{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞
𝐏𝐚𝐫𝐭:³⁰
ویو: جونگ‌کوک

«من تصمیمم رو گرفتم.»

چند ثانیه فقط بهش نگاه کردم.

ات هنوز جلوی در ایستاده بود.

نگاهش می‌کردم؛ می‌تونستم بفهمم گفتن این جمله براش آسون نبوده.

_ چه تصمیمی؟

نفس عمیقی کشید.

+ قبول می‌کنم.

چند لحظه سکوت کردم.

_ چی رو؟

این بار مستقیم توی چشم‌هام نگاه کرد.

+ ازدواج رو.

نگاهم برای چند ثانیه روی صورتش ثابت موند.

_ مطمئنی؟

+ نه...

مکث کرد.

+ ولی فکر می‌کنم چاره‌ی دیگه‌ای ندارم.

_ انتخاب با خودته.

+ می‌دونم.

چند لحظه سکوت کرد.

+ اما اگه این کار باعث میشه من و بابام امن بمونیم...

نفسش رو آروم بیرون داد.

+ قبول می‌کنم.

سرم رو کمی تکون دادم.

_ خوبه.

به سمت میز برگشتم و گوشی‌م رو برداشتم.

+ حالا چی میشه؟

_ برای فردا وقت می‌گیرم.

ات با تعجب نگام کرد.

+ فردا؟

_ آره.

+ این‌قدر زود؟

_ هرچی زودتر رسمی بشه، امنیتت هم زودتر تضمین میشه.

چند ثانیه به گوشی نگاه کردم.

_ سه‌اون.

تماس رو گرفتم.

چند بوق بیشتر طول نکشید.

سه‌اون: بله، ارباب؟

_ برای فردا صبح وقت بگیر.

سه‌اون: برای چی؟

نگاهم رو به ات دوختم.

_ برای ازدواج.

ات سرش رو پایین انداخت.

صدای سه‌اون از پشت خط اومد:

سه‌اون: چشم، ارباب.

تماس رو قطع کردم.

گوشی رو روی میز گذاشتم.

_ فردا صبح آماده باش.

ات فقط سرش رو تکون داد.

+ باشه.

به سمت در رفت.

اما درست قبل از اینکه بیرون بره، ایستاد.

برگشت و برای چند لحظه نگام کرد.

+ جونگ‌کوک...

_ هوم؟

لب‌هاش رو به هم فشار داد.

+ امیدوارم پشیمون نشم.

پوزخند سردی زدم.

_ منم امیدوارم نشی.

ات چیزی نگفت.

از اتاق بیرون رفت.

در که بسته شد، چند ثانیه بهش خیره موندم.

فردا...

قرار بود اسم یک دختر وارد زندگی من بشه.

و من هنوز نمی‌دونستم این تصمیم...

قرار بود دشمنی قدیمی رو تموم کنه،

یا شروع یک جنگ تازه باشه.

ادامه دارد...🖤

شرط نداریم 🫪
ولی حمایت کنید👈🏻👉🏻🎀
دیدگاه ها (۰)

بانو‌هاممم 🛐💜چت ناشناس داریممممم🌷👈🏻👉🏻🎀https://abzarek.ir/ser...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²⁹ویو: اتدر که بسته شد، چند ثانیه ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:¹⁸ویو: جونگ‌کوکگوشی روی میز لرزید....

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:¹⁹ویو: جونگ‌کوکچند دقیقه گذشت.هنوز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط