میخواهم بنویسم
میخواهم بنویسم
از تو..
از دهان آشفته ام
از دلتنگی هایی که همدم لحظه لحظه هایم میشوند
روزگار غریبیست
اما ن ب غریبی روز هایی که نیستی
ونبودنت..
قریب میکند مرا با قلم
افکار می آیند و بی آنکه اسیر جوهر و ورق شوند از ذهن خسته ام پر میکشد... در انتظارم....
میایی فرشته من
آمدنت بال هایم را می گشاید
آسمانی که روزگاری دور از گام هایم بود اکنون زیر پاهایم حس میکنم
من با همه ی وجودم..
افکار گریز پاهایم رادر بند میکنم..
چون که قلب من اسیر نگاهت شد..........!!!!
از تو..
از دهان آشفته ام
از دلتنگی هایی که همدم لحظه لحظه هایم میشوند
روزگار غریبیست
اما ن ب غریبی روز هایی که نیستی
ونبودنت..
قریب میکند مرا با قلم
افکار می آیند و بی آنکه اسیر جوهر و ورق شوند از ذهن خسته ام پر میکشد... در انتظارم....
میایی فرشته من
آمدنت بال هایم را می گشاید
آسمانی که روزگاری دور از گام هایم بود اکنون زیر پاهایم حس میکنم
من با همه ی وجودم..
افکار گریز پاهایم رادر بند میکنم..
چون که قلب من اسیر نگاهت شد..........!!!!
- ۱.۵k
- ۱۰ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط