رمان عاشقم باش☺💜

part 41

بعد 30 مین رسیدیم فرودگاه
ساعت 20:40 بود تا پاسپورت و اینا رو چک کردن و چمدونا رو گرفتن شد 20:50 که سوار هواپیما شدیم
من:ارسلان
ارسلان:هوم
من:یه چیزی
ارسلان:چه چیزی
من:من از پرواز میترسم
ارسلان:نترس من پیشتم
من:خو تو باشی اگه هواپیما سقوط کنه تو هم میمیری پس تاثیری ندره/:
اروم دستمو گرفت
ارسلان:نترس یه خورده تحمل کن
من:ایشششششششش باشهههههه
سرمو گذاشتم رو شونه ارسلان
من:دوستت دارم
ارسلان:منم دوستت دارم
بعد 6 ساعت پرواز رسیدیم
از هواپیما پیاده شدیم رفتیم چمدونا رو تحویل گرفتیم و از فرودگاه زدیم بیرون
من:آههههه خاککککک دبی
ارسلان:من الان خیلی خوابم میاد سه صبح داد میزنی خاک دبی بدو بریم هتلی که رزرو کردیم بگیریم بخوابیم تا امشب
من:باشه باشه خدایاااااا
رفتیم رسیدیم هنل چمدونا رو گذاشتیم گوشه اتاق و همونطوری با همون لباسا رو تخت پهن شدیم و انگار یه کارتون مسکن خوردیم سریع خوابمون برد.
ساعت 1 ظهر پاشیدم ارسلانو بیدار کردیم رفتیم پایین لابی هتل برای نهار
نهار خوردیم و لباس عوض کردیم و کارامونو کردیم شد 15:00 رفتیم پیش پانیذ که توی هتل دیگه بود

#اردیا
#رمان
#عشق
#عاشقانه
#رمان_اردیا
دیدگاه ها (۱۶)

پارت اول :رمان رویای عشق در بازی خبیث ..سلام من جنی کیم هستم...

Part7ا.ت رو مایا می نویسمویو مایاجیمین منو از خواب بلند کرد ...

فقط یه دوست معمولی پارت2صبح زود که پاشدم یه زنگ به مینا زدم ...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٢از بابام خداحافظی کردم سوار هواپیما ...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم -------part:25

پنهان عشق

Cruel Love پارت ۱۰ که صدای لارا اومد#:شما باز دارید دعوا میک...

Love you پارت پونزدهم پاشدم رفتم کارای لازمو کردم لباس پوشی...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁵ویو: جونگ‌کوکبا چند تا ماشین از ...

پارت ۲: دیدارِ غیرمنتظرهسریع دویدیم سمتِ سالن پرواز، نفسم دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط