سانزو پارت ۳
من باز اسم هارو عوض کردم😌
اسم ا.ت شد کیو
دید کیو
کیو : اون دراز صورتی رو میگن
دختر ۱: خیلی دوستش دارم
دختر ۲: هوی راجب عشقم درست حرف بزن
دختر ۱: عشق تو
کیو: یک دقیقه وایستا نه من نباید به اینا بگم دختر باید بگم اسکللللللللللللللللل
اسکل ۲: بله عشق من
اسکل ۱: مگه بهت اعتراف کرده که میگی عشقم
کیو: دارن سر اون دراز صورتی متحرک دعوا میکنن
* اغاز جنگ جهانی رو اعلام میکنم🥳🥳🥳🥳 *
کیو: یا امام کیساکی این چرا داره موهای اونو میکنه این چرا داره به اون لگد میزنه این چرا داره دست اونو گاز مزنه الحق که اسکلن
یه خر دیگه: دارین چیکار میکنیدددددددددددددددددددددددددددد
چند نفر اومدن جدا شون کنن ولی نتونسنتن کاری کنن
یه خری: برو یکی از رئیس های بونتن رو بیار
کیو: من رئیس هارو از کجا بشناسممممممممممممممممم
همون خره : ران هایتانی ، ریندو ی هایتانی ، سانزو هارچیو........
کیو: دیگه نگو سانزو رو میشناسم میرم میارمش
* بدو بدو رفتم سمت راهرو که سانزو رو دیدم که داشت با دوتا بادمجون حرف میزد منم بدو بدو رفتم سمتش *
کیو: سانزوووووووووووووووووووو سانننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن
* سانزو برگشت بهم نگاه کرد *
* منم چون سرعتم زیاد بود با مخ رفتم تو بغلش و جوفتمون با مخ خوردیم زمین *
برای ادامش همایت کنین چون همایتا کم شده 🥲
حدقل ۱۰ تا کامت و ۲۰ تا لایک کنین 🥲🥲
چالش این پارت اینه که ریکشن سانزو رو بنویسید و بگید اون لحظه چه حسی داشت و خودتون رو بزارید به جای سانزو * حدقل ۲ نفر اینکار رو بکنن تا پارت بعد رو بزارم *
اسم ا.ت شد کیو
دید کیو
کیو : اون دراز صورتی رو میگن
دختر ۱: خیلی دوستش دارم
دختر ۲: هوی راجب عشقم درست حرف بزن
دختر ۱: عشق تو
کیو: یک دقیقه وایستا نه من نباید به اینا بگم دختر باید بگم اسکللللللللللللللللل
اسکل ۲: بله عشق من
اسکل ۱: مگه بهت اعتراف کرده که میگی عشقم
کیو: دارن سر اون دراز صورتی متحرک دعوا میکنن
* اغاز جنگ جهانی رو اعلام میکنم🥳🥳🥳🥳 *
کیو: یا امام کیساکی این چرا داره موهای اونو میکنه این چرا داره به اون لگد میزنه این چرا داره دست اونو گاز مزنه الحق که اسکلن
یه خر دیگه: دارین چیکار میکنیدددددددددددددددددددددددددددد
چند نفر اومدن جدا شون کنن ولی نتونسنتن کاری کنن
یه خری: برو یکی از رئیس های بونتن رو بیار
کیو: من رئیس هارو از کجا بشناسممممممممممممممممم
همون خره : ران هایتانی ، ریندو ی هایتانی ، سانزو هارچیو........
کیو: دیگه نگو سانزو رو میشناسم میرم میارمش
* بدو بدو رفتم سمت راهرو که سانزو رو دیدم که داشت با دوتا بادمجون حرف میزد منم بدو بدو رفتم سمتش *
کیو: سانزوووووووووووووووووووو سانننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن
* سانزو برگشت بهم نگاه کرد *
* منم چون سرعتم زیاد بود با مخ رفتم تو بغلش و جوفتمون با مخ خوردیم زمین *
برای ادامش همایت کنین چون همایتا کم شده 🥲
حدقل ۱۰ تا کامت و ۲۰ تا لایک کنین 🥲🥲
چالش این پارت اینه که ریکشن سانزو رو بنویسید و بگید اون لحظه چه حسی داشت و خودتون رو بزارید به جای سانزو * حدقل ۲ نفر اینکار رو بکنن تا پارت بعد رو بزارم *
- ۲۳.۴k
- ۱۳ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط