spanish girl:2

اینکه دوباره قرار برگردم خونه اصلا خوشحال نیستم از اون روز که مامانم مرد دیگه. خونه مثل قبل نشد البته خاله املیا (نامادری لیلی) آدم مهربونیه ولی ...
بعد از اینکه با هانا خداحافظی کردم به سمت فرودگاه رفتم (هانا اسلاید دوم )
باید با ماشینم هم فعلا خداحافظی کنم (اسلاید سوم ) بعد از چند ساعت رسیدیم آمریکا بعد هم رفتیم سمت عمارت وای اصلا تغییر نکرده اینجا وقتی آلیا رو دیدم بلند جیغ زدم با تمام توان به سمتش دویدم

لیلی : آلیاااااااآاااا

الیا هم به سمتم اومد. و هم و بغل کردیم آلیا خواهر ناتنی ام که ازم بزر تره ۲۶ سالشه

آلیا : دختر خیلی دلم برات تنگ شده بود خیلی خوشگل تر شدیییییی !

لیلی : تو هم. خیلی خوشگل و خوش اندام شدی !راستی بابا و خاله املیا و داداشم کو ؟

آلیا : ام عمو ویکتور و داداشت شرکت ان و مامانم داره اتاقتون آماده می کنه خبر نداره رسیدی انگار

لیلی :باشه پس بیا سوپرایزش کنیم

رفتم تو و به سمت اتاقم رفتم و در رو باز کردم و از پشت بغلش کردم

املیا : لیلی. وای دخترم خوش اومدی

بعد از احوال پرسی رفتم اتاقم و استراحت کردم تق تق تق

لیلی:کیه ؟

آلیا: منم بیا پایین شام حاضره

رفتم پایین و دیدم بابام برگشته

ویکتور : خوش اومدی لیلی

لیلی : ممنونم بابا ( بغلش کردم و هنوز همون عطر تلخش رو میزنه)

که یهو الکس (برادرم) اومد تو و با یه دست گل لیلیوم آبی.

الکس : خوش اومدی. پرنسس

یهو پریدم بغلش و پام رو دورش حلقه کردم بعد از ۳۰ ثانیه اومدم پایین

الکس: بفرمایید گل برای گل

همه شروع کردیم خندیدن

املیا : خب شام حاضره

رفتیم سر میز وای وای چه کرده خاله املیا همه رو دیوانه کرده همه غذای مورد علاقم رو پخته بود بعد از غذا خوردن من و آلیا و الکس همراه با ویسکی رفتیم توی حیاط و نشستیم الکس و آلیا خیلی نگران من رو نگاه می کردن انگار میخواستن یه چیزی بگن ولی نمی تونن ساعت ۱۱ شده بود و خسته بودم.

لیلی : من دیگه میرم میخوابم شب بخیر

رفتم اتاقم و خیلی خسته بودم و بعد از عملیات. و میکاپ رو پاک کردم و لباس خواب پوشیدم و رفتم بخوابم که الکس اومد تو

الکس : میتونم بیام تو ؟

لیلی : البته،

اومد تو و نشست کنارم روی تخت

لیلی: راستی خیلی جذاب شدی. چه هیکلی ساختی ها ( پوزخندی زدم و به بازوش زدم )

لپم رو کشید آها راستی یادم رفت بگم داداشم خوشتیپم ۲۸ سالشه


یهو الکس گفت : لیلی هر اتفاقی هم که افتاد یادت نره که خانواده خیلی تو رو دوست داره و هر کاری می کنن به خاطر اینکه تو رو خیلی دوست دارن و خوبی تو رو میخوان خودت که میدونی قرار رئیس شرکت X بشی و آینده ت رو بسازی

چرا داره این هارو الان میگه


لیلی : معلومه که میدونم
دیدگاه ها (۰)

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ⁷ویو یوناداشتیم میرفتیم سمت کوه ...

عشق یا حسرت پارت ۲ شب رفتیم که بخوابیم که برای فردا پر انرژی...

The unwanted Roommate _________________________ویو پارک یوری...

به زیباییه مشکی

پارت ۲۳

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:6 ا/ت:باش رفتم نشستم غذا خوردم پیششون...

مافیای من

+احمقا این خونه دست منهو آستینم رو زدم بالا تا ببینمکل کلاس ...

پارت ۲ الکس : همینی که گفتم یوری : باااشهههالکس : قشنگم بیا ...

وقتی بچه دارین ولی . ....هوفی کشیدم، جیغ دوباره ی سول بلند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط