اسم سناریو : تا آخرش میمونم : سناریو شیپ باکوگو و شوتو
در اندر ذهن باکوگو : هوف چند روزیه که کلا دارم به اون فکر میکنم اون نفله... آه میخوام از فکرش در بیام...ولی نه ف..فکر کنم ازش...
در اندر ذهن شوتو : نمیفهمم چرا دارم درباره اون فکر میکنم یا حرف میزنم نمیفهمم چرا آخه
* مکان : اکادمی یوای *
شوتو : میتونم وقتتو بگیرم باکوگو؟
باکوگو : ها چیه نفله
* شوتو یه نامه به باکوگو میده و میره *
نامه
سلام باکوگو چان...
میشه فردا بعد از مدرسه به ******* بیای؟
ممنون
منتظرتم و....
من فردا نمیام مدرسه
به آیزاوا سنسه هم بگو
شوتو تودوروکی❤
پایانم نامه
در اندر ذهن باکوگو : هه یعنی این یه قراره؟ نه بابا این حس...وایسا چرا دارم به این چیز مسخره فکر میکنم من اصلا از شوتو نفله خوشم نمیاد شیرفهم شدی باکوگو؟؟؟ تچ
باشه نفله میام اونجا
* مکان : اکادمی یوای *
باکوگو : اون نفله نمیاددددد؟؟؟؟
میدوریا : منظورت منم؟ ( با نگرانی )
باکوگو : شینه دکو کی با تو بود منظورم اون دو تیکست
کیریشیما : نکنه عاشقش شدی که سراغشو میگ...
باکوگو : شینههههههه تمههههههههههههه
اشیدو : خوب مگه نمیدونی؟
باکوگو : نه نفلههههههههههه باکاااااااااا
اوراراکا : خوب راستش امروز نمیاد مدرسه
در اندر ذهن باکوگو : او یادم رفته بود امروز نمیاد راستی امروز اون روزیه که باید برم پیشش
باکوگو : خوش چیکار کنم
کامیناری : ولی خودت گفتی که بگیم...
باکوگو : شینهههههههههه باکااااااااااااااااااا
* مکان : سر اون جایی که شوتو گفت *
باکوگو : یه پارکه؟ خودش میگه بیا بعد خودشم دیر میکنه...
شوتو : سلام باکوگو چان
باکوگو : فور نمیکنی دیر کردی نفله؟
* از اون ور اشیدو، کیریشیما، میدوریا، اوراراکا، مینتا، کامیناری و... چن نفر دیگه هم اومده بودن جاسوسی *
اشیدو آروم: بچه ها بنظرتون چی میگن؟
مینتا : به نظرتون من برم یه ثبت صدا بزارم روی باکوگو ببینم چی میگن؟
کامیناری : فکر خوبیه چون قدت هم کوچیکه نمیبیننت
* مینتا میره و یه ثبت صدا میزاره روی باکوگو و فرار میکنه *
مینتا : گذاشتم
کیریشیما : افرین
میدوریا : به نظرتون این کار بدی نیست؟
اوراراکا : منم موافقم
کامیناری : نه بابا ما فقط میخوایم مطمئن شیم همین
اوراراکا و میدوریا : آ..آخه...
اشیدو : اما و اگر نداره...
مینتا : ببینید دارن یه چیزی میگن
شوتو : خوب میخوای بریم کافه؟
باکوگو : آره
شوتو : اونجا یه کافه داره ها
باکوگو : پس بریم اونجا
باکوگو در گوش شوتو : نفله کوچولو
* مکان : کافه *
* گارسون میاد *
گارسون : چی میل دارید؟؟
باکوگو : یه شیک... و یه.... ( نمیدونم یه چیزی خودتون بزارید😂 )
شوتو : منم همینو میخورم
* خوردن *
* من : ماشالا چه حلال زاده😂 *
* توی راه باکوگو یه کوچه رو میبینه و دست شوتو رو میکشه و میبره تو کوچه *
بچه ها ببخشید من فعلا برم خیلی کار دارم بعدا ویرایش میکنم یه ۵ دقیقه دیگه ویرایش میکنم
در اندر ذهن شوتو : نمیفهمم چرا دارم درباره اون فکر میکنم یا حرف میزنم نمیفهمم چرا آخه
* مکان : اکادمی یوای *
شوتو : میتونم وقتتو بگیرم باکوگو؟
باکوگو : ها چیه نفله
* شوتو یه نامه به باکوگو میده و میره *
نامه
سلام باکوگو چان...
میشه فردا بعد از مدرسه به ******* بیای؟
ممنون
منتظرتم و....
من فردا نمیام مدرسه
به آیزاوا سنسه هم بگو
شوتو تودوروکی❤
پایانم نامه
در اندر ذهن باکوگو : هه یعنی این یه قراره؟ نه بابا این حس...وایسا چرا دارم به این چیز مسخره فکر میکنم من اصلا از شوتو نفله خوشم نمیاد شیرفهم شدی باکوگو؟؟؟ تچ
باشه نفله میام اونجا
* مکان : اکادمی یوای *
باکوگو : اون نفله نمیاددددد؟؟؟؟
میدوریا : منظورت منم؟ ( با نگرانی )
باکوگو : شینه دکو کی با تو بود منظورم اون دو تیکست
کیریشیما : نکنه عاشقش شدی که سراغشو میگ...
باکوگو : شینههههههه تمههههههههههههه
اشیدو : خوب مگه نمیدونی؟
باکوگو : نه نفلههههههههههه باکاااااااااا
اوراراکا : خوب راستش امروز نمیاد مدرسه
در اندر ذهن باکوگو : او یادم رفته بود امروز نمیاد راستی امروز اون روزیه که باید برم پیشش
باکوگو : خوش چیکار کنم
کامیناری : ولی خودت گفتی که بگیم...
باکوگو : شینهههههههههه باکااااااااااااااااااا
* مکان : سر اون جایی که شوتو گفت *
باکوگو : یه پارکه؟ خودش میگه بیا بعد خودشم دیر میکنه...
شوتو : سلام باکوگو چان
باکوگو : فور نمیکنی دیر کردی نفله؟
* از اون ور اشیدو، کیریشیما، میدوریا، اوراراکا، مینتا، کامیناری و... چن نفر دیگه هم اومده بودن جاسوسی *
اشیدو آروم: بچه ها بنظرتون چی میگن؟
مینتا : به نظرتون من برم یه ثبت صدا بزارم روی باکوگو ببینم چی میگن؟
کامیناری : فکر خوبیه چون قدت هم کوچیکه نمیبیننت
* مینتا میره و یه ثبت صدا میزاره روی باکوگو و فرار میکنه *
مینتا : گذاشتم
کیریشیما : افرین
میدوریا : به نظرتون این کار بدی نیست؟
اوراراکا : منم موافقم
کامیناری : نه بابا ما فقط میخوایم مطمئن شیم همین
اوراراکا و میدوریا : آ..آخه...
اشیدو : اما و اگر نداره...
مینتا : ببینید دارن یه چیزی میگن
شوتو : خوب میخوای بریم کافه؟
باکوگو : آره
شوتو : اونجا یه کافه داره ها
باکوگو : پس بریم اونجا
باکوگو در گوش شوتو : نفله کوچولو
* مکان : کافه *
* گارسون میاد *
گارسون : چی میل دارید؟؟
باکوگو : یه شیک... و یه.... ( نمیدونم یه چیزی خودتون بزارید😂 )
شوتو : منم همینو میخورم
* خوردن *
* من : ماشالا چه حلال زاده😂 *
* توی راه باکوگو یه کوچه رو میبینه و دست شوتو رو میکشه و میبره تو کوچه *
بچه ها ببخشید من فعلا برم خیلی کار دارم بعدا ویرایش میکنم یه ۵ دقیقه دیگه ویرایش میکنم
- ۲۲.۱k
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط