چند سالِ بعد...👌❤🍀

دارم به این #فکر میکنم که
چند سالِ دیگر که یکهو #سرهایمان را
ازتویِ #گوشی هایمان در می آوریم قرار
است چند نفر #کنارمان نباشند...؟
چند نفر آنقدر بهمان #زل زدند بلکه سرهایمان را به سویشان بچرخانیم اما دریغ کرده و #دریغ کرده ایم
و آن ها
آرام آرام #کوله بارشان را بسته اند و رفته اند....
یا همین حالا...
وقتی آن #اِچِ مثبتِ بالای گوشی هایمان اگر نباشد
چندنفر را داریم؟
چند نفر هنوز هستندکه می شود رویِ #شانه هایشان برای تکیه کردن #حساب کرد....؟
#چند نفر هنوزهستند که میشود #دست هایشان را گرفت و #گونه هایشان را بوسید ...؟
با #لب هایِ خودت نه آن #اموجی هایِ بی جانِ لعنتی....
چند نفر مانده اند که #صدایِ خنده هایِمان را میشنوند و از شنیدنش #ذوق میکنند....؟
چند نفر هنوز گاهی سر زده #زنگِ خانه را می زنند و با یک پاکت #پفک و آجیل و پاستیل می آیند خانه اتان
و سه بعدی میشود #دیدشان...؟
همه چیز
زیرِ سرِ "#گراهام"است....
آن"بلِ" از#خدا بی خبر
که #تصویرمان را به صدا و #نسل های ِبعدش صدایمان را به #حروف هایی سرد مبدل کرد....📷📸
#آرامکده
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱

•~رمان پشت شیشه‌های مات~•Part ۲💜:فرکانسِ امنبوی قورمه‌سبزیِ ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_4 فصل دوم | قان...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟠: راز فاش‌شدهصبح روز بعد، دانشگاه مثل همیش...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۹‌فلش‌بک - خاطرات ۱۴...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 5 | یک قدم نزدیک‌ترروزهای بعد، چیزی بین ا/ت و جیم...

p38

Iove and the MoonPart 45ویو یونایونا: پدرم؟این کلمه انگار تو...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

مافیای من — قسمت ۱۷مردی که نباید برگشته باشدراهرو برای چند ث...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط