black flower(p,218)
black flower(p,218)
****پاسگاه
تهیونگ خم شد و دستای کوچیکش رو با عصبانیت روی میز مشکی رنگ اداره ی پلس کوبید.
تهیونگ: من از این آقا شکایت دارم
به جونگ کوک که یک کیسه ی یخ روی چشم چپ کبودش فشار می داد، اشاره کرد و لب پایینیش رو گاز گرفت.
تهیونگ: تا آخر عمرش تو سیاه چال حبسش کنید و برای یک ساعت هم شده اجازه ندید از اونجا خارج بشه.
با یه لحن جدی گفت و تو چشمای بی حوصله ی افسر پلیس که با یه خلال دندون دندوناش رو تمیز می کرد نگاه کرد.
پلیس: ما سیاه چال نداریم.... دوره ی چوسان خیلی وقته که تموم شده.
افسر پلیس با لحن یکنواختی اطلاع داد و پاش رو از کفشاش بیرون کشید و روی میز گذاشت.
و شروع به ماساژ دادنش کرد و حال تهیونگ رو به خاطر بوی بدش بهم زد.
چقدر چندش آور
تهیونگ: سیاه چال ندارید؟ اشکالی نداره حداقل اونو برای صد و سی و پنج سال توی زندان مرکزی سئول زندانیش کنید.
گفت دستش رو مشت کرد و افسر پلیس آهی کشید.
افسر شغلش رو دوست داشت اما از این قسمتش که گیر آدمای زبون نفهمی مثل پسر رو به روش می افتاد متنفر بود.
پلیس: اول باید بدونم شکایتتون چیه؟
به صندلیش تکیه داد و گردنش رو خاروند.
تهیونگ: شکایت؟ با اینکه سخته اما جانیتی که در حقم شده رو یه بار دیگه تعریف می کنم.
مکثی کرد و نفسش رو با خشم آزاد کرد.
تهیونگ: من هیت شدم و.... و توی هیت بهم تجاوز شد و مارک شدم.
انگشت اشاره ش رو مقابل صورت جونگ کوک نگه داشت.
تهیونگ: و این آلفا هم کسی بود که این بلا رو سرم آورد.... به نظر شما هم متشخص میاد اینطور نیست؟ اما باسنم رو با وحشی گری....
قسمت آخر حرفش رو خورد توضیح دادن در مورد اتفاقی که برای باسن بیچاره اش افتاده واقعا خجالت اور بود.
****پاسگاه
تهیونگ خم شد و دستای کوچیکش رو با عصبانیت روی میز مشکی رنگ اداره ی پلس کوبید.
تهیونگ: من از این آقا شکایت دارم
به جونگ کوک که یک کیسه ی یخ روی چشم چپ کبودش فشار می داد، اشاره کرد و لب پایینیش رو گاز گرفت.
تهیونگ: تا آخر عمرش تو سیاه چال حبسش کنید و برای یک ساعت هم شده اجازه ندید از اونجا خارج بشه.
با یه لحن جدی گفت و تو چشمای بی حوصله ی افسر پلیس که با یه خلال دندون دندوناش رو تمیز می کرد نگاه کرد.
پلیس: ما سیاه چال نداریم.... دوره ی چوسان خیلی وقته که تموم شده.
افسر پلیس با لحن یکنواختی اطلاع داد و پاش رو از کفشاش بیرون کشید و روی میز گذاشت.
و شروع به ماساژ دادنش کرد و حال تهیونگ رو به خاطر بوی بدش بهم زد.
چقدر چندش آور
تهیونگ: سیاه چال ندارید؟ اشکالی نداره حداقل اونو برای صد و سی و پنج سال توی زندان مرکزی سئول زندانیش کنید.
گفت دستش رو مشت کرد و افسر پلیس آهی کشید.
افسر شغلش رو دوست داشت اما از این قسمتش که گیر آدمای زبون نفهمی مثل پسر رو به روش می افتاد متنفر بود.
پلیس: اول باید بدونم شکایتتون چیه؟
به صندلیش تکیه داد و گردنش رو خاروند.
تهیونگ: شکایت؟ با اینکه سخته اما جانیتی که در حقم شده رو یه بار دیگه تعریف می کنم.
مکثی کرد و نفسش رو با خشم آزاد کرد.
تهیونگ: من هیت شدم و.... و توی هیت بهم تجاوز شد و مارک شدم.
انگشت اشاره ش رو مقابل صورت جونگ کوک نگه داشت.
تهیونگ: و این آلفا هم کسی بود که این بلا رو سرم آورد.... به نظر شما هم متشخص میاد اینطور نیست؟ اما باسنم رو با وحشی گری....
قسمت آخر حرفش رو خورد توضیح دادن در مورد اتفاقی که برای باسن بیچاره اش افتاده واقعا خجالت اور بود.
- ۳۲.۸k
- ۲۹ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط