❤️🔥╣[No touching فصل ۲]╠❤️🔥
❤️🔥╣[No touching فصل ۲]╠❤️🔥
(。♡part 190♡。)
فقط همدیگه رو میبوسیدیم و نوازش میکردیم انگار میخواستیم
همه دلتنگی ها رو جبران کنیم جونگکوک گرم بود
عاشق بود،مهربون بود. بوسه هاش پر از عشق و محبت و دلتنگي بود.
سرش رو برد توي گردنم دستم رو توي موهاش فرو کردم.
صورتش رو روی گردنم کشید.
قلقلكم اومد و خندیدم سرش رو بلند کرد
و صورتش رودقيقا روبروي صورتم گرفت
و با غم گفت : جانم خنده هات..دلم براشون خيلي
تنگ شده بود
با بغض خندیدم سریع سرمو کج کردم و عطسه زدم.
از ذوق جمله عاشقونه اش و عطسه وسط کارخيلي بلند خندیدم.
لباش محكم لبامو قفل کرد
و دست مردونه گرمش بي طاقت لباسم رو بالا زدو رفت زیر لباسم
پر عطش دستش رو روی رون پام کشید و خیلی محکم و تند لبام رو بوسید.
نفسام خيلي تند و پرهیجان شد..
مثل نفس هاي اون. گرماي محبوس شده
تنش پشت لباسش داشت دیوونه ام میکرد
و حالم رو دگرگون کرده بود.
منم میخواستمش. همه وجودم طلبش میکرد
دستش داغ و پر عطش روي پهلو و پام زیر لباس میچرخید.
دستام رو سمت دکمه پیرهنش بردم.
دوتاش رو باز کردم
سر دکمه سوم به زور و با صدايي ناراضي لباش رو جدا کرد و دستم رو گرفت
و به زور چشماشو باز کرد.
نگاش کردم.
داغون و با صداي ارومي گفت: نه.. الان نه...
و سریع پیرهنم رو صاف کرد و دستش رو روي پهلوم گذاشت
ولی فاصله اش رو با هام کم نکرد.
دستامو دو طرف گردنش گذاشتم
و با غم گفتم : باور نمیکنی هیچ کس جز تو جسمم رو لمس نکرده و فقط يك بارهمخواب و همبستر کسي شدم و اون تو بودي؟
لبخند پر اطمینانی بهم زد دستش رو جلو آورد و روي موهام کشید و گفت: باور میکنم.فقط.
لبخند خبيثي زد
و شیطون گفت : میخوام این دفعه چيزي گرو نگه دارم...زوده.
نمیخوام انقدر زود تلافي همه ي اون نبودن
هاتو در بیارم
سرش رو برد کنار گوشم و پرعطش زمزمه کرد : میخوام بلايي به سرت بیارم که تلافی همه این مدت سختي و دوري جبران بشه
و قول میدم تا یه ماه بلکم بیشتر از تخت بيرون بياي كل بدنت تير بكشه..
و گوشم رو گاز گرفت.
(。♡part 190♡。)
فقط همدیگه رو میبوسیدیم و نوازش میکردیم انگار میخواستیم
همه دلتنگی ها رو جبران کنیم جونگکوک گرم بود
عاشق بود،مهربون بود. بوسه هاش پر از عشق و محبت و دلتنگي بود.
سرش رو برد توي گردنم دستم رو توي موهاش فرو کردم.
صورتش رو روی گردنم کشید.
قلقلكم اومد و خندیدم سرش رو بلند کرد
و صورتش رودقيقا روبروي صورتم گرفت
و با غم گفت : جانم خنده هات..دلم براشون خيلي
تنگ شده بود
با بغض خندیدم سریع سرمو کج کردم و عطسه زدم.
از ذوق جمله عاشقونه اش و عطسه وسط کارخيلي بلند خندیدم.
لباش محكم لبامو قفل کرد
و دست مردونه گرمش بي طاقت لباسم رو بالا زدو رفت زیر لباسم
پر عطش دستش رو روی رون پام کشید و خیلی محکم و تند لبام رو بوسید.
نفسام خيلي تند و پرهیجان شد..
مثل نفس هاي اون. گرماي محبوس شده
تنش پشت لباسش داشت دیوونه ام میکرد
و حالم رو دگرگون کرده بود.
منم میخواستمش. همه وجودم طلبش میکرد
دستش داغ و پر عطش روي پهلو و پام زیر لباس میچرخید.
دستام رو سمت دکمه پیرهنش بردم.
دوتاش رو باز کردم
سر دکمه سوم به زور و با صدايي ناراضي لباش رو جدا کرد و دستم رو گرفت
و به زور چشماشو باز کرد.
نگاش کردم.
داغون و با صداي ارومي گفت: نه.. الان نه...
و سریع پیرهنم رو صاف کرد و دستش رو روي پهلوم گذاشت
ولی فاصله اش رو با هام کم نکرد.
دستامو دو طرف گردنش گذاشتم
و با غم گفتم : باور نمیکنی هیچ کس جز تو جسمم رو لمس نکرده و فقط يك بارهمخواب و همبستر کسي شدم و اون تو بودي؟
لبخند پر اطمینانی بهم زد دستش رو جلو آورد و روي موهام کشید و گفت: باور میکنم.فقط.
لبخند خبيثي زد
و شیطون گفت : میخوام این دفعه چيزي گرو نگه دارم...زوده.
نمیخوام انقدر زود تلافي همه ي اون نبودن
هاتو در بیارم
سرش رو برد کنار گوشم و پرعطش زمزمه کرد : میخوام بلايي به سرت بیارم که تلافی همه این مدت سختي و دوري جبران بشه
و قول میدم تا یه ماه بلکم بیشتر از تخت بيرون بياي كل بدنت تير بكشه..
و گوشم رو گاز گرفت.
- ۵۳۷
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط