𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕
𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏
در گوشهای از سرزمین، جایی دور از هیاهوی پایتخت، خانهی طبیب قصر قرار داشت.
مردم او را فقط با عنوان «طبیب قصر» میشناختند؛ مردی آرام، دانا و کمحرف که سالها بود جان پادشاه و خاندان سلطنتی را نجات میداد.
اما هیچکس نمیدانست او دختری دارد.
دختری به نام یونا.
یونا دختری پرانرژی، شلوغ و کنجکاو بود که تقریباً هیچوقت نمیتوانست یک جا آرام بنشیند.
صبح همان روز، بانو هان با صدای بلند در حیاط خانه دنبالش میگشت.
«یونا!»
جوابی نیامد.
«یونااا!»
باز هم سکوت.
بانو هان دستش را روی کمرش گذاشت.
«اگر الان پیدات کنم، خودم میدونم باهات چی کار کنم!»
از پشت درخت صدایی آمد.
«من اینجام.»
بانو هان برگشت.
یونا روی شاخهی پایینی درخت نشسته بود و مشغول نقاشی بود.
«تو باز رفتی بالای درخت؟!»
یونا خندید.
«خب از اینجا منظره قشنگتره.»
بانو هان آه کشید.
«دختر طبیب قصر باید اینقدر دردسر درست کنه؟»
یونا قلمش را بالا گرفت.
«من دختر طبیب قصر نیستم.»
لبخندش کمی محو شد.
«من فقط یونا هستم.»
و این دقیقاً همان چیزی بود که پدرش همیشه از او میخواست.
هیچکس نباید میدانست یونا دختر طبیب قصر است.
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏
در گوشهای از سرزمین، جایی دور از هیاهوی پایتخت، خانهی طبیب قصر قرار داشت.
مردم او را فقط با عنوان «طبیب قصر» میشناختند؛ مردی آرام، دانا و کمحرف که سالها بود جان پادشاه و خاندان سلطنتی را نجات میداد.
اما هیچکس نمیدانست او دختری دارد.
دختری به نام یونا.
یونا دختری پرانرژی، شلوغ و کنجکاو بود که تقریباً هیچوقت نمیتوانست یک جا آرام بنشیند.
صبح همان روز، بانو هان با صدای بلند در حیاط خانه دنبالش میگشت.
«یونا!»
جوابی نیامد.
«یونااا!»
باز هم سکوت.
بانو هان دستش را روی کمرش گذاشت.
«اگر الان پیدات کنم، خودم میدونم باهات چی کار کنم!»
از پشت درخت صدایی آمد.
«من اینجام.»
بانو هان برگشت.
یونا روی شاخهی پایینی درخت نشسته بود و مشغول نقاشی بود.
«تو باز رفتی بالای درخت؟!»
یونا خندید.
«خب از اینجا منظره قشنگتره.»
بانو هان آه کشید.
«دختر طبیب قصر باید اینقدر دردسر درست کنه؟»
یونا قلمش را بالا گرفت.
«من دختر طبیب قصر نیستم.»
لبخندش کمی محو شد.
«من فقط یونا هستم.»
و این دقیقاً همان چیزی بود که پدرش همیشه از او میخواست.
هیچکس نباید میدانست یونا دختر طبیب قصر است.
- ۳۲۱
- ۰۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط