پارت ۱۶
پارت ۱۶
دامیان : هیچی
انیا : چرا پس وقتمنو تلف کردی
دامیان : مگه چه کار مهمی داری
انیا : انیمه می دیدم
دامیان : وای چقدر مهم
انیا : از صحبت با تومهم تره
(انیا جان اروم تر دامیان هنوز تو شکه زدی خورد و خاکشیر اش کردی)
دامیان : چیییی
انیا : همین که شنیدی
دامیان : ازت متنفرم
انیا : باش الان چی کار کنم
دامیان : ول کن خدافط
و تلفن رو قطع کرد
انیا رفت انیمه رو دید و تموم کرد برای بار هزارم
و یور و لوید رسیدن
انیا: سلام
یور و لوید : سلام
انیا :《شاید بهتره بهشون بگم》
چند دقیقع گذشت
انیا : مامان و بابا باید یه چیزی بهتون بگم
یور : بگو عزیزم
لوید : چی شده
انیا : خب شما می دونید که من ذهن خوانم و از اول می دونستم که شما قاتل و جاسوس هستید
لوید و یور : خب
انیل :راستش منم می خوام جاسوس بشم (انیمه جاسوسی روش تاثیر داشته )
یور : 《خبه که حدقلا نمی خواد قاتل بشه ولی توی جاسوسی ممکنه که دشمن پیدا کنه و چند نفر رو بکوشه》
لوید : چییییییی اصلا ابدا
یور : بابات راست میگه این کار خطرناکه
انیا : با قدرتم می ت نم ذهن همه رو بخونم و از نقشه شون با خبر بشم برای من از همه کم تر خطر داره
بور و لوید زیر لب گفتم : راست میگه خب
انیا : البته با قدرت کنترل ذهن خیلی راحت می تونم بقیه رو کنترل کنم و معمورت ها رو انجام بدم
دامیان : هیچی
انیا : چرا پس وقتمنو تلف کردی
دامیان : مگه چه کار مهمی داری
انیا : انیمه می دیدم
دامیان : وای چقدر مهم
انیا : از صحبت با تومهم تره
(انیا جان اروم تر دامیان هنوز تو شکه زدی خورد و خاکشیر اش کردی)
دامیان : چیییی
انیا : همین که شنیدی
دامیان : ازت متنفرم
انیا : باش الان چی کار کنم
دامیان : ول کن خدافط
و تلفن رو قطع کرد
انیا رفت انیمه رو دید و تموم کرد برای بار هزارم
و یور و لوید رسیدن
انیا: سلام
یور و لوید : سلام
انیا :《شاید بهتره بهشون بگم》
چند دقیقع گذشت
انیا : مامان و بابا باید یه چیزی بهتون بگم
یور : بگو عزیزم
لوید : چی شده
انیا : خب شما می دونید که من ذهن خوانم و از اول می دونستم که شما قاتل و جاسوس هستید
لوید و یور : خب
انیل :راستش منم می خوام جاسوس بشم (انیمه جاسوسی روش تاثیر داشته )
یور : 《خبه که حدقلا نمی خواد قاتل بشه ولی توی جاسوسی ممکنه که دشمن پیدا کنه و چند نفر رو بکوشه》
لوید : چییییییی اصلا ابدا
یور : بابات راست میگه این کار خطرناکه
انیا : با قدرتم می ت نم ذهن همه رو بخونم و از نقشه شون با خبر بشم برای من از همه کم تر خطر داره
بور و لوید زیر لب گفتم : راست میگه خب
انیا : البته با قدرت کنترل ذهن خیلی راحت می تونم بقیه رو کنترل کنم و معمورت ها رو انجام بدم
- ۵۹۴
- ۱۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط