اشتباه مافیا p⁴
تهیونگ رو صندلی مشکیش پشت میز نشسته بود و به در نگاه میکرد منتظر جیسو بود تا ببینه تونسته دختره رو راضی کنه یا نه
البته رضایت اون مهم نبود
اون کیم ویکتور بود کسی که حتی بزرگترین مافیاها جلوی پاش زانو میزدن حالا یه بارمن قراره براش ادا دربیاره؟خیال باطل
با خودکار توی دستش ور رفت و ساعتش و چک کرد
نکنه که...
یهو درباز شد و جیسو با بیخیالی اومد داخل
هوفی کشید روی میز نشست و شکلاتی رو بیحوصله داخل دهنش انداخت
تهیونگ که به رفتارای غیر دخترونه ش عادت کرده بود موهای مشکیش و بالا زد و گفت : خب چیشد؟
جیسو گوشه ی لبش و بالا داد و با قیافه بی روح به سمتش برگشت و گفت : این دکتره رو بفرست جهنم
ابرویی بالا انداخت و پوزخند مخصوصش رو زد : خانم وو؟
جیسو سری تکون داد و گفت : هر کوفتی که میگی رسما دیوونه تو شده نزدیک بود ا/ت رو با چاقو تیکه تیکه کنه چرا؟ چون میگفت اومدی پیشش و رو صورتش خم شدی مرض داری مرد؟
تهیونگ خنده ی بلندی کرد و دستی به چشماش کشید : من فقط داشتم شناسایی ش میکردم ملت چقد منحرف شدن
حالا دختره حالش خوبه؟
جیسو لبخند عجیبی زد و : مگه مهمه؟
تهیونگ قیافه ش پوکر شد و گفت : مسخره بازی درنیار جیس..
دختر خندید و از میز پرید پایین و گفت: آره خوبه و
اخمی کرد و انگشتش رو به نشانه تهدید بالا آورد و گفت : آخرین بارته به من میگی جیس..
و از اتاق خارج شد
تهیونگ لباسشو با تیشرت و شلوار مشکی عوض کرد دستی به موهاش کشید و بیرون رفت
اون روی فضول ته ته بیدار شده بود و میخواست از همه چی سر دربیاره
به اتاق دختر رفت و بدون در زدن رفت داخل
ا/ت با صداش از جا پرید و با تعجب و ترس بهش نگاه کرد
تهیونگ بیخیال رو مبل نشست و بهش اشاره زد : کاریت ندارم
ا/ت با احتیاط روی صندلی رو به رویی ته نشست و بهش نگاه کرد
: ماجرا رو برام تعریف کن
+ امم من و خواهرم از پنج سال پیش همو ندیدیم اون گفت میره آمریکا و از اون موقع فقط یه تماس ازش داشتم
-چه زمانی؟
+یه هفته پیش
-شمارشو به نامجون بده
+نامجون کیه؟
تهیونگ از جاش بلند شد و بی حس نگاش کرد : برو بیرون ببین
و از اونجا خارج شد
ا/ت نفس راحتی کشید و گفت : فکر کردم الان میکشتم
ایده ندارممم بپسندین لطفاااㅠㅠ
البته رضایت اون مهم نبود
اون کیم ویکتور بود کسی که حتی بزرگترین مافیاها جلوی پاش زانو میزدن حالا یه بارمن قراره براش ادا دربیاره؟خیال باطل
با خودکار توی دستش ور رفت و ساعتش و چک کرد
نکنه که...
یهو درباز شد و جیسو با بیخیالی اومد داخل
هوفی کشید روی میز نشست و شکلاتی رو بیحوصله داخل دهنش انداخت
تهیونگ که به رفتارای غیر دخترونه ش عادت کرده بود موهای مشکیش و بالا زد و گفت : خب چیشد؟
جیسو گوشه ی لبش و بالا داد و با قیافه بی روح به سمتش برگشت و گفت : این دکتره رو بفرست جهنم
ابرویی بالا انداخت و پوزخند مخصوصش رو زد : خانم وو؟
جیسو سری تکون داد و گفت : هر کوفتی که میگی رسما دیوونه تو شده نزدیک بود ا/ت رو با چاقو تیکه تیکه کنه چرا؟ چون میگفت اومدی پیشش و رو صورتش خم شدی مرض داری مرد؟
تهیونگ خنده ی بلندی کرد و دستی به چشماش کشید : من فقط داشتم شناسایی ش میکردم ملت چقد منحرف شدن
حالا دختره حالش خوبه؟
جیسو لبخند عجیبی زد و : مگه مهمه؟
تهیونگ قیافه ش پوکر شد و گفت : مسخره بازی درنیار جیس..
دختر خندید و از میز پرید پایین و گفت: آره خوبه و
اخمی کرد و انگشتش رو به نشانه تهدید بالا آورد و گفت : آخرین بارته به من میگی جیس..
و از اتاق خارج شد
تهیونگ لباسشو با تیشرت و شلوار مشکی عوض کرد دستی به موهاش کشید و بیرون رفت
اون روی فضول ته ته بیدار شده بود و میخواست از همه چی سر دربیاره
به اتاق دختر رفت و بدون در زدن رفت داخل
ا/ت با صداش از جا پرید و با تعجب و ترس بهش نگاه کرد
تهیونگ بیخیال رو مبل نشست و بهش اشاره زد : کاریت ندارم
ا/ت با احتیاط روی صندلی رو به رویی ته نشست و بهش نگاه کرد
: ماجرا رو برام تعریف کن
+ امم من و خواهرم از پنج سال پیش همو ندیدیم اون گفت میره آمریکا و از اون موقع فقط یه تماس ازش داشتم
-چه زمانی؟
+یه هفته پیش
-شمارشو به نامجون بده
+نامجون کیه؟
تهیونگ از جاش بلند شد و بی حس نگاش کرد : برو بیرون ببین
و از اونجا خارج شد
ا/ت نفس راحتی کشید و گفت : فکر کردم الان میکشتم
ایده ندارممم بپسندین لطفاااㅠㅠ
- ۱۸.۷k
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط