پشیمونی
پارت۴
علامت ها
یونگی: ی
سروین: س
پدر یونگی: پ
مادر یونگی: م
دایی: د
زن دایی: ز
ویو ادمین:
سروین داشت وسایلش رو جمع میکرد که همه تو اتاق جمع شدن
ز.دخترم بگو چیشده
س. هه میخواستی چی بشع
د.خب بهمون بگو
س.*کل ماجرا رو میگه*
پ.جدی میگی
س.آره
م.ای خدا از دست این پسر
ز.دخترم ما خیلی شرمنده ایم بابت کارای لونا اون واقعا حسوده
د.آره عزیزم من خودم لونا رو ادب میکنم آروم باش
س.مهم نیست من دیگه میرم
م.نه عزیزم صبر کن
س.مهم نیست من دیگه میرم مزاحم نباشم
ز.دخترم تو مزاحم نیستی قربونت برم
س.خدا نکنه ولی دیگه بهتره برم
پ.هرطور راحتی ولی ای کاش میموندی
م.ولی چه بمونی چه نمونی ما یونگی و لونا رو ادب میکنیم
س.ممنون بابت لطفتون من دیگه میرم
ویو سروین:
وسایلم رو جمع کردم و خداحافظی کردم داشتم میرفتم که با صحنه جلوی چشمام دنیا رو سرم خراب شد یونگی داشت لونا رو میبوسید خیلی حالم بد شده بود اون یونگی نبود که من میشناختم اون کسی نبود که بهم قول داده بود همیشه پیشم بمونه و بجز من به هیچ کس دیگه ای نزدیک نشه سریع ازشون عکس گرفتم خانواده یونگی هم اونجا بودن و از تعجب خشکشون زده بود
س. دیدین یونگی داره به من خیانت مبکنه من دبگه میرم
ز.وای لونا میکشمت
د.دختره عوضی
م.باورم نمیشه این یونگیه
پ.من همچین پسری تربیت نکردم
س.واقعا برای خودم متاسفم خداحافظ
ویو سروین:
خانواده یونگی خیلی تلاش کردن که منو نگه دادن تا با یونگی حرف بزنن و دلیلشو بپرسن اما من قبول نکردم من یه خونه مجردی داشتم که برای قبل ازدواجم بود رفتم اونجا توی اتاقم و زدم زیر گریه به همه کارای یونگی فکر کردم و گریم شدید تر شد چطوری تونی این کارو با من بکنه مگه لونا رو دوست نددره پس منم طلاق میگیرم تا به عشقش برسه من هنوز دیوانه بار عاشقشم ولی اگه اون لونا رو دوست داره چرا که نه طلاق میگیرم
*فلش بک به کلبه ساحلی*
(لونا میره توی کلبه اما وقتی یونگی میخواد بره خانوادش جلوشو میگیرن)
ی.چیشده
پ.خفه شو به چه جرعتی با سروین اینطوری حرف زدی و رفتار کردی ها
ی.مگه چیکار کردم
م.ساکت شو خودمون همه چیو از زبون سروین شنیدیم فیلم بازی نکن
ز.تو چطوری تونستی با سروین ابنکارو کنی آخه
د.واقعا متاسفم برات توکه میدونستی لونا چقدر حسوده برای چی این کارو کردی ها
ی. من اشتباهی نکردم سروین نباید با لونا اینطوری رفتار میکرد
م.احمق لونا به دروغ اینا رو گفت توهم باور کردی اون میخواست به تو برسه
ی.من باور نمیکنم
ز.میگم لونا انگار داره با ینفر حرف میزنه بیاید ببینیم چی میگه
ی.باشه
ویو ادمین:
همه میرن پشت در کلبه و به حرف های لونا گوش میدن
*حرفای لونا*
ل.آره دیگه میا الکی تظاهر کردم که سروین منو زده یونگیم باور کرد حالا سروین رفته و یونگی به من نزدیک میشه خب بهت زنگ میزنم خداحافظ
ویو ادمین:
یونگی وفتی این حرفارو میشنوه بدجوری عصبانی میشه و خونش به جوش میاد بقیه هم تعجب کردن یونگی با عصبانیت در رو باز میکنه و میره داخل و داد و فریاد حرف میزنه
ی. دختره هرزه به چه جرعتی به من دروغ گفتی من بخاطر تو دست روی عشقم بلند کردم جن*ده *عربده و عصبی*(با عرض پوزش)
ل.داری اشتباه میکنی یونگی
ی.خفه سو خودم شنیدم*یه سیلی بهش میزنه*
ل.چرا شماها چیزی نمیگین
پ.میخوای چی بگیم همش تقصیر توئه
م.بخاطر تو عرویم رفته و معلوم نیست میخواد چیکار کنه
د.دختره هرزه من تورو اینطوری تربیت کردم آخه
ز.واقعا متاسفم که همچین دختری دارم یونگی جان عزیزم آروم باش فعلا باید فکر کنی چطوری سروین رو برگردونی
ی.حق با شماست زن دایی باید بهش زنگ بزنم
ویو یونگی:
بدجور عصبی و ناراحت بودم چرا با زندگیم این کارو کردم بهش زنگ زدم جواب نداد فهمیدم بلاکم کرد
ویو سروین:
دیدم یونگی داره زنگ میزنه منم نمیخوایتم باهاش حرف بزنم پس بلاکش کردم
*فلش بک به کلبه ساحلی*
ی.جواب نمیده بلاکم کرده
ز.بیا با گوشی من زنگ بزن
ی.باشه امیدوارم جواب بده
*زنگ میزنه*
ویو سروین:
دیدم زن دایی یونگی داره زنگ میزنه منم جواب دادم
ادامه دارد....
ببخشید دیر گذاشتم
علامت ها
یونگی: ی
سروین: س
پدر یونگی: پ
مادر یونگی: م
دایی: د
زن دایی: ز
ویو ادمین:
سروین داشت وسایلش رو جمع میکرد که همه تو اتاق جمع شدن
ز.دخترم بگو چیشده
س. هه میخواستی چی بشع
د.خب بهمون بگو
س.*کل ماجرا رو میگه*
پ.جدی میگی
س.آره
م.ای خدا از دست این پسر
ز.دخترم ما خیلی شرمنده ایم بابت کارای لونا اون واقعا حسوده
د.آره عزیزم من خودم لونا رو ادب میکنم آروم باش
س.مهم نیست من دیگه میرم
م.نه عزیزم صبر کن
س.مهم نیست من دیگه میرم مزاحم نباشم
ز.دخترم تو مزاحم نیستی قربونت برم
س.خدا نکنه ولی دیگه بهتره برم
پ.هرطور راحتی ولی ای کاش میموندی
م.ولی چه بمونی چه نمونی ما یونگی و لونا رو ادب میکنیم
س.ممنون بابت لطفتون من دیگه میرم
ویو سروین:
وسایلم رو جمع کردم و خداحافظی کردم داشتم میرفتم که با صحنه جلوی چشمام دنیا رو سرم خراب شد یونگی داشت لونا رو میبوسید خیلی حالم بد شده بود اون یونگی نبود که من میشناختم اون کسی نبود که بهم قول داده بود همیشه پیشم بمونه و بجز من به هیچ کس دیگه ای نزدیک نشه سریع ازشون عکس گرفتم خانواده یونگی هم اونجا بودن و از تعجب خشکشون زده بود
س. دیدین یونگی داره به من خیانت مبکنه من دبگه میرم
ز.وای لونا میکشمت
د.دختره عوضی
م.باورم نمیشه این یونگیه
پ.من همچین پسری تربیت نکردم
س.واقعا برای خودم متاسفم خداحافظ
ویو سروین:
خانواده یونگی خیلی تلاش کردن که منو نگه دادن تا با یونگی حرف بزنن و دلیلشو بپرسن اما من قبول نکردم من یه خونه مجردی داشتم که برای قبل ازدواجم بود رفتم اونجا توی اتاقم و زدم زیر گریه به همه کارای یونگی فکر کردم و گریم شدید تر شد چطوری تونی این کارو با من بکنه مگه لونا رو دوست نددره پس منم طلاق میگیرم تا به عشقش برسه من هنوز دیوانه بار عاشقشم ولی اگه اون لونا رو دوست داره چرا که نه طلاق میگیرم
*فلش بک به کلبه ساحلی*
(لونا میره توی کلبه اما وقتی یونگی میخواد بره خانوادش جلوشو میگیرن)
ی.چیشده
پ.خفه شو به چه جرعتی با سروین اینطوری حرف زدی و رفتار کردی ها
ی.مگه چیکار کردم
م.ساکت شو خودمون همه چیو از زبون سروین شنیدیم فیلم بازی نکن
ز.تو چطوری تونستی با سروین ابنکارو کنی آخه
د.واقعا متاسفم برات توکه میدونستی لونا چقدر حسوده برای چی این کارو کردی ها
ی. من اشتباهی نکردم سروین نباید با لونا اینطوری رفتار میکرد
م.احمق لونا به دروغ اینا رو گفت توهم باور کردی اون میخواست به تو برسه
ی.من باور نمیکنم
ز.میگم لونا انگار داره با ینفر حرف میزنه بیاید ببینیم چی میگه
ی.باشه
ویو ادمین:
همه میرن پشت در کلبه و به حرف های لونا گوش میدن
*حرفای لونا*
ل.آره دیگه میا الکی تظاهر کردم که سروین منو زده یونگیم باور کرد حالا سروین رفته و یونگی به من نزدیک میشه خب بهت زنگ میزنم خداحافظ
ویو ادمین:
یونگی وفتی این حرفارو میشنوه بدجوری عصبانی میشه و خونش به جوش میاد بقیه هم تعجب کردن یونگی با عصبانیت در رو باز میکنه و میره داخل و داد و فریاد حرف میزنه
ی. دختره هرزه به چه جرعتی به من دروغ گفتی من بخاطر تو دست روی عشقم بلند کردم جن*ده *عربده و عصبی*(با عرض پوزش)
ل.داری اشتباه میکنی یونگی
ی.خفه سو خودم شنیدم*یه سیلی بهش میزنه*
ل.چرا شماها چیزی نمیگین
پ.میخوای چی بگیم همش تقصیر توئه
م.بخاطر تو عرویم رفته و معلوم نیست میخواد چیکار کنه
د.دختره هرزه من تورو اینطوری تربیت کردم آخه
ز.واقعا متاسفم که همچین دختری دارم یونگی جان عزیزم آروم باش فعلا باید فکر کنی چطوری سروین رو برگردونی
ی.حق با شماست زن دایی باید بهش زنگ بزنم
ویو یونگی:
بدجور عصبی و ناراحت بودم چرا با زندگیم این کارو کردم بهش زنگ زدم جواب نداد فهمیدم بلاکم کرد
ویو سروین:
دیدم یونگی داره زنگ میزنه منم نمیخوایتم باهاش حرف بزنم پس بلاکش کردم
*فلش بک به کلبه ساحلی*
ی.جواب نمیده بلاکم کرده
ز.بیا با گوشی من زنگ بزن
ی.باشه امیدوارم جواب بده
*زنگ میزنه*
ویو سروین:
دیدم زن دایی یونگی داره زنگ میزنه منم جواب دادم
ادامه دارد....
ببخشید دیر گذاشتم
- ۱۵.۶k
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط