{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از این دست گرفتار بدم می آید

من از این دست گرفتار بدم می آید

از مکافات از آزار بدم می آید"

شب به شب فاطمه در میزد و در میبستند
من از این یاری انصار بدم می آید

قنفذ و خالدِ ملعون و مغیره با هم....
وای از این دسته ی اشرار بدم می آید

با غلاف پُر و سنگین به پَرش کوبیدند
تا قیامت من از این کار بدم می آید

جلوی چشم همه همسرم افتاد زمین
از تماشا شدن یار بدم می آید

من از آتش به خدا خاطره ی بد دارم
وای از این خاطره بسیار بدم می آید

میخ ِدر سرخ شد و بوسه به محسن میزد
تا ابد از نوک مسمار بدم می آید

بین دیوار و در خانه شهیدش کردند
بخدا از در و دیوار بدم می آید

در روی همسر و فرزند عزیزم افتاد
من از این نحوه ی کشتار بدم می آید

همه ی زندگی ام زیر لگدها افتاد
فضه ی خادمه را کرد صدا تا افتاد...
دیدگاه ها (۶)

فراتر از خویش

برادر ناتنی

# فصل اول: اعتراف در تاریکینمای بیرونی ویلای پدر سینا، زیر ن...

⛓️━━━━━━━━━━━━━━⛓️𝒜 𝐹𝑜𝓇𝒷𝒾𝒹𝒹𝑒𝓃 𝒟𝒶𝓃𝒸𝑒 𝒾𝓃 𝓉𝒽𝑒 𝑀𝒾𝒹𝓈𝓉 𝑜𝒻 𝒞𝓇𝒾𝓂𝓈𝑜𝓃 ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p18صبح شنبه...نینا طبق معمول با عجله از خ...

پارت ۸کاور جدید رمان ام)))                           مجسمه. ...

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۵ | خانه‌ای که همه‌چیز را به یاد ...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط