میوکاردیت

میوکاردیت
چند‌پارتی یونمین / پارت۵


پرستار : آقای مین !
یونگی : (سرش رو بالا آورد این دفعه امیدوار) ب-بله؟
پرستار : حالشون خوبه . شانس آوردین . میوکاردیت بیماریه که با ترس و استرس بدتر میشه ولی ایشون چون الکل هم مصرف کرده بودن باعث شده بیهوش بشه . هرموقع بهوش اومد میتونید ببینیدش
یونگی :(خیالش راحت شد . ولی نه کاملا) کی بهوش میاد ؟ مطمئنین حالش خوبه ؟
پرستار : یکم دیگه . چون زود آوردینش اتفاق خاصی نیوفتاده . اگه دیر تر میومدین ممکن بود یه جور دیگه تموم شه
یونگی :آها ... ممنونم ..
پرستار : یه سری دارو هست باید براش بگیرین تا بهوش ییاد  . میتونید برید و برگردید ؟
یونگی : آره . آره چیا هست ؟
پرستار : بیایین بهتون میگم

《یونگی سوار ماشین شد و به سمت داروخونه رفت . بعد از این که دارو هارو گرفت برگشت تو ماشین وخواست برگرده . کوله پشتیه جیمین هنوز اونجا بود . حس کرد یه چیزی داخلش برق میزنه .. پس بازش کرد و از سر کنجکاوی به چی رسید ؟》

یونگی : پاد ؟ (چشماش رو چرخوند و گردنش رو خم کرد) این پسر واقعا احمقه

《ماشین رو روشن کرد و به سمت بیمارستان رفت . پرستارا میگفتن بهوش اومده و میتونه بره ببینتش . وارد اتاق شد تخت کناره پنجره .. گوشیش رو گرفته بود و انگار میخواست به کسی زنگ بزنه ولی نمیشد . یونگی گوشیش رو درآورد 14 تماس‌بی پاسخ . در رو یکم محکم بست تا توجه جیمین رو به سمت خودش برگردونه》

یونگی : بهوش اومدی جوجه ؟
جیمین : کی اومدی ؟ کجا بودی ؟ یه نگاه به گوشیت کردی چقدر بهت زنگ زدم ؟؟ 
یونگی : الان وقت غر زدن نیست (روی صندلی نشست و پلاستیک دارو هارو گذاشت روی میز کنارش) حس میکنم خیلی آزادت گذاشتم احمق کوچولو
جیمین : آزاد گذاشتی ؟ من چند قدم جلوتر از زندانی‌ام
یونگی : (پاد رو توی دستش میگیره و به جیمین نشون میده) این چیه ؟
جیمین : اوممم . خبب اون
یونگی : اصلا من به کنار ... نمیگی یه چیزیت بشه . هینجوریشم بزور اون تیک تیک قلبت رو داری میخوای اونم قطع بشه ؟
جیمین : دکتر گفت اگه کم بکشم چیزی نمیشه ..
یونگی : دکتر گوه‌خورده (یکم بلند)
جیمین : (چشماش رو روی هم فشار داد) ی-یواش تر
یونگی : گوشیتو بده به من
جیمین : چیی؟؟
یونگی : گفتم بدش من


از طرف سلوین
《آتش بسو زهرمار چرا برقمون رفت》

#تابع_قوانین_ویسگون #نفر_بعدی_در_کار_نیست #ما_انسانیم_نه_حیوون
#نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگ_کوک #تهکوک #یونمین #نامجین #سپ #بی_تی_اس #بنگتن #استری_کیدز #بنگچان #لینو #چانگبین #جیسونگ #جونگین #هیونجین #فیلیکس #سونگمین #هیونلیکس #مینسونگ #فیک_نویس #حمایت
دیدگاه ها (۷)

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : سوم » جیمین بیدار شد . با دیدن اینکه...

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁷وارد داروخانه شد و به سمت پیشخوان رفت...

dark life = 35تهیونگ سیگارش رو انداخت روی زمین. با پاشنه کفش...

نوزدهم جیمین: اممم خوب اون اینجا نیست اون یه انسانه پری اا: ...

part 56یونگی که اولین بار بود میخواست اینکارو انجام بده یکم ...

🌹🍷...................پارت۶.................🍷🌹#معشوقه_آلفا………...

عاشق part²رفتم داخل خونه چراغ ها خاموش بود و روی میز غذا بود...

P1:پسری که ازم متنفر بود. راوی ویو : دست هاش رو تا مچ توی جی...

پارت ۵: شروعِ یه زندگیِ جدید!هنوز تو شوکِ آزمون بودم که بالا...

part 2بعد اینکه پزشک دارو ها رو تجویز کرد.. با تشکر از اتاقش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط