((تو بیمارستان ))
((تو بیمارستان ))
باکوگو تو ضحنش : خیلی وقته خوابه .. یعنی چرا اون کار رو کرد ؟ میتونم کمکش کنم یعنی؟ باید چیکار کنم دیگه این کار رو نکنه
ایزاوا :((باز کردن در )) بچه ها میدوریا حالش خوبه؟
شوتو : بله سنسه یکم دیگه بیدار میشه
ایزاوا : چه اتفاقی افتاد ؟
همه :...........
ایزاوا : یکی جواب بده
کیریشیما : سنسه.... میدوریا دست به خودکشی زده
ایزاوا : چا جوری؟
کامیناری :((تعریف کردن قزایا ))
ایزاوا : که این طور .... بچه ها از امروز سعی کنید حواستون بهش باشه
همه : اوهوم
اسویی: فکر کنم بدونم دلیلش چی بوده
باکوگو: ((خیلی زود )) چی بوده؟ زود بگو!
اسویی : این که همیشه مورد تمسخر قرار میگیره رو همه قبول دارید ؟ مهمون میدونیم چون خون آشام هست خیلی ها بهش میگن به درد قهر مانی نمیخوره و مسخرش میکنن رو قبول دارید
همه : اوهوم
اسویی : شاید کسی بهش حرفی زده که براش سنگین بوده
باکوگو: یعنی کی این زر رو زده؟
اسویی : شیگاراکی
باکوگو : .............
ایزاوا : به حر حال مراقبش باشید من میرم پیش آلمایت تا سکته نکرده خدا حافظ 👋🏻
((بسته شدن در ))
باکوگو : همش تفسیر منه........((بغز ))
کیریشیما : ولی تو که کاری نکردی.
باکوگو: اگه زمانی که تبه کار ها تازه حمله کرده بودن به جای این که کله شق بازی در آرم و با اون کله سوخته مبارزه کنم ((دابی)) از دکو مراقبت میکردم شاید نمیتونستن بدز دانش یا اگه تو سوتمه سوم میرفتم میتونستم ازش مراقبت کنم دوبار اشتباه کردم اشتباه من باعس شد (( اشک از چشماش سرازیر شد )) که دکو این جوری شه
باکوگو تو ضحنش : خیلی وقته خوابه .. یعنی چرا اون کار رو کرد ؟ میتونم کمکش کنم یعنی؟ باید چیکار کنم دیگه این کار رو نکنه
ایزاوا :((باز کردن در )) بچه ها میدوریا حالش خوبه؟
شوتو : بله سنسه یکم دیگه بیدار میشه
ایزاوا : چه اتفاقی افتاد ؟
همه :...........
ایزاوا : یکی جواب بده
کیریشیما : سنسه.... میدوریا دست به خودکشی زده
ایزاوا : چا جوری؟
کامیناری :((تعریف کردن قزایا ))
ایزاوا : که این طور .... بچه ها از امروز سعی کنید حواستون بهش باشه
همه : اوهوم
اسویی: فکر کنم بدونم دلیلش چی بوده
باکوگو: ((خیلی زود )) چی بوده؟ زود بگو!
اسویی : این که همیشه مورد تمسخر قرار میگیره رو همه قبول دارید ؟ مهمون میدونیم چون خون آشام هست خیلی ها بهش میگن به درد قهر مانی نمیخوره و مسخرش میکنن رو قبول دارید
همه : اوهوم
اسویی : شاید کسی بهش حرفی زده که براش سنگین بوده
باکوگو: یعنی کی این زر رو زده؟
اسویی : شیگاراکی
باکوگو : .............
ایزاوا : به حر حال مراقبش باشید من میرم پیش آلمایت تا سکته نکرده خدا حافظ 👋🏻
((بسته شدن در ))
باکوگو : همش تفسیر منه........((بغز ))
کیریشیما : ولی تو که کاری نکردی.
باکوگو: اگه زمانی که تبه کار ها تازه حمله کرده بودن به جای این که کله شق بازی در آرم و با اون کله سوخته مبارزه کنم ((دابی)) از دکو مراقبت میکردم شاید نمیتونستن بدز دانش یا اگه تو سوتمه سوم میرفتم میتونستم ازش مراقبت کنم دوبار اشتباه کردم اشتباه من باعس شد (( اشک از چشماش سرازیر شد )) که دکو این جوری شه
- ۹.۳k
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط