بوناسرا: من به آمریکا اعتقاد دارم. آمریکا خوشبختی منو ساخ

بوناسرا: من به آمریکا اعتقاد دارم. آمریکا خوشبختی منو ساخت. و من دخترمو با شیوه آمریکایی بزرگ کردم. من بهش آزادی دادم، اما بهش یاد دادم هرگز خانواده‌اش رو بی‌آبرو نکنه. اون یه دوست‌ پسر پیدا کرد، ایتالیایی نبود. با اون به سینما می‌رفت. شب تا دیروقت بیرون می موند. من اعتراض نکردم. دو ماه قبل اون پسر دخترمو برای رانندگی با خودش می‌بره، به همراه یکی دیگه از دوستای پسرش. اونا به زور مجبورش کردن ویسکی بخوره و اون وقت سعی کردن ازش سوء استفاده کنن. اون مقاومت کرد. شرافتش رو حفظ کرد. بنابرین اون ها کتکش زدن. مثل یه حیوون. وقتی به بیمارستان رفتم دماغش شکسته بود. فکش خرد شده بود، و با سیم به هم وصلشون کرده بودن. از شدت درد حتی نمی‌تونست گریه کنه. ولی من گریه کردم. چرا گریه کردم؟ اون تنها روشنایی زندگی من بود. یه دختر زیبا. حالا دیگه اون هرگز زیبا نخواهد بود. [بغض بوناسرا می ترکد، دون به تام هاگن اشاره می کند که یک نوشیدنی به او بدهد.] معذرت می‌خوام... رفتم پیش پلیس، مثل یه آمریکایی خوب. اون دو پسر به دادگاه کشونده شدن. قاضی اونا رو به سه سال زندان محکوم کرد، ولی حکم رو به حالت تعلیق درآورد. حکم رو معلق کرد! اونا همون روز آزاد شدن! مثل یه احمق وسط دادگاه وایساده بودم، و اون دو حرومزاده، به من خندیدن. اون وقت به همسرم گفتم، «برای عدالت، ما باید پیش دون کورلئونه بریم.»

دون ویتو کورلئونه (مارلون براندو): چرا رفتی پیش پلیس؟ چرا همون اول نیومدی پیش من؟



The Godfather (1972) _ Francis Ford Coppola



#دیالوگ
#دیالوگ_فیلم
#پدر_خوانده
#فرانسیس_فورد_کاپولا
#مارلون_براندو
دیدگاه ها (۴)

dark life = 33

پارت پنجم: پچ‌پچِ نجاتتاریکیِ اون اتاق، مثلِ یه هیولایِ بزرگ...

زیبای کوچک فریبکار

پارت: 17 (بخش1) **زاویه دید: زین**فضای اتاقِ کارِ پدرم همیشه...

رقص مرگ و عشقp¹⁴درِ اتاقِ کار با صدایِ تلخی بسته شد. اتاقِ ت...

شاهکاری به نام دروغ

پارت ۱۰: پناهگاهِ شیشه‌ایصدایِ ضربه‌ها به در، انگار از یه دن...

پارت: 19 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*هیچی نگفت. فقط نگاهم می‌کر...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط