مردِ بزرگتر نيم نگاهى به بقيه مهمون ها انداخت و چهره جمع

مردِ بزرگتر نيم نگاهى به بقيه مهمون ها انداخت و چهره جمع شده اش، كم كم به حالتِ قبليه خودش برگشت.
صورتى خونسرد كه اعتمادِ بنفسِ فضايى از بينِ نگاهش، اعصابِ هرشخصى كه مقابلش قرار ميگرفت رو خورد ميكرد!
"ميدونى كه تلافى ميكنم كارلا!"
تكيه ات رو از پشتيه صندلى گرفتى.
كمى به سمتِ جلو متمايل شدى و آرنجِ يكى از دستهات رو لبه ميز تكيه و چونه ات رو به كفِ دستت تكيه دادى.
همونطور كه بهش زل زده بودى، پرسيدى:
"منو ميزنى؟"
اتمامِ جمله ات اما، مصادف شد با گره خوردنِ ابروهاىِ مرد بهم.
نامجون سرى به نشونه منفى تكون داد و گفت:
"هرگز دستم رو روىِ خانوم ها بلند نميكنم كارلا!شايد از نظرِ تو يه عوضى باشم، اما يه حرومزاده پست نيستم!"
علارغمِ اينكه از جوابش كمى جا خورده بودى، اما سعى كردى تو چهره ات نشون ندى.
نميخواستى مردِ مقابلت متوجه اين موضوع بشه كه انتظارِ شنيدنِ اين جمله رو ازش نداشتى.
بنابراين آروم خنديدى و گفتى:
"خوبه..!"
نامجون متقابلا لبخندى زد و آروم لب زد:
"بهترهم ميشه اگه به پيشنهادم فكر كنى..كارلا..!"
دیدگاه ها (۴)

تک پارتی نامی»»*به مناسبت تولدشش🎀*همجا سکوته خیلی مرگ باری د...

𓆩 پارت ۴۶ 𓆪 🖤🥀جیمین با عصبانیت وارد عمارت شد.جیمین: تمام افر...

مربی موتور سوار

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇22ویو هویج:بعد از اون روز، ات سعی کرد...

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

چند پارتی تهیونگ

پارت ۱۹۵

Scenario bts #سناریو "وقتی‌تو‌ماشین‌خوابت‌میبره" نامجون:مسیر...

ادامه سناریو اگه براشون روز مرد کادو بخریم : ران : ات : رااا...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چــهــل‌ودوم 𓆪 🖤🥀مرد برای چند ثانیه هیچ نگفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط