در شهر خرابات کسی پیر نشد :)

در شهر خرابات کسی پیر نشد :)

از خوردن آدمی زمین سیر نشد :(

گفتیم جوانیم به پیری برسیم توبه کنیم !

از بس که جوان مرد زمین سیر نشد . . .
دیدگاه ها (۱)

#حکایت_قدیمی پيرى در روستايى هرروز براى نماز صبح از منزل خار...

دریاچه خونین :فصل اول _پارت 12راوی:صبح ساعت 5 بود سربازی اوم...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :متن و ترجمه روایت به ش...

پارت ۴۶

هاگوپیان: طاعونی که تو روسیه پخش شده، حدود 100 برابر کشنده‌ت...

تهکوک؛ اسیر سایه‌هاپارت یکشب، دانشگاه تقریباً خالی شده بود.ج...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑧من در سرزمینیکه تو را در آن نب...

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟙𝟜ای دل که بی گُدار به آب‌ها نمیزدیبی قایقت، میانه‌ی ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۱چرخی توی خونه زد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط