زندگی دوباره

داستان زندگی دوباره پارت ۱۱
*همچنان از زبان ناروتو

این دفعه زدیم و خب زدمش تو اون جای طرف*سانسور*
و بعدش فهمیدیم طرف... ایتاچی بود🤣
به خاطر روغن داغ سوخت.و نتوست ببینه و با لگد و اینامون و چندین جوتسو به چوخ رفت کلی🤣🤣🤣
یه انبود رو نابود و بچه مردمو زدیم...
رفتم لوازم کمک های اولیه رو اوردم ...اونی که مال سوختگی بود و پماد فلان و بهمان هر چی بود رو رو ایتاچی خالی کردیم از پماد گرفته تا اینا و کل بدنش باند پاچی شد....
به چخش دادیم کلا...بد بخت...
و کلی هم فحشمون داد...
ایتاچی: پدر سگ. های&#^^$^_'
کلی و بله من هم در حواب گفتم: اخه کدوم خری ساعت ۱۲ شب میاد که تو اومدی روانی قاطی.... حالا بگو چی می خوای روانی....
ایتاچی گفت:خب می دونی من خواستم بگم در مورد اون نقشه که کشیدی ...

بله سکوت شد و من رفتم چراغ روشن کردم و گفتم:زر تو بزن سریع.
ایتاچی هم شروع کرد گفتن: می دونی بهم گفتن این نقشه رو تو کشیدی ؟ گفتم بله و کلی دعوایی رخ داد و همه ی اینا اتفاق افتادن ولی دانزو اون وسط نبود و ساندایمه نقشه رو قبول کرد و حالا یه چیز داده بدم به اوچیها ولی اول اومدم تینجا بدم به تو که نقشه بعدی رو قبول کنی بگی...
منم نقشه رو باز کردم با این طومار رو به رو شدم..منم اون طومار رو باز کردم...*حتما سوالتون شده که چرا ایتاچی اینشکلی حرف می زنه... چون داره سبک ناروتو حرف می زنه تا بهتر بفهمه و کلی یه همیچنین چیزی خو**
خب خوش بختم بله نقشه انگار دارن اعلام جنگ می کنن انگار طومار یکم دست کاری شده بود... یکم به قیافه ایتاچی دقت کردم...معلومه این طومار....دانزو اون داره با شارینگان ذهن ساندایمه رو کنترل می کنه....عیجبه چرا بهش میگم ساندامیه اشتباه گفتم پیری رو کنترل میکنه*مگه مرض داری این همه جدی باش یکم..*
و بله سریع طومار رو که دست مبود رو به ایتاچی گفتم: من در مورد شارینکان از دانزو یچی فهمیدم اون شارینگان فهیمده که میت ونه ذه نافراد رو کنترل کنه و الان هم داره ذهن ساندایمه رو کنترل می کنه و تازه اینجا معلومه دنبال یچی دیگه هن هستش....دنبال نه دم...خب پس قطعی شد. ولی شاید هم یه طومار دیگه هستش اینو اشتباه داده و این دست خط سانداینه رو با شارینگان درستت کرده..این طومار .دقیقا کپش ساختم در اوردم*نگید از کجا خودمم نمی دونم**
و همون لحظه به ایتاچی گفتم با شارینگان هرچی میگم رو بنویس و اون هم مثل دست خط ساندایمه کپش نوشت و عالی بود...
خب دیگه صلح قطعی شد و. فقط یچی مونده...ذهن ساندایمه رو ازاد و دانزو رو از مقام بالا حذف کنیم...خب .....
****بچه ها پارت بعد بعد کلاس انلاینم نزدیک اینه لو برمی یه ۲۰ دیقه دیگه کلاسم تمومه بعد ناهارم میام پارت بدم...****
دیدگاه ها (۱۷)

پارت ۵۵

Enemys Embrsce [ part ۴۲]

اجبار به بدبختی پارت ۴۹

🌱اون شب که بهم گفت نباید دوستش داشته باشم جا خوردم...دوست دا...

پارت ۸× خداحافظ+ خداحافظ...............‌‌‌.‌‌‌‌....ویو فردا ...

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

شرممده فعالیت نمیکنم این چند وقت یا ب عبارتی این چند ماه من...

پارت ۱۶ دامیان : هیچی انیا : چرا پس وقتمنو تلف کردی دامیا...

پارت: 30 (بخش2) **زاویه دید: زین**میسون حتی یه میلی‌متر هم ن...

**پارت ۱۸**در با صدایِ انفجاری باز شد و نورِ تندِ چراغ‌هایِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط