{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"last night"

"last night"
p:2

اما اون با اعتماد به نفس کاملی تو این میدون قدم گذاشته بود؛
کی جرئت کرده مقابل کای بأیسته ؟
شآهکاری به نامِ آیان.
اومد و رو به روی کای ایستاد و دستشو بسمتش دراز کرد
بعد از لحضاتی دستشو گرفت و ...این به معنی شروع مسابقات بود
تماشاگرای زیادی امشب منتظر بودن کای شکست بخوره اما ، بیشتر از اون منتظر بودن آیان شکست بخوره این اتفاق باور داشتن .
دوباره صدای تشویق همه جارو پر کرد .

داور اومد و بلند گفت:
-کسی هست که رو آیان شرط ببنده؟
دستمو برد بالا و لبخند زد
کسی جوابی نداد و جمعیت بیشتر در حال پچ پچ بودن
نآگهان صدای قدمای کسی و پشت سرم حس کردم
غیره منتظره بود.
کای بود داخل گوشم زمزمه کرد
+امشب قراره خیلی خوش بگذره، کوچولو.


.
ازش فاصله گرفتم بنظر بدن خیلی متفاوتی داره ؛اما...دلم میخواد غرورشو بشکنم.

به داور که خودش یه پا دلال بود گفتم
+خودم‌. خودم رو اون بچه شرط میبندم.
یه لحظه تعجب کرد .نه...همه ،کل تماشاگرا به هریت اومدن
-واوووو افسانه ی ما میخواد رو یکی شرط ببنده؟ ولیخب این...طبق قوانین ما نیست.

قوانین ؟ قبلا نقصشون کردم.
-اما...
+خفه شو.
-که اینطور.


هر دو نفر به جایگاهشون رفتن کش و قوصی به خودشون دادن .
سوت داور زده شد و هیجان بین تماشاگرا و بیشتر بین من و اون حکم فرما بود
خیلی دلم میخواست امتحانش کنم ، که ...واسه خودمم عجیب بود .
به سمتش حرکت کردم دستاشو مشت کرده بود اما تکون نمیخورد.

پس من اول شروع کردم.
دو تا مشت تو صورتش
چرا هیچ واکنشی نشون نمیده؟
لبخند عجیبی رو صورتش بود ، لب زد

+با بد کسی در افتادی.




-هانن؟
دیدگاه ها (۱)

پارت پنجاه‌وپنجم | پایان ایانجئون جونگ‌کوکصدای شلیک هنوز توی...

مهمونی پارت ۶۰

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁴ویو لیلی ___صداها کم‌ک...

★彡   Part 35 彡★ مردی سراسیمه وارد اتاق شد."قربان باید بریم."...

شاهزاده دوست داشتنی من

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟕𝟖در همون لحظه یکی جلوی ...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۵: رقصِ تیغ‌هاصدایِ قلبم رو که توی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط