{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نوزدهم

نوزدهم

جیمین: اممم خوب اون اینجا نیست اون یه انسانه

پری اا: اووووووو

رهبر پری ها: میفهمی داری چی میگی؟ جیمین
میدونی چه اتفاقی می‌افتاده اینطوری؟


جیمین: آره


رهبر پری ها: پس نمیتونم جلوت بگیرم برو به سمت در طلایی تا دوباره وارد دنیای انسان ها بشی


جیمین: باشه مرسیی از همتون بدرود


جیمین به سمت در طلایی رفت و دوباره وارد دنیای انسان ها شد


و به سمت خونه یونگی رفت


چند مین بعد


جیمین: اووف بلخره رسیدم


جیمین زنگ در زد

یونگی در باز کرد


جیمین خودش توی بغل یونگی انداخت و اجازه نداد نفس بکشه

جیمین: گربه دلم واست تنگ شده

یونگی: عرررر جوجه تویی؟

جیمین: فهمیدی منم؟

یونگی: نه واییی دلم برات تنگ شده بود

جیمین: منم

یونگی: این دفعه دیگه می مونی درسته؟

جیمین: آره تا آخرش می‌مونم




حمایت یادتون نره 🫂✨️🌷


حمایت بشه ناناز ها✨️🫂🌷
دیدگاه ها (۱۲)

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐صبح روز بعد، دوباره سوار اتو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط