سناریو سانزو پارت 4
سلام من اومدم با ادامه سناریو سانزو پارت 4
#درخواستی
#هاروچیو_سانزو
#چند_پارتی
پارت 4
ا/ت یهو میگه: م.میشه بریم برف بازی؟.
سانزو یه لحظه مکث کرد، انگار اصلاً انتظار نداشت که ا/ت بعد از اون همه اتفاق، یهو چنین پیشنهادِ معصومانهای بده. اون نگاهی به چشمای صورتی و پر از امیدِ ا/ت انداخت و یه لبخندِ واقعی (که زیر ماسکش پنهان بود) روی صورتش نشست. 😊✨
سانزو با لحنی که حالا دیگه از اون حالتِ تهدیدآمیز خارج شده بود و یه جورایی مهربون شده بود، گفت: «برف بازی؟ واقعاً؟ وسط این شب سرد و با این همه خوراکی که برات خریدم، فقط میخوای بری بیرون برف بازی کنی؟» 🤨❄️
ا/ت با چشمای مظلوم و بزرگش به اون خیره شد و با صدایی که مثل یه ناله خیلی ریز و بامزه بود، گفت: «مـ... میشه؟ خیلی دوست دارم... لطفاً...» 🥺💖
سانزو آهی کشید، اما یه آهی که از سرِ تسلیم و دلباختگی بود. ماشین رو کنار زد و ترمز کرد. بعد از اینکه مطمئن شد ا/ت با احتیاط از ماشین پیاده میشه، خودش هم پیاده شد. برفِ تازه و نرم روی زمین نشسته بود. 🌨️
سانزو که کاپشنِ مشکیِ شیکی تنش بود، به ا/ت که با اون جثهی کوچیک و ظریفش، انگار یه گل وسط برفها بود، نگاه کرد. ا/ت شروع کرد به دویدن و با دستاش برفها رو برمیداشت و به هوا پرت میکرد. صدای خندههای ریز و کیوتش توی سکوت شب میپیچید. ❄️✨
سانزو هم که نمیتونست جلوی خودش رو بگیره، با یه لبخند شیطنتآمیز به سمت ا/ت اومد. اون بلندتر و قدرتمندتر از ا/ت حرکت میکرد. یهو از پشت به ا/ت نزدیک شد و یه مشت برفِ نرم رو به سمتِ موهای سفید و بلندِ ا/ت پرت کرد. 🌨️😈
ا/ت با صدای جیغِ کوتاهی از خنده، چرخید و گفت: «ای وای! تو هم؟!» و با یه حرکت سریع، سعی کرد با یه گلوله برف کوچیک به سانزو حمله کنه.
سانزو که با این کارِ ا/ت حسابی سرِ کیف اومده بود، با خنده گفت: «فکر کردی میتونی من رو شکست بدی؟ من یه مبارزِ حرفهایام، کوچولو!» و شروع کرد به بازی کردن با ا/ت. ❄️💖
در حالی که برفها دورشون میچرخید، سانزو یه لحظه ایستاد. نگاهش از حالتِ بازی خارج شد و دوباره به اون حالتِ عمیق و خیره برگشت. اون داشت به ا/ت نگاه میکرد که داشت از شدت خنده و سرما میلرزید و صورتش از شدت سرخ شدن و سرما، مثل یه گل رزِ صورتی شده بود. 🌹✨
سانزو زیر لب زمزمه کرد: «واقعاً... تو رو نمیتونم از خودم جدا کنم...»
پایان پارت ۴ و سعی میکنم ادامشو زود بزارم اگه میشه حمایت کنید اگه خوشتون اومد 🥺
#درخواستی
#هاروچیو_سانزو
#چند_پارتی
پارت 4
ا/ت یهو میگه: م.میشه بریم برف بازی؟.
سانزو یه لحظه مکث کرد، انگار اصلاً انتظار نداشت که ا/ت بعد از اون همه اتفاق، یهو چنین پیشنهادِ معصومانهای بده. اون نگاهی به چشمای صورتی و پر از امیدِ ا/ت انداخت و یه لبخندِ واقعی (که زیر ماسکش پنهان بود) روی صورتش نشست. 😊✨
سانزو با لحنی که حالا دیگه از اون حالتِ تهدیدآمیز خارج شده بود و یه جورایی مهربون شده بود، گفت: «برف بازی؟ واقعاً؟ وسط این شب سرد و با این همه خوراکی که برات خریدم، فقط میخوای بری بیرون برف بازی کنی؟» 🤨❄️
ا/ت با چشمای مظلوم و بزرگش به اون خیره شد و با صدایی که مثل یه ناله خیلی ریز و بامزه بود، گفت: «مـ... میشه؟ خیلی دوست دارم... لطفاً...» 🥺💖
سانزو آهی کشید، اما یه آهی که از سرِ تسلیم و دلباختگی بود. ماشین رو کنار زد و ترمز کرد. بعد از اینکه مطمئن شد ا/ت با احتیاط از ماشین پیاده میشه، خودش هم پیاده شد. برفِ تازه و نرم روی زمین نشسته بود. 🌨️
سانزو که کاپشنِ مشکیِ شیکی تنش بود، به ا/ت که با اون جثهی کوچیک و ظریفش، انگار یه گل وسط برفها بود، نگاه کرد. ا/ت شروع کرد به دویدن و با دستاش برفها رو برمیداشت و به هوا پرت میکرد. صدای خندههای ریز و کیوتش توی سکوت شب میپیچید. ❄️✨
سانزو هم که نمیتونست جلوی خودش رو بگیره، با یه لبخند شیطنتآمیز به سمت ا/ت اومد. اون بلندتر و قدرتمندتر از ا/ت حرکت میکرد. یهو از پشت به ا/ت نزدیک شد و یه مشت برفِ نرم رو به سمتِ موهای سفید و بلندِ ا/ت پرت کرد. 🌨️😈
ا/ت با صدای جیغِ کوتاهی از خنده، چرخید و گفت: «ای وای! تو هم؟!» و با یه حرکت سریع، سعی کرد با یه گلوله برف کوچیک به سانزو حمله کنه.
سانزو که با این کارِ ا/ت حسابی سرِ کیف اومده بود، با خنده گفت: «فکر کردی میتونی من رو شکست بدی؟ من یه مبارزِ حرفهایام، کوچولو!» و شروع کرد به بازی کردن با ا/ت. ❄️💖
در حالی که برفها دورشون میچرخید، سانزو یه لحظه ایستاد. نگاهش از حالتِ بازی خارج شد و دوباره به اون حالتِ عمیق و خیره برگشت. اون داشت به ا/ت نگاه میکرد که داشت از شدت خنده و سرما میلرزید و صورتش از شدت سرخ شدن و سرما، مثل یه گل رزِ صورتی شده بود. 🌹✨
سانزو زیر لب زمزمه کرد: «واقعاً... تو رو نمیتونم از خودم جدا کنم...»
پایان پارت ۴ و سعی میکنم ادامشو زود بزارم اگه میشه حمایت کنید اگه خوشتون اومد 🥺
- ۱۱۵
- ۱۲ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط