گویند چون خزانه انوشیروان عادل

گویند چون خزانه انوشیروان عادل
را گشودند ، لوحی دیدند که پنج سطر
بر آن نوشته شده بود :

هر که مال ندارد ، آبروی ندارد
هر که برادر ندارد ، پشت ندارد
هر که زن ندارد ، عیش ندارد
هر که فرزند ندارد ، روشنی چشم ندارد

و هر که را هم
این چهار ندارد ، هیچ غم ندارد ...!

عبید زاکانی
دیدگاه ها (۳)

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_20فصل دهم | سؤا...

کلام نورانی وحی

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت شــش 𓆪 🖤🥀ات با شنیدن حرف جیمین خشکش...

#عشق_ممنوعه‌_شبپارت هشتم | ورود به اتاقیونگی فوراً جلوی من ا...

کپشن برای توعه رفیق❤️"بعضی آدمها دنيا رو زيبا ميکنند"آدمايی ...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

-روز خونینسرما تا مغز استخوانم نفوذ کرده بود، اما تنم از حرا...

{محکوم به لمس } part ۱۶ 杂交种 آرو همراه ندیمه می شیوری پشت در...

هم‌سلولی خطرناک(part1) دیوارهای سلول مثل پوستی بودند که سال‌...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت یــازدهــم 𓆪 🖤🥀در اتاق ۱۳ آرام باز شد.هوای سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط