part46
part46
.
.
_ چی؟
چی؟
بوم با تعجب به یونجون نگاه کرد
_ منظورت چیه؟ ما اولین باره مسابقه شنا میدیم!
+من گفتم؟.. منظورم... میگم تو بردی دیگه آفرین!
و لبخندی به یونجون زد ولی یونجون هنوزم اون اخم کوچیک رو صورتش بود و به بوم خیره شده بود
~اوه چوی یونجون! انتظار نداشتم اینقدر با استعداد باشی
کریس بعد از زدن سوت دور گردنش با خنده گفت
×ولی بوم ماهم خیلی خوب بود مگه نه کای؟
+کای؟
°بچه ها نگاه کنید میتونم شیرجه بزنم!
همه به طرف کای که طرف راست استخر وایستاده بود و داد میزد برگشتن، کای گفت و حالتشو درست کرد و شیرجه زد تو اب
×اووو هیونینگمون دیگه ماهر شده مثل هیونگش خفه نمیشه
گفت و باخنده به بوم که با اخم بهش نگاه میکرد چشمکی زد و البته از چشم یونجونم دور نموند، یون دستشو دور گردن کریس انداخت
_ کریس هم خیلی ماهره!
بوم اول از اینکه یونجون چنین حرکتی زد تعجب کرد بعد پوزخندی زد و سرشو از روی تاسف برای پسر تکون داد
°هیچکدومتون به من توجه نکردید نه؟ از دست شماها
کای با لحن عبوسی گفت و همشون خندیدن، سوبین سرکای رو نوازش کرد و موهای پسر کوچیکتر رو بهم ریخت و دم گوشش گفت
×من حواسم بهت هست کوچولو
گونه های کای سرخ شد و سعی کرد بحثو عوض کنه
°بیاید تکنیک های دیگه رو هم بهتون نشون بدم
+ اوک اوک میدونم مشکلت چه دیگه بچه
°هیونگ!
+ چرا وحشی میشی من که چیزی نگفتم
بوم که نمیتونست خندشو کنترل کنه با خنده حرفشو زد و چقدر این صحنه خوشحال دیدن بوم با اون موهای خیس و تن شفاف از آب برای یونجون لذت بخش بود، صدای خنده هاش مثل نوازش بودن که گوشاشو قلقلک میدادن
نه.. هرچی که بشه اون نمیخواد این صحنه رو از بین ببره و غمو جایگزینش کنه، ولی مگه یونجون همچین آدمیه؟ اون همیشه خدا احساساتشو پنهون میکرد.. اون همیشه به تاریکی عادت داره! اصلا لیاقت فردی به درخشندگی خورشیدو تو زندگیشو داره؟ کاش زودتر میفهمید...
.
.
_ چی؟
چی؟
بوم با تعجب به یونجون نگاه کرد
_ منظورت چیه؟ ما اولین باره مسابقه شنا میدیم!
+من گفتم؟.. منظورم... میگم تو بردی دیگه آفرین!
و لبخندی به یونجون زد ولی یونجون هنوزم اون اخم کوچیک رو صورتش بود و به بوم خیره شده بود
~اوه چوی یونجون! انتظار نداشتم اینقدر با استعداد باشی
کریس بعد از زدن سوت دور گردنش با خنده گفت
×ولی بوم ماهم خیلی خوب بود مگه نه کای؟
+کای؟
°بچه ها نگاه کنید میتونم شیرجه بزنم!
همه به طرف کای که طرف راست استخر وایستاده بود و داد میزد برگشتن، کای گفت و حالتشو درست کرد و شیرجه زد تو اب
×اووو هیونینگمون دیگه ماهر شده مثل هیونگش خفه نمیشه
گفت و باخنده به بوم که با اخم بهش نگاه میکرد چشمکی زد و البته از چشم یونجونم دور نموند، یون دستشو دور گردن کریس انداخت
_ کریس هم خیلی ماهره!
بوم اول از اینکه یونجون چنین حرکتی زد تعجب کرد بعد پوزخندی زد و سرشو از روی تاسف برای پسر تکون داد
°هیچکدومتون به من توجه نکردید نه؟ از دست شماها
کای با لحن عبوسی گفت و همشون خندیدن، سوبین سرکای رو نوازش کرد و موهای پسر کوچیکتر رو بهم ریخت و دم گوشش گفت
×من حواسم بهت هست کوچولو
گونه های کای سرخ شد و سعی کرد بحثو عوض کنه
°بیاید تکنیک های دیگه رو هم بهتون نشون بدم
+ اوک اوک میدونم مشکلت چه دیگه بچه
°هیونگ!
+ چرا وحشی میشی من که چیزی نگفتم
بوم که نمیتونست خندشو کنترل کنه با خنده حرفشو زد و چقدر این صحنه خوشحال دیدن بوم با اون موهای خیس و تن شفاف از آب برای یونجون لذت بخش بود، صدای خنده هاش مثل نوازش بودن که گوشاشو قلقلک میدادن
نه.. هرچی که بشه اون نمیخواد این صحنه رو از بین ببره و غمو جایگزینش کنه، ولی مگه یونجون همچین آدمیه؟ اون همیشه خدا احساساتشو پنهون میکرد.. اون همیشه به تاریکی عادت داره! اصلا لیاقت فردی به درخشندگی خورشیدو تو زندگیشو داره؟ کاش زودتر میفهمید...
- ۵۶
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط