقریبا ۱۶ ساله بودن و سربندشون نشون میداد که اهل کونوها نیستن
💙: شما نینجا های کونوها نیستید چطور وارد اینجا شدید چرا منو تقیب میکنین
دشمن ۱ : درسته ما اهل کونوها نیستیم ما برای دلیلی به اینجا اومدیم و اونم تویی میخوام با هامون بیای
💙: صد سال سیاه من باهاتون هیچ گوری نمیام حالا هم گورتون رو گم کنید
دشمن۲: حیف شد که با زبون خوش نمیای دیگه مجبوریم بکشیمت
و حمله کردن طرف ساسوکه .. ساسوکه از اولی جاخالی داد بعد با کونای تو دستش بهش حمله کرد همینطور که داشتن میجنگیدن که یکی دیگه از اونا از پشت یه لگد به ساسوکه زد ساسوکه پخش زمین شد یکی از اونا میخواست شمشیر بزنه به ساسوکه که ساسوکه سریع با کونای جلوی ضربه رو گرفت بعد یه لگد به اون زد و سریع از جاش بلند شد به یکی از اونا یه لگد زد که مرد پرت شد و خورد به درخت و بیهوش شد و موند دونفر سریع یه کونای بیرون اورد و زمانی که حواسش نبود انداخت دستش اون بهش نگاه کرد و تازه دید که به کونای یه کاغذ انفجار بسته شد ولی دیگه دیر بود و کاغذ منفجر شد و فقط موند اخری که ساسوکه با تکنیک چیدوری کارشو یه سره کرد ساسوکه داشت میرفت که
دشمن ۳: هی هنوز تموم نشده ما یه نقشهی دیگه هم داریم
💙: مثلا چی
دشمن۳: پوز خند زد و درسته که تو حالت خوبه ولی اونکی هم حالش خوب میمونه یا نه هاهاهاها
💙: منظورت چیه ...نا..نا..ناروتوووو
خونه ساسوکه
ناروتو خواب بود که صدای در اومد ناروتو چشماشو باز کرد و با زحمت بلند شد زخمش درد میکرد ولی با هر سختی ای بود قدم برداشت و رفت سمت در
🍥: سا..ساسوکه
______________________________________
پایان😁
- ۲۹.۰k
- ۱۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط