عشقی از جنس نیجیرین پارت ۲
ویو زی زی:
اونا به سمت عمارت خورشید حرکت کردن که تانجیرو و نزوکو رو دیدت
موچیرو: عه اون تانجیرو نیست ؟
موچیرو:تانجیرووووو(داد)
تانجیدو برگشت و هاشیراها رو دید وایسادو دست تکون داد هاشیراها رسیدن بهشون و دوباره حرکت کردن
موچیرو: کجا میری تانجیرو؟
تانجیرو: دارم میرم پیش ویوا سان بهم گفته کمکم میکنه ت هینوکامیکاگورا قوی شم اون خیلی چیزا ازش میدونه و همینطور نزوکو هم میخواد ببینتش(اینجا نزوکو به خورشید غلبه کرده)
نزوکو: ویوا
تانجیرو خندید
تانجیرو: اسم ویوا سانو تازه یاد گرفته همش میگه
موچیرو: ببینم تو ویوا رو میشناسی
تانجیرو : آره راستی شما چرا میرید اونجا
موچیرو همه چیو تعریف کرد
تانجیرو: وایسا یعنی واقعا ویوا سان به سانمی سان سیلی زد؟
موچیرو: آره
تانجیرو: دستش درد نکنه
سانمی: چی گفتیییییی(داد)
اوبانای: بسه سانمی
تانجیرو نفس عمیقی کشید و لبخند زد و گفت
تانجیرو: بوی ویوا سانو حس میکنم زندیکیم
موچیرو: چه بویی میده؟
تانجیرو: ویوا سان؟
موچیرو: اوهوم
تانجیرو: بوی توت فرنگی وگیلاس میده با یکم رایحه گل زر
ویو موچیرو:
واقعا یه همچین بویی میده چه جالب واقعا دوست دارم باهاش آشنا شم
ویو زی زی:
اونا رسیدن دم در عمارت خورشید و دیدن ویوا دستاش از پشت به هم بسته شدن و ویوا روی زمین نشسته
سانمی: اینا چه غلطی میکنن اون یکی کو
آیرا: لطفا آروم تر ارباب و آقای ویرو درحال تمرینن
میتسوری: واییی یه روباه نه دم سخنگو
میتسوری پشت اوبانای قایم شد
فایف: چرا ترسید
میتسوری: وایییی حالا یه گرگ سخنگوهم هست میخوان منو بخورن
آیرا: لطفا آروم باشین ما روح های راهنمای ارباب ویوا و آقای ویرو هستیم
فایف: ما روحای راهنما به شکل حیون درون اربابمون درمیایم و کسی روهم نمیخوریم
میتسوری: واقعا؟
آیرا: بله
آیرا: وایسا تو همونی هستی که میخواستی به اربابم صدمه بزنی اینجا چیکار میکنی برو بیرون
آیرا خواست به سانمی حمله کنه که تانجیرو پرید وسط و گفت
تانجیرو: وایسا اون اومده معذرت خواهی کنه
آیرا: باشه اما دست از پا خطا کنه کبابش میکنم
اونا نگاهشونو به ویوا که نشسته بود دادن ناگهان ویرو از نا کجا آباد با کاتانا به ویوا حمله کرد اما ویوا جاخالی داد
ویوا: زود باش ویرو وقت یه ضربه
ویرو همش حمله میکرد اما ویوابا دستای بسته دفاع میکرد و از چپ و راست به ویرو لگد میزد اون پرید تو هوا یه چرخوفلک زدو روشونه ویرو فرود اومد و با یه ضربه پا اونو پخش زمین کرد
موچیرو: وای چقدر حرکاتش ظریف بودن
تانجیرو: میدونم ویوا سان میگه هماهنگی بالا و پایین تنه مهمه اون میگه که نباید به شمشیرمون تکیه کنیم بای بدنمونم مثل مهارت شمشیرزنیمون قوی باشه
اون خیلی خوب میجنگه طوری غافلگیرت میکنه که نمیفهمی من حتی بوشم حس نمیکنم حتی زنیتسوهم صداشو نمیشنوه مثل سایس
موچیرو: با بدنی به اون ظریفی عجیبه
تانجیرو: درواقع ویوا سان میگه بدنایی با استخون بندی کوچیک میتونن خیلی سریع و با استقامت حرکت کنن مثل شینوبو سان دیدی چه سریع حرکت میکنه و البته بدنای کوچیک انعطاف زیادی دارن انعطاف بدن ویوا سان از میتسوری سانم بیشتره اون میگه بدنای بزرگ شاید قدرتمند باشن ولی سریع نیستن مثل گیومی سان اون قویه ولی کنده
اوبانای: آره اون خیلی سریع نیست این جالبه
تانجیرو: تازه من شنیدم هاشیرای خورشید میکا واکاشی بدت ویوا سانو طوری تمرین داده که بتونه چندین ماه یا سالو با بی خوابی و گرسنگی کنار بیاد و همچنان انرژی مبارزه داشته باشه من حتی شنیدم اون میتونه چندین ماه بی وقفه بخوابه
آیرا: تمام چیزایی که درباره اربابم شنیدین درسته اون بی نقصه مگه نه
اونا به سمت عمارت خورشید حرکت کردن که تانجیرو و نزوکو رو دیدت
موچیرو: عه اون تانجیرو نیست ؟
موچیرو:تانجیرووووو(داد)
تانجیدو برگشت و هاشیراها رو دید وایسادو دست تکون داد هاشیراها رسیدن بهشون و دوباره حرکت کردن
موچیرو: کجا میری تانجیرو؟
تانجیرو: دارم میرم پیش ویوا سان بهم گفته کمکم میکنه ت هینوکامیکاگورا قوی شم اون خیلی چیزا ازش میدونه و همینطور نزوکو هم میخواد ببینتش(اینجا نزوکو به خورشید غلبه کرده)
نزوکو: ویوا
تانجیرو خندید
تانجیرو: اسم ویوا سانو تازه یاد گرفته همش میگه
موچیرو: ببینم تو ویوا رو میشناسی
تانجیرو : آره راستی شما چرا میرید اونجا
موچیرو همه چیو تعریف کرد
تانجیرو: وایسا یعنی واقعا ویوا سان به سانمی سان سیلی زد؟
موچیرو: آره
تانجیرو: دستش درد نکنه
سانمی: چی گفتیییییی(داد)
اوبانای: بسه سانمی
تانجیرو نفس عمیقی کشید و لبخند زد و گفت
تانجیرو: بوی ویوا سانو حس میکنم زندیکیم
موچیرو: چه بویی میده؟
تانجیرو: ویوا سان؟
موچیرو: اوهوم
تانجیرو: بوی توت فرنگی وگیلاس میده با یکم رایحه گل زر
ویو موچیرو:
واقعا یه همچین بویی میده چه جالب واقعا دوست دارم باهاش آشنا شم
ویو زی زی:
اونا رسیدن دم در عمارت خورشید و دیدن ویوا دستاش از پشت به هم بسته شدن و ویوا روی زمین نشسته
سانمی: اینا چه غلطی میکنن اون یکی کو
آیرا: لطفا آروم تر ارباب و آقای ویرو درحال تمرینن
میتسوری: واییی یه روباه نه دم سخنگو
میتسوری پشت اوبانای قایم شد
فایف: چرا ترسید
میتسوری: وایییی حالا یه گرگ سخنگوهم هست میخوان منو بخورن
آیرا: لطفا آروم باشین ما روح های راهنمای ارباب ویوا و آقای ویرو هستیم
فایف: ما روحای راهنما به شکل حیون درون اربابمون درمیایم و کسی روهم نمیخوریم
میتسوری: واقعا؟
آیرا: بله
آیرا: وایسا تو همونی هستی که میخواستی به اربابم صدمه بزنی اینجا چیکار میکنی برو بیرون
آیرا خواست به سانمی حمله کنه که تانجیرو پرید وسط و گفت
تانجیرو: وایسا اون اومده معذرت خواهی کنه
آیرا: باشه اما دست از پا خطا کنه کبابش میکنم
اونا نگاهشونو به ویوا که نشسته بود دادن ناگهان ویرو از نا کجا آباد با کاتانا به ویوا حمله کرد اما ویوا جاخالی داد
ویوا: زود باش ویرو وقت یه ضربه
ویرو همش حمله میکرد اما ویوابا دستای بسته دفاع میکرد و از چپ و راست به ویرو لگد میزد اون پرید تو هوا یه چرخوفلک زدو روشونه ویرو فرود اومد و با یه ضربه پا اونو پخش زمین کرد
موچیرو: وای چقدر حرکاتش ظریف بودن
تانجیرو: میدونم ویوا سان میگه هماهنگی بالا و پایین تنه مهمه اون میگه که نباید به شمشیرمون تکیه کنیم بای بدنمونم مثل مهارت شمشیرزنیمون قوی باشه
اون خیلی خوب میجنگه طوری غافلگیرت میکنه که نمیفهمی من حتی بوشم حس نمیکنم حتی زنیتسوهم صداشو نمیشنوه مثل سایس
موچیرو: با بدنی به اون ظریفی عجیبه
تانجیرو: درواقع ویوا سان میگه بدنایی با استخون بندی کوچیک میتونن خیلی سریع و با استقامت حرکت کنن مثل شینوبو سان دیدی چه سریع حرکت میکنه و البته بدنای کوچیک انعطاف زیادی دارن انعطاف بدن ویوا سان از میتسوری سانم بیشتره اون میگه بدنای بزرگ شاید قدرتمند باشن ولی سریع نیستن مثل گیومی سان اون قویه ولی کنده
اوبانای: آره اون خیلی سریع نیست این جالبه
تانجیرو: تازه من شنیدم هاشیرای خورشید میکا واکاشی بدت ویوا سانو طوری تمرین داده که بتونه چندین ماه یا سالو با بی خوابی و گرسنگی کنار بیاد و همچنان انرژی مبارزه داشته باشه من حتی شنیدم اون میتونه چندین ماه بی وقفه بخوابه
آیرا: تمام چیزایی که درباره اربابم شنیدین درسته اون بی نقصه مگه نه
- ۲۲.۶k
- ۲۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط