{P:9}{Escape of love}
تهیونگ ویو
به کمرون امیدی نداشتم رفتم پیش جیمین «هکر» ماجرا رو بهش گفتم گفت که میتونیم رد سیم کارت کلیک رو بزنیم و قبل از مرگش ببینیم کجا بوده و پایگاه لئو رو پیدا کنیم. خوشحال بودم میخواستم اینو به ا/ت هم بگم برا همین رفتم خونه کمرون
ویو کمرون
بی حال رو تخت خوابیده بودیم که تهیونگ زنگ در رو زد
کمرون:«ا/ت ا/ت تهیونگ اومد»
ا/ت:«ها چیشده کی حمله کرده»«از خواب پرید»
کمرون:«خخخ پاشو برو لیتل لیدی»
ا/ت:«پرو نشو ما فقط یکم خوش گذراندیم خدافظ»
ویو ا/ت
هوفف من چک بود چرا گذاشتم بهم دست بزنه من من بیخیال رفتم پایین و سوار ماشین شدم.
تهیونگ:«سلام»
ا/ت:«سلام»
انگار میخوایت چیزی بگه ولی نمیگفت برا همین
ا/ت:«چیزی میخوای بگی؟»
تهیونگ:«رسیدیم بهت میکم»
پرش زمانی به عمارت تهیونگ
ا/ت:«خب بگو»
تهیونگ:«چیز خاصی نیست رد پایگاه لئو رو زدیم»
نفهمیدم یهو چیشد خیلی خوشحال شدم خواستم تهیونگ رو بغل کنم که جلو خودم رو گرفت.
فکر کنم تهیونگ فهمید چون پوزخند زد.
تهیونگ:«خیلی خوشحالی قراره بمیری؟»«پوزخند»
هه کور خوندی جوجه امشب به کوک پیام میدم و بعد مرگ لئو در میریم.
ویو کوک
رفته بودم بار حالم افتضاح بود کلی جنده خودشون رو بهم میمالوندن اگه اگه اون نبود الان مانا کنارم بود مجبور نمیشدم اون کارم بکنم همه چیشو ازش میگیرم دقیقا مثل همون کاری که خانوادش با خانوادم کرد.
۵ امین پیک سودجو رو رفتن بالا که دیدم ا/ت پیام داده…
ویو ا/ت
با کلی گونه تهیونگ رو راضی کردم با گوشیم زنگ بزنم مامانم و ادا دراوردم که انکار دارم شماره میگیریم ولی به کوک پیام دادم
(رد پایگاه لئو رو زدن منو میخوام بکشن کمک)
بعدم گوشیم الکی گذاشتم دم گوشم و تظاهر کردم با مامانم حرف میزنم.
ویو تهیونگ
گوشیو دادم بهش که با مامانش حرف بزنه ولی موقعی که خواستم ازش بگیرم نمیدونم چیشد گوشی از دستش افتاد و شکست.
ویو ا/ت
برای اینکه نفهمه پیام دادم جوری گوشیو از دستم انداختم که فکر کنه خبر بدی شنیدم ببخشید تهیونگ ولی من خیلی جون دوستم.
ویو تهیونگ
فردا میریم پایگاه لئو و ا/ت فکر میکنه من میخوام بکشمش اما خب دوسش دارم نه عاشقانه دوستانه دوستانه ای که داره نزدیک میشه به عشق و عاشقی برا همین تصمیم گرفتم امشب …
تهیونگ:«بریم بخوابیم؟»
ا/ت:«تو برو بخواب به من چیکار داری؟»
تهیونگ:«همین که گفتم امشب بغل من میخوایم عروسک»
به کمرون امیدی نداشتم رفتم پیش جیمین «هکر» ماجرا رو بهش گفتم گفت که میتونیم رد سیم کارت کلیک رو بزنیم و قبل از مرگش ببینیم کجا بوده و پایگاه لئو رو پیدا کنیم. خوشحال بودم میخواستم اینو به ا/ت هم بگم برا همین رفتم خونه کمرون
ویو کمرون
بی حال رو تخت خوابیده بودیم که تهیونگ زنگ در رو زد
کمرون:«ا/ت ا/ت تهیونگ اومد»
ا/ت:«ها چیشده کی حمله کرده»«از خواب پرید»
کمرون:«خخخ پاشو برو لیتل لیدی»
ا/ت:«پرو نشو ما فقط یکم خوش گذراندیم خدافظ»
ویو ا/ت
هوفف من چک بود چرا گذاشتم بهم دست بزنه من من بیخیال رفتم پایین و سوار ماشین شدم.
تهیونگ:«سلام»
ا/ت:«سلام»
انگار میخوایت چیزی بگه ولی نمیگفت برا همین
ا/ت:«چیزی میخوای بگی؟»
تهیونگ:«رسیدیم بهت میکم»
پرش زمانی به عمارت تهیونگ
ا/ت:«خب بگو»
تهیونگ:«چیز خاصی نیست رد پایگاه لئو رو زدیم»
نفهمیدم یهو چیشد خیلی خوشحال شدم خواستم تهیونگ رو بغل کنم که جلو خودم رو گرفت.
فکر کنم تهیونگ فهمید چون پوزخند زد.
تهیونگ:«خیلی خوشحالی قراره بمیری؟»«پوزخند»
هه کور خوندی جوجه امشب به کوک پیام میدم و بعد مرگ لئو در میریم.
ویو کوک
رفته بودم بار حالم افتضاح بود کلی جنده خودشون رو بهم میمالوندن اگه اگه اون نبود الان مانا کنارم بود مجبور نمیشدم اون کارم بکنم همه چیشو ازش میگیرم دقیقا مثل همون کاری که خانوادش با خانوادم کرد.
۵ امین پیک سودجو رو رفتن بالا که دیدم ا/ت پیام داده…
ویو ا/ت
با کلی گونه تهیونگ رو راضی کردم با گوشیم زنگ بزنم مامانم و ادا دراوردم که انکار دارم شماره میگیریم ولی به کوک پیام دادم
(رد پایگاه لئو رو زدن منو میخوام بکشن کمک)
بعدم گوشیم الکی گذاشتم دم گوشم و تظاهر کردم با مامانم حرف میزنم.
ویو تهیونگ
گوشیو دادم بهش که با مامانش حرف بزنه ولی موقعی که خواستم ازش بگیرم نمیدونم چیشد گوشی از دستش افتاد و شکست.
ویو ا/ت
برای اینکه نفهمه پیام دادم جوری گوشیو از دستم انداختم که فکر کنه خبر بدی شنیدم ببخشید تهیونگ ولی من خیلی جون دوستم.
ویو تهیونگ
فردا میریم پایگاه لئو و ا/ت فکر میکنه من میخوام بکشمش اما خب دوسش دارم نه عاشقانه دوستانه دوستانه ای که داره نزدیک میشه به عشق و عاشقی برا همین تصمیم گرفتم امشب …
تهیونگ:«بریم بخوابیم؟»
ا/ت:«تو برو بخواب به من چیکار داری؟»
تهیونگ:«همین که گفتم امشب بغل من میخوایم عروسک»
- ۱۹.۱k
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط