پارت هفت .. می گذرد ..
سلام
بخدا این دفعه ارسال نشه یک بلایی سر خودم میارم🤓
خب دیگه بریم...
شروع
.
.
.
ویو یویی :
( پرش زمانی به روزی که قراره گنگ بسازن )
چند وقت از اون اتفاق گذشته و حالم بهتر شده امروزم میتسویا قراره بیاد دنبالم چون مایکی میگه باهامون کار داره
رفتم صبحونه خوردم و سریع لباسم رو عوض کردم و یک دورایاکی گذاشتم تو دهنم و درست به موقع صدا زنگ در اومد
سریع رفتم در رو باز کردم
میتسویا : سلام
یویی : سلام
میتسویا:.....
یویی:....
میتسویا: چرا وایسادی داری منو نگاه بیا بریم دیگه
یویی : اومدم
میتسویا سوار موتور شد و بعد منم سوار شدم و راه افتادیم
سکوت بر قرار بود تا تصمیم گرفتم خودم سکوت رو بشکنم
یویی : میگم میتی
میتسویا: آخه این چه لقبیه
یویی : لقبی که من بهت دادم
میتسویا: 😑
یویی : 😎😜
میتسویا : حالا چی میخواستی بگی
یویی : میگم تو میدونی مایکی باهامون چیکار داره ؟
میتسویا : تو میدونی ؟
یویی : اگر میدونستم که از تو نمیپرسیدم
میتسویا : منم اگر میدونستم سوالت رو با سوال جواب نمیدادم
یویی : منطقی بود 🤌🗿😑
بعد چند دقیقه یک چراغ راهنمایی رانندگی دیدیم
یویی : از چراغ راهنمایی رانندگی متنفرم
میتسویا: همچنین
همینجوری تو حال خودم بود و به یک طرف دیگه نگاه میکردم که با صدای میتسویا به خودم اومدم و نگاهم رو به اونطرف دادم
میتسویا : نشنیده میگیرم حرف هایی که زدین رو موتور من تو جهان بهترینه
و بعد دوباره از اون طرف صدا اومد
کازوتورا : موتور من تو کهکشان لنگه نداره
یویی : اَه خفه شین دیگه به چپ نگاه میکنی از راست صدا میاد از راست نگاه میکنی از چپ صدا میاد
بعد یهو پاچین از همه جلو زد
یویی : به به همینو کم داشتیم
پاچین : مال من همتونو جا میزاره
میتسویا: این نامردیه
دراکن : الان حالت رو جا میارم
باجی : وایسا ببینم
کازوتورا : هر کی آخر برسه خره
زدم به کمر میتسویا و گفتم
یویی : اگر من خر بشم الاغت میکنم
میتسویا : برو بابا
.
.
.
پایان این پارت •
امیدوارم خوشتون بیاد ♤
تا پارت بعد جانه ♡
بخدا این دفعه ارسال نشه یک بلایی سر خودم میارم🤓
خب دیگه بریم...
شروع
.
.
.
ویو یویی :
( پرش زمانی به روزی که قراره گنگ بسازن )
چند وقت از اون اتفاق گذشته و حالم بهتر شده امروزم میتسویا قراره بیاد دنبالم چون مایکی میگه باهامون کار داره
رفتم صبحونه خوردم و سریع لباسم رو عوض کردم و یک دورایاکی گذاشتم تو دهنم و درست به موقع صدا زنگ در اومد
سریع رفتم در رو باز کردم
میتسویا : سلام
یویی : سلام
میتسویا:.....
یویی:....
میتسویا: چرا وایسادی داری منو نگاه بیا بریم دیگه
یویی : اومدم
میتسویا سوار موتور شد و بعد منم سوار شدم و راه افتادیم
سکوت بر قرار بود تا تصمیم گرفتم خودم سکوت رو بشکنم
یویی : میگم میتی
میتسویا: آخه این چه لقبیه
یویی : لقبی که من بهت دادم
میتسویا: 😑
یویی : 😎😜
میتسویا : حالا چی میخواستی بگی
یویی : میگم تو میدونی مایکی باهامون چیکار داره ؟
میتسویا : تو میدونی ؟
یویی : اگر میدونستم که از تو نمیپرسیدم
میتسویا : منم اگر میدونستم سوالت رو با سوال جواب نمیدادم
یویی : منطقی بود 🤌🗿😑
بعد چند دقیقه یک چراغ راهنمایی رانندگی دیدیم
یویی : از چراغ راهنمایی رانندگی متنفرم
میتسویا: همچنین
همینجوری تو حال خودم بود و به یک طرف دیگه نگاه میکردم که با صدای میتسویا به خودم اومدم و نگاهم رو به اونطرف دادم
میتسویا : نشنیده میگیرم حرف هایی که زدین رو موتور من تو جهان بهترینه
و بعد دوباره از اون طرف صدا اومد
کازوتورا : موتور من تو کهکشان لنگه نداره
یویی : اَه خفه شین دیگه به چپ نگاه میکنی از راست صدا میاد از راست نگاه میکنی از چپ صدا میاد
بعد یهو پاچین از همه جلو زد
یویی : به به همینو کم داشتیم
پاچین : مال من همتونو جا میزاره
میتسویا: این نامردیه
دراکن : الان حالت رو جا میارم
باجی : وایسا ببینم
کازوتورا : هر کی آخر برسه خره
زدم به کمر میتسویا و گفتم
یویی : اگر من خر بشم الاغت میکنم
میتسویا : برو بابا
.
.
.
پایان این پارت •
امیدوارم خوشتون بیاد ♤
تا پارت بعد جانه ♡
- ۳.۰k
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط