{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کودکی از خدا پرسید:

کودکی از خدا پرسید:
چه می پوشی؟؟؟
چه می خوری؟؟؟
در کجا ساکنی؟؟؟
خدا آرام بر دل کودک زمزمه کرد....
عیب بندگانم را می پوشانم...
غصه بندگانم را می خورم...
ودر قلب انها ساکنم...
قلبتون پر از نگاه خدا
دیدگاه ها (۷)

#یا_علی جان... ❤️#نام تو که می‌آید، #دل آرام می‌گیرد؛#انگار ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_22فصل یازدهم | ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت 🖤پارت ۲ | «مهمان ناخوانده‌تر» ج...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت نــوزدهــم 𓆪 🖤🥀یون برای چند ثانیه هیچ حرفی نز...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۹ | کنار توصبح هنوز کامل روشن نشده بود.رینا...

فاصله یک لبخند تا جنون

جنگل نفرین شده پارت ۱۴

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟙𝟘: حقیقتصدای قدم‌های رزی در راهروی تاریک ن...

داستان کودکانه «نیکی کوچولو و قلب مهربان» به نویسندگی رزیتا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط